رفتن به مطلب
sajjad

۵ راه مفید و موثر برای فراموش کردن گذشته و خاطرات تلخ زندگی

Recommended Posts

همه‌ی ما این جمله‌ی معروف را شنیده‌ایم که گذشته‌ها گذشته است و شاید بارها هم آن را به‌زبان آورده باشیم اما برای خیلی از ما، گذشته نه‌تنها جایی نرفته بلکه هر روز همراه‌مان است. بسیاری از ما هر روز را با مرور خاطرات و اتفاق‌های ناگوار گذشته سپری می‌کنیم، بارها خودمان را سرزنش می‌کنیم، شرمنده می‌شویم، خجالت می‌کشیم، در خودمان می‌شکنیم و… اما تا کی می‌توانیم این روند را ادامه دهیم؟ زندگی حال و آینده‌‌مان چه می‌شود؟ با این همه افکار منفی چگونه می‌توانیم آینده را بسازیم؟ راه‌حل مشکل بسیاری از ما فقط در یک جمله خلاصه می‌شود: «باید گذشته را فراموش کنیم.» کار به‌ظاهر ساده‌ای است اما عمل‌کردن به آن و فراموش کردن گذشته آن‌قدرها هم آسان نیست.

در مطلب زیر به شما می‌گوییم که راه فراموش کردن گذشته چیست و چگونه می‌توانید با گذشته‌تان خداحافظی کنید و روزهای باارزش‌تان را با فکر کردن به آن هدر ندهید. با «چطور» همراه باشید.

۱. طرز فکرتان را عوض کنید
اگر ذهن‌تان دائما روی چیزهای منفی تمرکز کند که در گذشته اتفاق افتاده‌ است، آنگاه زندگی‌تان در جهت منفی پیش خواهد رفت. زندگی شما در جهت افکار غالب‌تان حرکت می‌کند، بنابراین هر چیزی که ذهن‌تان را روی آن متمرکز کنید، زندگی و احساسات‌تان نیز همان را دنبال خواهد کرد.

طرز فکرتان را عوض کنید

یکی از راه‌های فراموش کردن گذشته این است که به‌جای تمرکز روی چیزهای منفی که در گذشته اتفاق افتاده است و فکر کردن به همه‌ی دل‌شکستگی‌ها، تمام چیزهایی که ازدست داده‌اید و موقعیت‌های خجالت‌آوری که به آنها افتخار نمی‌کنید، شروع‌به بازیابی افکار منفی‌تان کنید و سعی کنید مثبت فکر کنید و افکار منفی‌تان را با افکار مثبتی مانند این جایگزین کنید: «من می‌خواهم عالی باشم، من بسیار باهوش هستم، گذشته‌ی من برای همیشه رفته است، چیزهای فوق‌العاده‌ای پیش روی من قرار دارند، هیچ مانعی بر سر راه من نخواهد بود، من موفق خواهم شد، اجازه نمی‌دهم گذشته‌ام مرا محدود کند و مانع موفقیتم شود.»

اگر هر روز صبح با فکرکردن به جملات الهام بخش از خواب بیدار شوید و آنها را محکم و بلند تکرار کنید، همه‌ی آنها به واقعیت تبدیل خواهند شد. شما خیلی زود متوجه می‌شوید که دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند از گذشته‌تان علیه شما استفاده کند، چون برای همیشه آن را رها کرده‌اید.

۲. برخی از دوستان‌تان را کنار بگذارید
گاهی اوقات با افرادی دوست هستید که از اعماق وجودتان می‌دانید هیچ کار مثبتی در زندگی‌تان انجام نمی‌دهند، به‌جز آنکه شما را در زندگی عقب می‌اندازند. اگر احساس کردید یک رابطه‌ی دوستی باعث به‌تعویق‌افتادن اهداف‌تان در زندگی می‌شود، هیچ ایرادی ندارد که آن رابطه را قطع کنید. دوستان منفی هیچ جایی در زندگی شما ندارند؛ چون شما قصد دارید روی چیزهای مثبت تمرکز کنید، پس آنها را کنار بگذارید. شما باید خودتان را متمایز و جدا کنید تا بتوانید در جایی باشید که آرزو دارید. شما باید از دوستانی که همیشه کارهای اشتباه گذشته‌تان را به‌یاد شما می‌آورند، فاصله بگیرید.

وقتی می‌گوییم خودتان را متمایز و جدا کنید، منظورمان این است که به آنچه در اطراف‌تان می‌گذرد، هیچ توجهی نکنید و روی خود و دیدگاه‌تان تمرکز کنید. در این وضعیت چون با خودتان خلوت می‌کنید، ممکن است به‌شدت احساس تنهایی کنید اما این هزینه‌ای است که باید بپردازید تا بتوانید در جایی باشید که آرزو دارید.

۳. برای خودتان هدف تعیین کنید
یکی از مهم‌ترین راه‌هایی که در فراموش کردن گذشته به شما کمک می‌کند، تعیین اهداف برای آینده است. شما باید این واقعیت را بپذیرید که دنیا به آخر نرسیده است و شما ظرفیت‌های زیادی برای دستیابی به چیزهای بزرگ‌تر در زندگی‌تان دارید. خودتان را درحال‌انجام کارهای مهم و قابل‌توجه در آینده، رفتن به دانشگاه، به‌دست‌آوردن شغل دلخواه، شروع کسب و کار جدید، پیداکردن نیمه گمشده تان و… تصور کنید. برای خودتان اهداف بلندمدت و کوتاه‌‌مدت تعیین کنید، برای هر کدام به خودتان مهلت مشخصی بدهید و روند پیشرفت‌تان را دنبال کنید.

۴. یاد بگیرید که ببخشید

بخشش - فراموش کردن گذشته

یکی از چیزهایی که شما را از نظر عاطفی و روحی نابود می‌کند، روح نابخشایش‌گر است. در دل داشتن کینه‌ی یک نفر، مانند آن است که شما سم بخورید اما انتظار داشته باشید که آن فرد بمیرد. همه‌ی شما این کار را انجام می‌دهید و فکر می‌کنید که دارید به خودتان لطف می‌کنید اما این کار هیچ فایده‌ای ندارد، جز آنکه شما را از نظر عاطفی درهم می‌شکند.

تنها راهی که می‌توانید به‌وسیله‌ی آن گامی برای فراموش کردن گذشته بردارید، بخشیدن هر کسی است که کار اشتباهی در حق شما انجام داده است. فرقی نمی‌کند که چقدر بد دل‌تان را شکسته‌اند، اگر بتوانید به آنها نگاه کنید و با لبخند بگوید «تو را می‌بخشم» – که اصلا کار آسانی نیست – آنگاه خودتان را از قفسی که خود را در آن زندانی کرده‌اید، آزاد می‌کنید. روح نفرت را با عشق جایگزین کنید. برای این کار باید یاد بگیرید حتی وقتی غیر ممکن است، بتوانید ببخشید.

۵. از تلاش‌ کردن برای تحت‌ تأثیر قرار دادن مردم دست بردارید
آیا تابه‌حال احساس کرده‌اید که دیگر، هیچ‌کس شما و تصمیم گیری هایتان را درک نمی‌کند؟ اگر پاسخ شما بله است، احتمالا دلیلش این است که آنها چیزی را که شما می‌بینید، نمی‌بینند و جور دیگری به مسائل نگاه می‌کنند. شما مجبور نیستید برای انجام کارهای موردنظرتان به دیگران توضیح دهید. نباید دائما به‌دنبال تأیید دیگران باشید و نگران آن باشید که از کارتان خوش‌شان می‌آید یا نه. شما نمی‌توانید همه را راضی و خشنود کنید؛ این غیرممکن است.

تلاش‌کردن برای راضی نگه‌داشتن همه، هیچ نتیجه‌ای ندارد جز آنکه باعث ناامیدی و یأس شما می‌شود. احتمالا همه‌ی شما با این طرز فکر بزرگ شده‌اید که بهترین روش برای زندگی‌کردن آن است که همه دوست‌تان داشته باشند اما این ممکن نیست. شما هرقدر هم که خوب باشید، همیشه افرادی وجود خواهند داشت که شما را دوست ندارند، چون از شما خوش‌شان نمی‌آید. بپذیرید که این هم بخشی از زندگی است.

فراموش نکنید، اگر هنوز درباره‌ی گذشته‌تان فکر می‌کنید، قادر نخواهید بود به جلو حرکت کنید و شاهد پیشرفت در زندگی خودتان باشید. آیا می‌توانید یک دونده را تصور کنید که سعی دارد با یک کوله‌پشتی سنگین در یک مسابقه‌ی دوی صدمتر رقابت کند؟ بله او به احتمال زیاد، مسابقه را به‌پایان خواهد رساند اما نمی‌تواند آن را در زمان مقرر تمام کند یا برنده شود. بسیاری از ما آماده‌ی دویدن در رقابت زندگی‌مان هستیم، آماده‌ایم که به‌دنبال اهداف و آرزوهای والای‌مان برویم اما یک کار مهم وجود دارد که اول باید آن را انجام دهیم؛ ما باید آن کوله‌پشتی سنگین را که پر از شرم، پشیمانی‌ها‌، ناخشنودی، اشتباهات، شکست‌ها، دل‌‌‌های شکسته، کینه‌ها و … است، زمین بگذاریم. مطمئن باشید که با فراموش کردن گذشته و زمین گذاشتن آن کوله‌پشتی سنگین، رقابت شما در زندگی بسیار آسان‌تر خواهد شد.

منبع: چطور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      امروزه، ما با روش‌های متفاوتی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم. به عنوان مثال، می‌توانیم پیام خود را به صورت رو در رو، از طریق مکالمه‌ی تلفنی، ایمیل، پیام‌کوتاه، تماس ویدئویی و غیره انتقال دهیم. همچنین می‌توانیم از طریق گزارش نویسی، برگزاری کارگاه، وبینار، تبلیغات و سخنرانی ارتباط برقرار کنیم.
      با این حال، برای اینکه بهترین نتیجه را از برقراری ارتباط به‌دست آوریم باید با دقت آن را برنامه ریزی کنیم. اگر خوب به آن فکر نکنیم و همه‌ی جوانب را در نظر نگیریم، ممکن است مخاطب خود را گیج کنیم و نتوانیم پیام را به‌خوبی انتقال بدهیم. این کار ممکن است به اعتبار ما لطمه بزند و تأثیرگذاری بر دیگران را کاهش دهد.
      در این مقاله، به چارچوب‌ استراتژی برقراری ارتباط نگاهی می‌اندازیم. ابزاری ساده که می‌توانید از آن برای تنظیم پیام، برداشتن موانعی که در برقراری ارتباط وجود دارند و به دست آوردن نتیجه‌ای که انتظار دارید استفاده کنید.
      درباره‌ی این ابزار
      مایکل و ساندرا روز (Michael and Sandra Rouse) چارچوب استراتژی برقراری ارتباط را ایجاد کردند و در سال ۲۰۰۲ در کتاب خود «Business Communications» آن را به چاپ رساندند.
      این چارچوب شما را در فرایند برنامه‌ریزی و تنظیم پیام راهنمایی می‌کند و به شما کمک می‌کند تا از موانعی که سد راه برقراری ارتباط هستند اجتناب کنید، تفاهم را افزایش دهید و پاسخ مورد انتظارتان را از مخاطبان بگیرید.
      چارچوب استراتژی برقراری ارتباط از چهار جزء تشکیل شده است که باید در هنگام برنامه‌ریزی و تنظیم پیام‌تان آنها را به‌دقت در نظر بگیرید:
      استراتژی برقراری ارتباط استراتژی مخاطب استراتژی کانال ارتباطی استراتژی پیام می‌توانید از این چارچوب برای برنامه‌ریزی انواع مختلف ارتباط مانند تماس تلفنی، گزارش‌ها، ایمیل‌ها و سخنرانی‌ها استفاده کنید.
      استفاده از چارچوب
      برای استفاده از چارچوب استراتژی برقراری ارتباط، به هرکدام از این موارد به‌دقت فکر کنید.
      ۱. استراتژی برقراری ارتباط
      در ابتدا، باید به خودتان به عنوان فردِ «برقرار کننده‌ی ارتباط» یا فرستنده‌ی پیام فکر کنید. این سؤالات را مد نظر بگیرید:
      چرا این پیام را منتقل می‌کنید؟ می‌خواهید به چه نتیجه‌ای دست پیدا کنید؟ اعتبار شما نزد مخاطبان چقدر است و چقدر شما را باور دارند؟ چرا در نظر گرفتن این موضوع در انتقال پیام اهمیت دارد؟ آیا مخاطبان به شما اعتماد دارند؟ اگر این طور نیست، چطور می‌توانید در پیام‌تان اعتمادسازی کنید؟ آیا شما و مخاطبان‌تان فرهنگ یکسانی دارید؟ (اگر این طور نیست به این فکر کنید که چطور می‌توانید اطمینان حاصل کنید دیگران منظور شما را به آسانی درک کرده‌اند.) به‌دقت به اهداف برقراری ارتباط فکر کنید، زیرا این مرحله، رویکردی را که در مراحل دیگر باید اتخاذ کنید نیز تعیین می‌کند. جمله‌ای ساده بنویسید که هدف شما را از برقراری ارتباط به‌خوبی توضیح می‌‌دهد.
      ۲. استراتژی مخاطبان
      سپس، به مخاطبان خود فکر کنید. وقتی در هنگام تنظیم پیام، خواسته‌ها، نیازها، تحصیلات و میزان مهارت‌های مخاطبان خود را در نظر می‌گیرید، می‌توانید پیام‌تان را به‌ گونه‌ای شکل دهید که با علائق، انتظارات و درک آنها سازگار باشد.
      این سؤالات را از خود بپرسید:
      مخاطب شما کیست؟ آیا زیرگروه‌هایی در مخاطبان هستند که نیازهای متفاوتی دارند؟ درباره‌ی این گروه‌ها یا افراد چقدر اطلاعات دارید؟ آنها درباره‌ی شما چقدر اطلاعات دارند؟ آنها درباره‌ی موضوع مورد نظر چقدر اطلاعات دارند؟ چطور می‌توانید انگیزه آنها را افزایش بدهید؟ در برخی موارد، شما مخاطب خود را خوب می‌شناسید. به عنوان مثال، وقتی ایمیلی برای همکار یا رئیس‌تان می‌نویسید. گاهی اوقات، ممکن است مخاطب خود را به خوبی نشناسید، مثل زمانی که برای گروه بزرگی از مشتریان بالقوه سخنرانی می‌کنید. مواردی که درباره‌ی این افراد یا گروه‌ها می‌دانید را یادداشت کنید و سپس به این فکر کنید که چطور می‌توانید اطلاعات خود را افزایش دهید.
      سپس، به گروه‌های مختلفی که در میان مخاطبان شما قرار دارند فکر کنید. با استفاده از مقاله‌ی ما در مورد بخش بندی بازار به این بیندیشید که چطور می‌توانید نیازهای مختلف آنها را رفع کنید. به این فکر کنید که مخاطبان‌تان از شما چه می‌خواهند و از این برقراری ارتباط چه سودی می‌برند.
      ۳. استراتژی پیام
      در اینجا، شما باید به سبک، لحن و ساختار پیام خود فکر کنید. این سؤالات را در نظر بگیرید:
      آیا هدف شما متقاعد کردن، مشورت یا اطلاعات دادن است؟ کدام سبک و لحن برای رساندن منظور شما مناسب‌تر هستند؟ آیا پیام شما باید رسمی یا غیررسمی یا ترکیبی از هر دو باشد؟ برای پاسخ دادن به این سؤالات به‌خوبی به مخاطبان خود فکر کنید. وقتی به پیام خود فکر می‌کنید، باید به واکنشِ احتمالیِ مخاطب‌تان نیز فکر کنید. فکر می‌کنید مخاطب با حرف‌های شما موافقت خواهد کرد؟ آیا مخاطبان شما افراد پُرمشغله‌ای هستند؟ اگر این طور است، قبل از هر چیز پیام اصلی را با آنها در میان بگذارید و بعد توسط بحث‌ها و شواهد از آن پشتیبانی کنید.
      آیا احتمال می‌دهید مخاطبان با حرف‌های شما مخالفت کنند؟ آیا برای ارتباطی طولانی‌تر وقت دارند؟ اگر این طور است، بهتر است رویکردی غیرمستقیم‌تر در پیش بگیرید و یک‌راست سر اصل مطلب نروید بلکه ابتدا بحث‌های جانبی را مطرح کنید و سپس به موضوع اصلی بپردازید.
      همین‌طور که برای نحوه‌ی انتقال پیام برنامه‌ریزی می‌کنید، به این فکر کنید که چطور می‌توانید مخاطبان‌تان را به گوش دادن به حرف‌هایتان یا خواندن پیام‌تان تشویق کنید و آن را به صورت شفاف به پایان برسانید و انگیزه‌ی لازم را به مخاطبان برای انجام اقدامات لازم بدهید.
      اگر می‌خواهید مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار بدهید، از تکنیک‌های اثرگذاری یوکل و تريسی برای انتخاب بهترین رویکرد استفاده کنید. همچنین برای تنظیم پیامی تأثیر‌گذار مطالعه‌ی سلسله‌مراتب انگیزشی مونرو مفید خواهد بود و در زمانی که می‌خواهید ارائه یا سخنرانی داشته باشید، از داستان‌گویی تجاری استفاده کنید تا بتوانید به مخاطبان خود انگیزه بدهید.
      ۴. استراتژی کانال ارتباطی
      در آخرین جزءِ چارچوب، تمرکز شما بر انتخاب مؤثرترین کانال ارتباطی برای انتقال پیام است.
      این سؤالات را در نظر بگیرید:
      کدام کانال برای پیام و مخاطبان شما مناسب‌تر است؟ آیا باید این پیام را ثبت کنید؟ اگر این‌طور است، ایمیل از تلفن بهتر است. آیا زمان و هزینه برای‌تان مهم هستند؟ آیا فرهنگ در این موقعیت نقش مهمی بازی می‌کند؟ به یاد داشته باشید که مردم در بعضی فرهنگ‌ها ارتباط رو در رو را ترجیح می‌دهند، در حالی که ممکن است دیگر فرهنگ‌ها ایمیل را ترجیح بدهند. فراموش نکنید که کانال ارتباطی‌ای که انتخاب می‌کنید به صورت مستقیم می‌تواند بر چگونگی درک مخاطبان از پیام شما تأثیر داشته باشد. اگر پیام شما پیچیده باشد و این احتمال وجود دارد که دیگران آن را اشتباه متوجه شوند، بهتر است کانالی برای برقراری ارتباط انتخاب کنید که به شما این اجازه را می‌دهد که متوجه شوید مخاطبان پیام شما را چگونه درک کرده‌اند تا اگر لازم شد بتوانید آن را تصحیح کنید.
      مقاله‌های ما در رابطه با نوشتن ایمیل های تأثیرگذار، انجام ارائه های خوب و برگزاری جلسات مؤثر استراتژی‌های خاصی به شما می‌آموزند که می‌توانید با پیروی از آنها بهترین استفاده را از کانال‌های ارتباطی خود ببرید.
      نکته:
      از ۷ عامل مهم در برقراری ارتباط استفاده کنید تا مطمئن شوید پیام‌تان شفاف، دقیق و بدون اشتباه است.
      منبع: چطور
    • توسط sajjad
      ۱. با خودتان مهربان باشید.
      منظور از این جمله دقیقاً همان جمله‌ی معروف است که می‌گوید برای خودتان نوشابه باز کنید. خیلی خوب است که با مهربانی و درک بالا به اشتباهات و شکست‌هایتان نگاه کنید – بدون انتقاد بی‌رحمانه و حالت دفاعی. تحقیقات نشان می‌دهد، آنهایی که با خودشان مهربان هستند افرادی شادتر و خوش‌بین‌تر هستند، اضطراب کمتری دارند و کمتر دچار افسردگی می‌شوند. احتمالاً چندان تعجب نکردید. ولی یک نکته‌ی مهم‌تر هم هست: این افراد موفق‌تر از دیگران هم هستند. اکثر ما باور داریم که برای اینکه بیشترین تلاشمان را بکنیم باید به خودمان سخت بگیریم ولی اینطور که پیداست این باور ۱۰۰٪ غلط است. کمی مهربانی کردن با خودتان وقتی اوضاع سخت و دشوار است میزان زیادی از استرستان را کم کرده و عملکردتان را بهتر می‌کند چون کمکتان می‌کند راحت‌تر از اشتباهاتتان درس بگیرید. پس یادتان باشد که انسان جایز‌الخطاست، و به خودتان فرصت اشتباه کردن بدهید.
      ۲. به «تصویر بزرگ» فکر کنید.
      به هر چیزی که می‌خواهید یا نیاز دارید می‌توانید از بیشتر از یک زاویه نگاه کنید. به‌عنوان مثال، «ورزش کردن» را در تصویر بزرگ‌تر می‌توانید با عباراتی مثل «سالم‌تر شدن» برای چراییِ آن  یا با عباراتی دقیق‌تر مثل «دو مایت در روز دویدن» برای نحوه‌ی آن توصیف کنید. در مواجهه با استرس و چالش فکر کردن به تصویر بزرگ‌تر انرژی‌بخش خواهد بود چون یک عمل خاص و معمولاً کوچک را به یک معنی و مفهوم بزرگ‌تر وصل می‌کنید. به چیزی که به خودیِ خود به نظر مهم و ارزشمند نمی‌آید زیر نوری کاملاً جدید نگاه می‌شود. بنابراین وقتی به آن یک ساعت بیشتری که بعد از اتمام ساعت کاری باوجودِ خستگی در محل‌کار می‌مانید، به جای «۶۰ دقیقه بیشتر جواب دادن به ایمیل‌ها» با «کمک به پیشرفت کاری‌ام» فکر کنید، آنوقت احتمال ماندن در محل‌کار و سخت کار کردنتان بیشتر خواهد شد.
      ۳. به روتین‌ها تکیه کنید.
      اگر از شما بپرسم که دلایل اصلی استرس در زندگی کاری‌تان را بگویید احتمالاً خواهید گفت چیزهایی مثل ضرب‌العجل‌ها، حجم کار زیاد، بوروکراسی یا رئیس مزخرفتان. احتمالاً نمی‌گویید «اینکه باید تصمیمات زیادی بگیرید» چون بیشتر آدم‌ها آگاه نیستند که همین می‌تواند یک منبع قوی و مهم از استرس در زندگی‌هایشان باشد. هربار که یک تصمیم می‌گیرید – چه درمورد استخدام یک نیروی جدید باشد، یا گذاشتن قراری با سوپروایزرتان یا انتخاب بین نان چاودار و گندم کامل برای سالاد تخم‌مرغتان – نوعی فشار ذهنی ایجاد می‌کنید که درواقع استرس‌زا است (به‌خاطر همین است که خرید کردن تا این اندازه خسته‌کننده است، مشکل راه رفتن زیاد نیست، مشکل تصمیم‌گیری است).
      راه‌حل این است که با استفاده از روال امور از تعداد تصمیماتی که باید بگیرید کم کنید. اگر لازم است کاری را هر روز انجام دهید، آن کار را هر روز سر همان ساعت انجام دهید. برای آماده‌سازی خودتان برای روز کاری صبح‌ها وقت بگذارید. روتین‌های روزانه تا حد زیادی از استرستان کم می‌کنند. درواقع پرزیدنت اوباما هم که مطمئناً چیزهای زیادی درمورد استرس می‌دانست در یکی از مصاحبه‌هایش به این استراتژی اشاره می‌کند:
      «باید مشکلات روزانه‌ای که بخش پرمعنایی از زندگیِ شما را می‌گیرد از زندگی‌تان حذف کنید. مثلاً می‌بینید من همیشه کت‌وشلوار طوسی یا سورمه‌ای می‌پوشم. تمام تلاشم کم کردن تصمیم‌گیری‌هاست. نمی‌خواهم مجبور باشم که درمورد چیزی که می‌خواهم بخورم با بپوشم هم تصمیم‌گیری کنم. چون تصمیمات زیاد دیگری هست که باید بگیرم. باید انرژی تصمیم‌گیری‌تان را متمرکز نگه دارید. باید برای خودتان روتین‌هایی طراحی کنید. نمی‌توانید تمام روزتان را برای مسائل جزئی و بی‌اهمیت تلف کنید.»
      ۴. پنج (یا ده) دقیقه برای کاری وقت بگذارید که از آن لذت می‌برید.
      اگر می‌توانستید چیزی به موتور ماشینتان اضافه کنید تا بعد از صد مایل راه رفتن با آن بنزین بیشتری نسبت به زمان شروع مسیر توی باکتان بماند، از این امکان استفاده نمی‌کردید؟ بااینکه چنین چیزی هنوز برای ماشینتان امکان‌پذیر نیست ولی برای خودتان می‌توانید کاری کنید که همین تأثیر را داشته باشد… یک کار جالب. مهم نیست چه کاری باشد، هر کاری که به آن علاقه داشته باشید و برایتان جالب باشد خوب است، تحقیقات جدید نشان می‌دهد که علاقه نه‌تنها کمکتان می‌کند باوجود خستگی همچنان به راهتان ادامه دهید، بلکه انرژی‌تان را هم دوباره پُر می‌کند. و بعد آن انرژیِ تازه کمکتان می‌کند کار بعدی را انجام دهید.
      این دو نکته‌ی مهم را همیشه به خاطر داشته باشید: اول اینکه، جالب بودن به معنی خوشایند، آرامش‌بخش یا مفرح بودن نیست. مثلاً چاشت ناهار ممکن است برایتان آرامش‌بخش باشد و اگر غذایتان هم خوب باشد برایتان خوشایند هم خواهد شد. ولی تازمانیکه این ناهار را در رستوران جدید مولکولی صرف نکنید برایتان جالب نخواهد بود. بنابراین انرژی‌تان را هم تجدید نخواهد کرد.
      دوم اینکه، جالب به معنی بدون‌دردسر هم نیست. همان تحقیقاتی که نشان داده بود علاقه می‌تواند انرژی را تجدید کند، نشان داده است که حتا وقتی آن فعالیت جالب سخت و پرزحمت بوده هم این کار را انجام داده است. بنابراین برای پُر کرده ذخیره‌ی انرژی‌تان نباید همیشه دنبال کار راحت و بی‌دردسر باشید.
      ۵. به برنامه‌ی کاری‌تان «کجا» و «کِی» را هم اضافه کنید.
      برنامه روزانه دارید؟ (اگر کارهای روزانه‌تان را در تقویمتان یادداشت می‌کنید پس پاسخ شما به این سوال مثبت است). ، آیا پیش می‌آید روزها و هفته‌ها را سپری می‌کنید بدون اینکه حتا یک مورد از آن کارها تیک بخورد؟ به نظرتان استرس‌زا است، نیست؟ چیزی که به آن نیاز دارید راهی است که کمک کند این کارها را با زمان‌بندی مشخص انجام دهید. چیزی که نیاز دارید یک برنامه‌ریزی «اگر اینطور است، پس…» است یا همان چیزی که روانشناسان به آن اهداف اجرایی می‌گویند.
      این نوع خاص از برنامه‌ریزی روشی بسیار قوی برای کمک به دستیابی به هر نوع هدفی است. نزدیک به ۲۰۰ تحقیق، روی هرچیزی از رژیم‌های غذایی و ورزش گرفته تا مدیریت زمانی و مذاکره، نشان داده‌اند که اگر از قبل تصمیم بگیرید که کجا و چه زمان کاری را انجام دهید، احتمال انجام گرفتن آن کار را دو یا سه برابر می‌کند (مثلاً تصمیم بگیرید که ساعت ۴ تمام تماس‌های آن روز را انجام دهید).
      بنابراین برای تمام کارهایی که در لیست کارهای روزانه‌تان یادداشت کرده‌اید، زمان و مکان دقیق هم یادداشت کنید. مثلاً به جای اینکه بنویسید «به سارا زنگ بزن» بنویسد «اگر سه‌شنبه بعد از ناهاراست، پس به سارا زنگ بزن». در چنین شرایطی ذهن ناخودآگاه شما شروع به ارزیابی محیط و گشتن به دنبال آن قسمت «اگر» برنامه‌تان می‌کند. این باعث می‌شود زمان مناسب را پیدا کرده و با سارا تماس بگیرید، حتا اگر سرتان شلوغ باشد و مشغول کارهای دیگر باشید. از این گذشته، واقعاً چه چیزی بیشتر از تیک خوردن کنار کارهای روزانه‌تان از استرستان کم خواهد کرد؟
      ۶. در گفتگوهایی که با خودتان دارید از «اگر اینطور شود، آنوقت…» استفاده کنید.
      یک راه دیگر برای مقابله با استرس استفاده از برنامه‌های «اگر اینطور شود، آنوقت…» درمورد خودِ استرس است نه عوامل آن. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که این برنامه‌ها به ما برا کنترل واکنش‌های احساسی‌مان در موقعیت‌هایی که احساس ترس، ناراحتی، خستگی، شک،  یا حتا تنفر می‌کنیم، کمک می‌کند. کافی است تصمیم بگیرید به جای احساس استرس چه نوع واکنش دیگری می‌خواهید داشته باشید، بعد برنامه‌ای بریزید که واکنش مطلوب شما را به موقعیت‌هایی که فشارخونتان را بالا می‌برد وصل می‌کند. به‌عنوان مثال، وقتی تعداد زیادی ایمیل در این‌باکسم دیدم آرام و ریلکس می‌مانم یا وقتی ضرب‌العجلی نزدیک می‌شود، کاملاً خونسرد خواهم بود.
      ۷. به کارتان از دیدِ پیشرفت نگاه کنید، نه کمال.
      همه‌ی ما با یکی از این دو ذهنیت به اهدافمان نگاه می‌کنیم: یکی ذهنیت «خوب هستم»، که تمرکز در آن بر اثبات این مسئله است که توانایی‌های زیادی داریم و می‌دانیم که چکار می‌کنیم و ذهنیت «بهتر می‌شوم» که در آن تمرکز بر رشد دادن توانایی‌ها و یادگیری مهارت‌های جدید است. به آن می‌توانید به‌عنوان تفاوت بین نشان دادن اینکه باهوش هستید و تمایل به باهوش‌تر شدن نگاه کنید.
      وقتی ذهنیت «خوب هستم» را داشته باشید، انتظار دارید که بتوانید همه‌ی کارها را همان ابتدا به نحو احسن انجام دهید و مداوماً (معمولاً ناخودآگاه) خودتان را با دیگران مقایسه می‌کنید که ببینید چقدر بهتر از دیگران هستید. وقتی کارها خوب پیش نرود، خیلی سریع به خودتان شک می‌کنید و همین برایتان کلی استرس و اضطراب می‌آورد. و قسمت طعنه‌آمیز ماجرا این است که نگران بودن درمورد توانایی‌هایتان باعث می‌شود احتمال شکست خوردنتان بیشتر شود.
      از طرف دیگر ذهنیت «بهتر می‌شوم» به مقایسه خودتان با خودتان و دغدغه‌ی پیشرفت منجر می‌شود – اینکه امروز درمقایسه با دیروز، ماه پیش یا پارسال، چقدر کارتان خوب بوده؟ وقتی با دیدِ یادگیری و رشد به کارهایتان نگاه کنید و اشتباهاتی که ممکن است در طول مسیر داشته باشید را بپذیرید، استرس به‌مراتب کمتری را تجربه خواهید کرد و باوجود شکست‌هایی که ممکن است برایتان اتفاق بیفتد همچنان باانگیزه می‌مانید.
      ۸. به پیشرفت‌هایی فکر کنید که تا اینجای کار داشته‌اید.
      «از تمامِ چیزهایی که می‌تواند احساسات، انگیزه و ادراک را در طول یک روز کاری تقویت کند، مهم‌ترین چیز پیشرفت کردن در یک کار معنی‌دار است.» این چیزی است که ترزا آمابیل و استیون کرامِر از آن به‌عنوان اصل پیشرفت یاد می‌کنند. این اصل می‌گوید «موفقیت‌های کوچک» است که ما را به جلو حرکت می‌دهد، مخصوصاً در مواجهه با استرس‌ها.
      از نظر روانشناسی، این که به هدفمان رسیده‌ایم یا نه نیست که حال ما را تعیین می‌کند بلکه میزان از بین بردن شکاف است بین جایی که الان هستیم و  جایی که می‌خواهیم به آن برسیم. خیلی خوب است که لحظه‌ای وقت بگذارید و به کارهایی که تا امروز به انجام رسانده‌اید فکر کنید، بدون توجه به چالش‌هایی که همچنان پیش‌رویتان است.
      ۹. ببینید خوش‌بینی برایتان مفید است یا بدبینیِ دفاعی.
      برای خیلی از ما سخت است که وقتی ضرب‌العجلی درست جلوی چشممان است خوش‌بین باشیم. به نظر خیلی‌های دیگر ولی این‌کار سخت نیست، اشتباه است. و به نظر می‌آید که حق هم کاملاً با آنها باشد – خوش‌بینی به کارِ این افراد نمی‌آید.
      همین داشتن کلی پروژه و کار برای انجام دادن خودش به‌اندازه‌ی کافی استرس‌زا هست چه برسد به اینکه از استراتژی اشتباهی برای مقابله با این استرس‌ها استفاده کنیم، استراتژی‌ای که به سبک انگیزشی ما نمی‌خورد. ولی از کجا باید بفهمید سبک انگیزشی شما چیست؟ آیا «مثبت بودن» برای شما مناسب است؟
      بعضی‌ها کارشان را فرصتی برای موفقیت می‌بینند، چیزی که آنها دارند به قول روانشناسان تمرکز پیشرفت است. در زبان اقتصاد تمرکز پیشرفت یعنی به حداکثر رساندن سود و جلوگیری از هدر رفتن فرصت‌ها. برای بعضی دیگر، درست انجام دادن کار یعنی امنیت، یعنی از دست ندادن کارشان که آنقدر برای به دست آوردنش زحمت کشیده‌اند. در این تمرکز پیشگیری تأکید بر اجتناب از خطر، انجام کامل مسئولیت‌ها و کارهایی است که به شما محول شده است. به زبان اقتصاد این یعنی به حداقل رساندن زیان و حفظ آنچه دارید.
      درک انگیزه‌ی پیشرفت و انگیزه‌ی پیشگیری به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا آدم‌ها برای رسیدن به یک هدف یکسان می‌توانند متفاوت عمل کنند. انگیزه‌ی پیشرفت حسی شبیه به اشتیاق دارد – تمایل شدید برای انجام کاری – و این اشتیاق با مثبت‌گرایی و خوش‌بینی تقویت شده و ماندگار می‌شود. برای داشتن یک عملکرد متمرکز بر پیشرفت باید باور داشته باشید که کارها خوب پیش خواهند رفت. از طرف دیگر، انگیزه‌ی پیشگیری حسی شبیه به احتیاط دارد – نیاز به در نظر گرفتن خطر – و نه تنها با خوش‌بینی بلکه با نوعی بدبینی دفاعی ماندگار می‌‌شود. به‌عبارت دیگر، ذهن‌های پیشگیرنده زمانی بهترین عملکرد خود را دارند که به جاهایی که ممکن است اشتباه کنند و راه‌های جلوگیری از آن فکر کنند.
      در زندگی به دنبال طی کردن پله‌های ترقی هستید؟ درگیر انجام وظایف و کارهای روزمره‌اید؟ کسی هستید که دیگران رویتان حساب می‌کنند؟ اول نقطه‌ی تمرکزتان را پیدا کنید، بعد یا آن چشم‌انداز آفتابی را در آغوش بگیرید یا به استقبال شک‌گرایی‌ای بروید که استرس‌تان را کم می‌کند و کمک‌تان می‌کند بهترین عملکرد را داشته باشید.
      منیع: مردمان
      منبع مقاله : forbes.com
      نویسنده : Heidi Grant Halvorson
      مترجم : زینب آرمند
    • توسط sajjad
      ۱- یک پیاده روی آفتابی را امتحان کنید:

      قدم زدن در یک روز زمستانی آفتابی به کاهش علایم اختلال عاطفی فصلی کمک می کند. یکی دیگر از مزایای این کار دریافت ویتامین D است، در روزهای خاکستری زمستان بدن نیاز بیشتری به این ویتامین دارد. جالب است بدانید کمبود ویتامین D نیز به افسردگی مرتبط بوده و مطالعه سال ۲۰۱۸ از مجله درد نشان می‌ دهد که کمبود ویتامین D ممکن است باعث سردرد خوشه ‌ای در پاییز و زمستان شود.
      ۲- خانه تان را روشن کنید:
      اندوه تاریک زمستان باعث کاهش تولید سروتونین شما ، که انتقال دهنده عصبی تنظیم کننده خلق و خو است می شود.
      ذخیره سروتونین بدن تان را با استفاده از یک جعبه نور که دارای دیودهای LED آبی است، تازه کنید. این نورها مهیج تر است و نسبت به جعبه های نور سفید روشنایی زننده کمتری تولید می کنند. یکی دیگر از راه های ساده روشن کردن خانه، کشیدن پرده ها اول صبح است. با این کار نور دلپذیر خورشید را به خانه تان دعوت کنید و از اختلال عاطفی فصلی پیشگیری کنید.
      ۳- بیشتر حرکت کنید
      ما می ‌دانیم که این کار وسوسه ‌انگیز است، اما در برابر میل به خواب زمستانی تا بهار مقاومت می‌ کنیم. راه رفتن به طور طبیعی شما را در معرض نور طبیعی خورشید قرار می ‌دهد که می تواند به دفع افسردگی در زمستان کمک کند. خیلی سرد است که بیرون از خانه تمرین کنید؟ این تمرینات ورزشی را در خانه انجام دهید.
      ۴- محصولات غذایی مقوی و مفید مصرف کنید.

      راز خوشبختی ممکن است در انتهای چنگال شما باشد. افرادی که از اختلال عاطفی فصلی رنج می برند و یا افسرده هستند، دوست دارند که غذاهای چرب و پر از کربوهیدرات را مصرف کنند، اما زیاد خوردن این غذاها دارای عواقب ناسالم است. در عوض، سعی کنید از غذاهایی مانند سالمون، سبزیجات و دانه‌ های کامل استفاده کنید و به افسردگی فصلی پایان دهید.
      ۵- استفاده از بابونه را فراموش نکنید

      اگر احساس شما نیاز به آرامش دارید، یک چای بابونه را در نظر بگیرید. مطالعه ۲۰۱۶ از Phytomedicine نشان می ‌دهد که عصاره بابونه می‌ تواند به کاهش علائم اختلال اضطراب کلی کمک کند.
      ۶- ورزش جدیدی را امتحان کنید
      در زمستان با یک سرگرمی فصلی مانند اسکیت روی یخ، اسکی و یا ورزش همگانی هیجان ‌زده شوید. الیزابت رم لمباردو روانشناس ، دکترا و نویسنده کتاب “یک فرد شاد: تجویز نهایی شما برای شادی” می گوید: داشتن چیزی جالب برای حرکت به آینده، به بالا بردن روحیه شما در طول آب و هوای سرد زمستان کمک خواهد کرد.
      ۷- کارهای داوطلبانه مفید انجام دهید

      لومباردو پیشنهاد می کند که فرصت های داوطلبانه ای پیدا کنید که در آن می توانید تفاوت ایجاد کنید. جمع آوری کت برای بی خانمان ها، بردن یک اسباب بازی برای کودکان نیازمند، و یا صرف زمان داوطلبانه در پناهگاه حیوانات می تواند مفید باشد. او می گوید کارهای بشردوستانه یک بهبود روحی خوب است.
      ۸- محیط اطراف خود را کنترل کنید
      شما ممکن است قادر به کنترل هوای اطراف خود نباشید، اما می‌ توانید محیط خود را کنترل کنید. تغییرات ساده مثل نقاشی کردن دیوارهایتان با یک رنگ روشن ‌تر، خریدن لوازم التحریر رنگارنگ، آویزان کردن کارهای هنری الهام بخش، و تغییر پس ‌زمینه کامپیوترتان به یک منظره ساحلی می ‌تواند در تغییر روحیه شما بسیار تاثیر گذار باشد.
      منبع: مجله سلامت
    • توسط sajjad
      شناسنامه‌ی کتاب
      عنوان اصلی کتاب: David Copperfield
      عنوان کتاب به فارسی: دیوید کاپرفیلد
      نویسنده: چارلز دیکنز
      سال انتشار: ۱۸۵۰
      درباره‌ی کتاب دیوید کاپرفیلد
      احتمالا شما هم نام دیوید کاپرفیلد را از دوره‌ی کودکی‌ و با دیدن برنامه‌کودک محبوب دهه‌ی شصت شنیده‌اید. این کارتون که براساس کتاب چارلز دیکنز ساخته شده است، زمینه‌ی آشنایی ما را با این شاهکار ادبی فراهم آورد. داستان این رمان که درمورد شخصیتی به‌نام دیوید است تا حدودی از زندگی چارلز دیکنز الهام گرفته شده. به‌همین‌دلیل به‌گفته‌ی خودش، این اثر را بیشتر از آثار دیگرش دوست داشته است. دیکنز در این کتاب، که به‌نوعی نشانه‌ی بلوغ فکری و ادبی این نویسنده‌ی بزرگ به‌حساب می‌آید، به‌خوبی، شما را با فضای تاریک و سراسر فقر انگلستان در اواخر قرن نوزدهم آشنا می‌کند که نمونه‌‌ی آن را در آثار دیگر این نویسنده مانند الیور توئیست مشاهده می‌کنید.
      هنوز چندماه از مرگ پدر دیوید نگذشته است که او به‌دنیا می‌آید و تنها با مادر خود زندگی می‌‌کند. اما همه‌چیز به‌خوبی پیش نمی‌رود و کم‌کم مسائل و مشکلات زندگی، مادر او را مجبور به ازدواج با مردی سنگدل به‌نام آقای مردستون می‌کند که پس از آن، ماجراهای عجیب‌وغریب زندگی او شروع می‌شود. مرگ مادر دومین ضربه‌ی مهلکی است که بر زندگی دیوید وارد می‌شود. اما ناپدری دیوید که تاب تحمل رفتارهای او را ندارد، دیوید را به مدرسه‌ای می‌فرستد که ماجراهایی را با افرادی جدید رقم می‌زند. اما اتفاقات تلخ و سخت‌گیری‌های گاه بی‌مورد در روحیه و شخصیت دیوید نیز اثر خود را می‌گذارد و او را به نوجوانی ناسازگار و برخی مواقع منزوی تبدیل می‌کند. البته همه‌چیز به این تلخی پیش نمی‌رود و او در دوره‌ی ازدواج خود، زندگی رمانتیکی را تجربه می‌کند. هرچند پس از گذشت چند سال، دورا (همسر دیوید) نیز می‌میرد ولی ازدواج با اگنس و تجربه‌ی عشق دوطرفه و درنهایت پس از گذشت کش‌وقوس‌های فراوان، همه‌چیز به‌خوبی پایان می‌پذیرد. البته همه‌ی اینها مرهون استعداد، اراده، تلاش و درعین‌حال مثبت‌نگری دیوید است که باعث می‌شود در دوران کودکی و بزرگ‌سالی به خواسته‌های خود برسد تا پایانی دلچسب و شیرین برای یکی از شاهکارهای چارلز دیکنز رقم بخورد.
      بخشی از کتاب
      اسمم دیوید کاپرفیلد است. آن‌طور که گفته‌اند، ساعت‌ دوازده شب جمعه، در بلاندراستون۲ در سافلک۳ به‌دنیا آمده‌ام و مثل ساعتی که شروع به زنگ‌زدن کند، گریه کرده‌ام. پدرم شش ماه قبل از تولدم درگذشته بود. حتی حالا، تصور اینکه هرگز مرا ندیده، عجیب است و عجیب‌تر اینکه هنوز از یادآوری اولین خاطراتم از سنگ قبر سفیدش در گورستان متأسف می‌شوم؛ خانه‌ی ما گرم و روشن بود و او در سرما و تاریکی می‌خوابید.
      عمه تراتوود پدرم را دوست داشت، اما با ازدواج پدر و مادرم، احساس کرده بود به او توهین شده است. خودش گفته بود مثل «عروسک مومی» بازی‌اش داده‌اند. بعد از آن، هرگز نخواسته بود پدرم را ببیند.
      دانلود در نوار
      منبع: چطور
    • توسط sajjad
      شناسنامه‌ی کتاب
      عنوان اصلی کتاب: The Hand Carved Coffins
      عنوان کتاب به فارسی: تابوت های دست ساز
      نویسنده: ترومن کاپوتی
      تعداد صفحات: ۱۰۱
      درباره‌ی کتاب تابوت های دست ساز
      کتاب تابوت های دست ساز معروف‌ترین رمان ترومن کاپوتی است که به‌کمک آن توانست دوباره به‌ روزهای محبوبیتش برگردد. این اثر که روایت‌های متفاوتی با سایر کتاب‌های جنایی دارد، بسیار غیرمتعارف است. کاپوتی در کمال خونسردی گزارش‌هایی هولناک ارائه می‌دهد؛ گزارش‌هایی که به‌گفته‌ی خودش برای‌شان جان کَنده است.
      کتاب درمورد یک پرونده‌ی جنایی واقعی است که در دهه‌ی هفتاد آمریکا رخ‌ داده است. قربانیان به‌طرز شگفت‌آوری به قتل می‌رسند و پرونده به‌دست کارآگاهی باهوش و کارکشته می‌افتد.
      با خواندن کتاب غرق در فضاهای سنگین و رعب‌آور می‌شوید. مکالمه‌ها و توصیف شب‌نشینی‌های طولانی، شما را با خود همراه خواهد کرد. در تمام این مدت وقتی یادتان می‌افتد ماجراها واقعا اتفاق افتاده‌اند، رعب و وحشت وجودتان را فرامی‌گیرد.
      پل استر (نویسنده و فیلم‌نامه‌نویس مشهور آمریکایی) درباره‌ی این اثر کاپوتی چنین گفته است: «تلفیقی از رمان‌نویسی و گزارشگریِ بخشِ هولناک زندگی، این هنر ترومن کاپوتی حسادت‌برانگیز بود.»
      بخشی از کتاب
      اضطراب، همچنان که هر روان‌پزشکِ گران‌قیمتی بهتان خواهد گفت، حاصلِ افسردگی است؛ اما افسردگی، همچنان که همان روان‌پزشک در جلسه‌ی دوم و بعد دریافت حق ویزیت بعدی آگاهتان خواهد کرد، حاصلِ اضطراب است. تمامِ بعدازظهر را در این چرخه‌ی پُرملال دور زدم. دمِ غروب دیگر دو خوره با‌هم همراه شده بودند؛ اضطراب که با افسردگی آمیخت، نشستم و زُل زدم به اختراعِ جنجالی آقای بِل، ترسان از لحظه‌ای که بالاخره باید شماره‌ی مُتل پرِیری را می‌گرفتم و صدای جیک را می‌شنیدم که تأیید می‌کرد دایره از پرونده کنارش گذاشته.
      کتاب صوتی در نوار
      منبع: چطور
    • توسط sajjad
      با چند بار ورزش در طول هفته اندام متناسبی خواهید داشت؟ اگر می‌خواهید کاهش وزن داشته باشید، باید بیشتر روی ورزش متمرکز شوید یا رژیم غذایی؟ شب‌ها باشگاه بروید بهتر است یا صبح‌ها؟ اما گاهی‌اوقات پاسخ این سؤال‌ها، آن‌قدر ضدونقیض یا مبهم است که کوچک‌ترین فایده‌ای ندارند. بدتر از همه اینکه، باور‌های غلطی درمورد تناسب اندام وجود دارد که سلامت مردم را تهدید می‌کنند. در این مقاله شما را با ۱۲ اشتباه رایج و باور غلط در ورزش و تناسب اندام که ممکن است به سلامتی شما آسیب برساند آشنا خواهیم کرد.
      اشتباه رایج ۱: برای رسیدن به تناسب اندام واقعی، باید هفته‌ای چند روز و روزی حداقل یک ساعت در باشگاه یا کلاس‌های فیتنس شرکت کنید
      درواقع، حرکت و تنفس برای مغز و سلامت بدن تا حد معناداری مفید است و فرقی نمی‌کند چه نوع ورزشی باشد. انجام هفته‌ای دو بار ورزش کیک بوکسینگ که تپش قلب‌تان را به‌شدت بالا می‌برد، به‌اندازه‌ی نیم ساعت پیاده‌روی در روز فایده می‌رساند.
      این نتیجه، براساس تحقیق جدیدی است که اخیرا در مجله‌ی انجمن قلب آمریکا منتشر شده. این محققان از داده‌های مربوط به فعالیت فیزیکی و نرخ مرگ‌ومیر بیش از ۴۸۰۰ نفر از بزرگ‌سالان استفاده کردند و به این نتیجه رسیدند که داشتن حداقل نیم‌ساعت تحرک روزانه، بسیار بهتر از ورزش نکردن است و می‌تواند بدن را در وضعیت مناسبی قرار دهد. می‌توان از نتایج چنین تحقیقی به این نتیجه رسید که، چه پیاده روی تند انجام دهید، چه از پله‌ها بالا روید یا در کلاس‌های اسپینینگ (دوچرخه ثابت) شرکت کنید، بدن‌تان را در مسیر سلامتی قرار می‌دهید.
      اشتباه رایج ۲: با متوقف شدن ورزش، حداقل دو هفته طول می‌کشد تا بدن ورزیدگی خود را از دست بدهد
      بنابه گفته‌ی مدیر مرکز عملکرد انسان و سلامت در دانشگاه راتگرز آمریکا، اگر فردی ورزش را کنار بگذارد، در مدت فقط ۷ روز، دچار تحلیل عضلانی قابل توجه‌ای می‌شود. دقیقا درست مانند این است که اگر ماهیچه‌هایتان را می‌خواهید، از آنها استفاده کنید، در غیر این صورت آنها را از دست می‌دهید.
      اشتباه رایج ۳: حرکت دراز نشست، بهترین روش برای داشتن شکمی شش تکه است.

      اگر می‌خواهید مرکز بدن‌تان قوی شود، به‌طوری‌که ماهیچه‌های شکم‌تان، ۶ تکه شود، باید تمام این ماهیچه‌ها را به حرکت وادارید. انجام حرکت‌های دراز نشست یا کرانچ، فقط چند دسته از ماهیچه‌ها را تقویت می‌کند. الگوهای حرکتی پویا و ورزش‌های خاص مرکز بدن می‌توانند تمام مجموعه‌ی ماهیچه‌های مرکز بدن‌تان را تقویت کنند و شما دارای شکم تخت شش تکه شوید.
      اشتباه رایج ۴: بهترین زمان ورزش صبح‌هاست
      بهترین حالت ورزش ‌کردن، این است که انجام دادن حرکات ورزشی را به یک عادت روزانه تبدیل کنید. بنابراین اگر تنها زمانی که می‌توانید ورزش کنید، شب‌هاست، نگران نباشید و آن را از دست ندهید. و اگر ترجیح می‌دهید و می‌توانید صبح‌ها بدوید، از آن غافل نشوید و حتما این کار را انجام دهید. اما اگر مشغله‌ای ندارید که روی ساعت ورزشی‌تان تأثیری بگذارد، ورزش در صبح ایده‌آل است. برخی از تحقیقات نشان داده است که ورزش صبحگاهی، سرعت کاهش وزن را بالا می‌برد و باعث می‌شود در طول روز، چربی بیشتری بسوزانید.
       
      اشتباه رایج ۵: برای کارآیی مغز و جوان نگه داشتن آن، بهترین کار حل معما و بازی‌های فکری است.
      تحقیقات بسیاری نشان می‌دهد ورزش‌ هوازی، اثری بسیار عالی و چشمگیر روی سلامت مغز دارد. درواقع به هر نوع فعالیتی که ضربان قلب را افزایش دهد و شما را برای مدتی بدون وقفه به تحرک و عرق کردن وادارد، ورزش هوازی گفته می‌شود. ورزش برای بهبود حال روحی، تقویت حافظه و مراقبت از مغز در برابر کاهش شناختی ناشی از افزایش سن، در حد یک دارو عمل می‌کند. بنابر نظر محققی از مدرسه‌ی پزشکی هاروارد، ورزش هوازی همان‌طور که برای قلب‌تان مفید است، از مغزتان هم مراقبت می‌کند.
      اشتباه رایج ۶: تمرین با وزنه، چربی را به ماهیچه تبدیل می‌کند.
      ازنظر فیزیولوژی، دو نوع بافت متفاوت در بدن وجود دارد: بافت چربی که زیر پوست و بین ماهیچه‌ها قرار گرفته و دورادور اندام‌های داخلی مانند قلب را دربرمی‌گیرد. بافت دیگر نیز بافت ماهیچه‌ای است که آن نیز به سه نوع اصلی تقسیم و در سراسر بدن یافت می‌شود. تمرین با وزنه، به تولید بافت‌های ماهیچه‌ای که درون و اطراف بافت‌های چربی قرار دارند، کمک می‌کند. بهترین روش برای کاهش بافت چربی، مصرف رژیم غذایی سالم است که سبزیجات،‌ غلات کامل، پروتئین های کم‌چرب و چربی‌های سالم مانند آنچه که در روغن زیتون و ماهی وجود دارد،‌ جزو چنین رژیم غذایی سالمی هستند.
      اشتباه رایج ۷: ورزش بهترین روش کاهش وزن است
      کارشناسان می‌گویند، لاغر شدن همیشه با تغییرات مهم در عادات غذایی هر فرد شروع می‌شود. بنابه گفته‌ی محقق علوم ورزشی دانشگاه تگزاس، تأثیر رژیم غذایی در کاهش وزن، بسیار بیشتر از ورزش است. به‌عبارت دیگر، فعالیت منظم روزانه، صرفا بخش مهم هر نوع سبک زندگی سالم است.
      اشتباه رایج ۸: برای داشتن تناسب اندام، فقط باید یک تا دو بار در هفته ورزش کرد.

      بنابه گفته‌ی کریس جوردن، فیزیولوژیست ورزشی، اگر می‌خواهید از ورزش کردن‌تان نتایج واقعی کسب کنید، باید هفته‌ای ۳ تا ۵ بار ورزش کنید. او مبتکر ورزش ۷دقیقه‌ای است و تحقیقات خود در زمینه‌ی فواید ورزش را در نشریه‌ی انجمن قلب آمریکا چاپ کرده است. بنابه اعتقاد جوردن، انجام حرکات ورزشی، ۴ تا ۵ بار در هفته، بهترین نتایج را برای سلامت قلب دارد.
      اشتباه رایج ۹: تمرین با وزنه مخصوص مردهاست
      البته، در بدن زنان نسبت به مردان، هورمون تستوسترون کمتری ترشح می‌شود و این هورمون نقش مهمی در تولید ماهیچه‌های بدن دارد و به همین دلیل است که ماهیچه‌های زنان کمتر از مردان است.
      اشتباه رایج ۱۰: برای داشتن بدنی متناسب دوی ماراتن بهترین روش است.
      اگر آماده نیستید تا برنده‌ی مسابقه ماراتن شوید، مشکلی نیست. دویدن سریع فقط به‌مدت ۵ تا ۱۰ دقیقه در روز می‌تواند همان فواید ساعت‌ها دویدن را برای سلامتی‌تان داشته باشد. در حقیقت، افرادی که کمتر از یک ساعت در هفته می‌دوند، دقیقا به‌اندازه‌ی افرادی که بیش از ۳ ساعت در هفته می‌دوند، قلب‌های سالمی دارند. آنها فقط باید مدت زمان دوی خود را در روزهای هفته تقسیم کنند. علاوه‌برآن، نتایج سال‌ها تحقیق می‌گوید که انجام دادن ورزش‌های سخت در زمان کوتاه، مانند ورزش‌های طولانی استقامتی، برای سلامتی مفید هستند و حتی می‌توانند لذت‌بخش‌تر هم باشند.
      اشتباه رایج ۱۱: داشتن دفترچه‌ی یادداشت درمورد میزان مصرف غذای روز، روش مطمئنی برای بررسی و کنترل رژیم غذایی است.

      محققان می‌گویند، افراد معمولا فعالیت فیزیکی‌شان را بیش‌ازحد تخمین می‌زنند و مقدار غذای مصرفی‌شان را دست کم می‌گیرند. آنها دائما فکر می‌کنند، بیشتر ورزش کرده و کمتر غذا خورده‌اند.
      اشتباه رایج ۱۲: نوشیدنی‌های ورزشی، بهترین روش حفظ آب بدن پس از ورزش است
      کارشناسان توصیه می‌کنند به‌جای این نوشیدنی‌های مضر، با مصرف آب معمولی و یک خوراکی پروتئینی، انرژی ازدست‌رفته‌ی بدن‌تان را تأمین کنید. تحقیقات نشان داده است، پروتئین می‌تواند پس از ورزش، ماهیچه‌های بدن را بازسازی کند. (البته به‌یاد داشته باشید، محتوای مکمل‌هایی مانند پودر پروتئین چندان مطمئن نیستند و اگر می‌خواهید از این نوع مکمل‌ها مصرف کنید، مراقب باشید که تقلبی نباشند.)
      منبع: چطور
    • توسط sajjad
      یکی از اپلیکیشن‌های خوب و محبوب موسیقی مخصوص مغز است. گوش دادن به موسیقی‌های مختلف این اپلیکیشن به کاربران کمک می‌کند تا بتوانند تمرکز ذهنی خود را بالا ببرند؛ آرامش بیشتری را تجربه کنند؛ و خوابی آسوده و راحت داشته باشند. یکی از بخش‌های اپلیکیشن نیز، موسیقی‌هایی مخصوص مدیتیشن را در اختیار کاربر قرار می‌دهد.
      Brain.fm، موسیقی‌های مخصوص مغز را در طبقه‌بندی خاصی، با توجه به نیاز کاربر ارائه می‌دهد. وجه اشتراک همه‌ی موسیقی‌های ارائه‌شده در برنامه، این است که همه‌ی آنها مخصوص مغز  انسان طراحی شده‌اند. Brain.fm، در شرایط مختلف بر امواج مغزی کاربر تاثیر می‌گذارد و می‌تواند به‌عنوان ابزاری مناسب برای متعادل نمودن امواج مغزی به‌کار برده شود.
      انواع موسیقی در اپلیکیشن Brain.fm
      همان‌طور که گفته شد، موسیقی‌های اپلیکیشن، براساس نیاز کاربر طبقه‌بندی شده است. کاربران می‌توانند در صفحه‌ی اصلی برنامه، موسیقی مخصوص تمرکز (focus)، موسیقی مخصوص ریلکسیشن (relaxation)، موسیقی مخصوص خواب (sleep)، موسیقی مخصوص مدیتیشن (meditation) را انتخاب کنند.
      کلیه‌ی موسیقی‌های ارائه‌شده در برنامه، زیر نظر متخصص علوم اعصاب و مبتنی بر هوش مصنوعی ساخته‌ شده‌اند. موسیقی‌ها می‌توانند بر امواج مغزی تاثیرگذار باشند. تعدادی از موسیقی‌های اپلیکشین brain.fm، به‌صورت رایگان در اختیار کاربران قرار می‌گیرد؛ ولی نسخه‌ی اصلی و کامل برنامه، رایگان نیست.
      پلی استور
      اپ استور
    • مهمان مهمان
      توسط مهمان مهمان
      با سلام،
      اینجانب 2 سال است که طلاق گرفته ام اما میترسم به ازدواج مجدد فکر یا اعتماد کنم.
      لطفا راهنمایی فرمایید.
      با تشکر
    • توسط sajjad
      گر مجبور به انتخاب بین مرگ و زندگی چند نفر شوید؛ چه می‌کنید؟ آیا حاضر به کشتن افرادی برای نجات زندگی دیگر انسان‌ها هستید؟ در این مطلب با یکی از چالش برانگیز ترین آزمایش‌های روانشناسی تاریخ آشنا شوید!

      تصور کنید در کنار ریل یک قطار ایستاده اید. در کمی دورتر پنج کارگر را مشاهده می‌کنید که در حال کار روی ریل قطار هستند و نمی‌توانند صدای آمدن قطار را بشنوند و حتی اگر قادر به تشخیص آمدن قطار شوند؛ نمی‌توانند در زمان مناسب از جلوی آن کنار روند. شما نیز قادر به هشدار دادن به آن‌ها نیستید.
      از آن جا که این فاجعه باعث مرگ آن پنج نفر می‌شود، شما اقدام به راهی برای نجاتشان می‌کنید و یک اهرم متصل به ریل، توجهتان را جلب می‌کند. اگر این اهرم را بکشید، مسیر حرکت قطار به ریل دوم تغییر می‌کند و شما از برخورد قطار به پنج کارگر جلوگیری خواهید کرد. اما در پایین ریل دوم، یک کارگر تنها ایستاده است که نمی‌داند همکاران خود در چه حالی هستند.
      بنابراین، آیا شما اهرم را می‌کشید تا جان یک نفر گرفته شود اما پنج نفر نجات پیدا کنند؟
      این مسئله که به عنوان تنگنا یا دوراهی تراموای برقی شناخته می‌شود، برای اولین بار توسط فیلیپا فوت در سال ۱۹۶۷ مطرح و توسط جدیت جاروس تامسون در سال ۱۹۸۵ باز طراحی شد.
      این مسئله به ما اجازه می‌دهد تا به نتایج عمل خود فکر کنیم و در نظر بگیریم که آیا ارزش اخلاقی آن تنها با نتیجه آن تعیین می شود یا خیر. دو راهی تراموای برقی می‌تواند وسیله‌ای بسیار انعطاف پذیر برای کاوش شهود اخلاقی ما و دیگر سناریو‌ها مانند جنگ، شکنجه، سقط جنین و کشتن از سر ترحم باشد.

      حال این مسئله را به شکل دیگری در نظر بگیرید؛ نصور کنید که روی یک پل عابر پیاده بالای تراموا ایستاده‌اید. شما می‌توانید پنج کارگر را در فاصله‌ای دورتر روی ریل ببینید، اما هیچ اهرمی برای تغییر مسیر تراموا وجود ندارد.
      با این حال، مرد بزرگی در کنار شما روی پل ایستاده است و شما مطمئن هسنید که با انداختن او روی ریل قادر به متوقف ساختن تراموا هستید.
      بنابراین، شما این مرد چاق را روی ریل تراموا برای نجات آن پنج نفر هل خواهید داد؟
      نتیجه این دو سناریو یکسان است: یک نفر می‌میرد، پنج نفر دیگر زندگی خواهند گرد. نکته جالب اینجاست که اکثر مردم در سناریو اول ترجیح می‌دهند اهرم را کشیده تا پنج نفر را نجات دهند؛ اما در سناریو دوم افراد کمی هل دادن مرد چاق را تایید می‌کنند.
      برخی از فیلسوف‌ها و دیگران راهی بسیار ترسناک را معرفی می‌کنند. آن‌ها حتی به اهرم دست نمی‌زنند.
      این مسئله را به شکل دیگری نیز می‌توان بیان کرد: تصور کنید که یک دکتر هستید و پنج بیمار دارید که برای ادامه زندگی نیاز به پیوند اعضا دارند. دو نفر از آن‌ها نیاز به یک ریه، دو نفر دیگر نیاز به یک کلیه و پنجمین نفر نیاز به قلب دارد.
      از طرفی دیگر شما یک بیمار دارید که دارد دوره نقاهت خود را پشت سر می‌گذارد و یک پایش شکیته است اما دیگر اعضای بدن او به خوبی کار می‌کنند. شما حاضر هستید که این بیمار را بکشید تا اعضای بدن او را بین آن پنج نفر تقسیم کنید و باعث نجات آن‌ها شوید؟
      این مسئله‌هم مانند سناریو اول می‌باشد؛ اما اکثر مردم کشتن بیمار سالم را رد می‌کنند.
      اگر‌در همه‌ی حالات فوق نتیجه یکسان است؛ چرا اکثر مردم تنها می‌خواهند اهرم را بکشند، اما مرد چاق را از روی پل هل ندهند یا بیمار سالم را نکشند؟ آیا به این معنی است که مسائل اخلاقی همیشه قابل اعتماد و منطقی نیست؟ ما تصمیماتی را با آن که می‌دانیم تبعاتی منفی دارد را اجرا می‌کنیم و تنها با تغییر صورت مسئله و همان نتایج از اجرای آن خودداری می‌کنیم. شاید عوامل دیگری در تصمیم گیری ما نقش داشته باشد.
      در سناریو اول، کشیدن اهرم  که باعث کشته شدن یک نفر و نجات پنج نفر می‌شود به صورت مستقیم اعمال نمی‌شود. اما در سناریو دوم شما با هل دادن مرد چاق به صورت مستقیم مرتکب قتل عمدی می‌شوید و به معنای واقعی فعل کشتن را انجام می‌دهید.
      قانون اصل دو نتیجه (double effect) بیان می‌کند اگر یک کار منفی برای دستیابی به کاری مثبت به صورت غیر مستقیم (در اینجا کشیدن اهرم) انجام شود قابل انجام است اما اگر به صورت  مستقیم انجام شود (ما ند هل دادن مرد چاق) جایز نیست. با این حال اکثر فیلسوف‌ها این قانون را نمی‌پذیرند و آن‌ را توجیه مناسبی برای مسئله تراموا‌ی برقی به شمار نمی‌آورند.
      اگر این موضوع را در نظر بگیریم که همه حقوقی برابر دارند پس شاید بتوان گفت کشتن یک نفر به قصد نجات پنج نفر می‌تواند منطقی به نظر برسد. اما آیا میزان ارزش یک فرد به میزان حقوق اوست؟

      اگر شما با چنین مسئله‌ای مواجه می‌شدید چه می‌کردید؟
      منبع: xti
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×