رفتن به مطلب

Recommended Posts

نوشته خوب

موارد زیر از امتیازات و صفات شایسته یك نوشته خوب است:

الف. سادگی و كوتاهی جملات: جملات باید كوتاه و زنده باشند. جملات طولانی و خسته‌كننده حتی پیام‌رسانی را نارسا و نامفهوم می‌سازد. به كارگیری واژگان مبهم، پیچیده و سنگین و اصطلاحات نامأنوس، ملال‌آور و خسته‌كننده است. برعكس، جملات كوتاه و ساده بر غنا و جاذبه اثر می‌افزاید و خیلی سریع، مفاهیم را به خواننده منتقل می‌كند. فاصله بسیار بین فاعل و فعل و نهاد و گزاره و پر كردن سطور از جملات و مطالب پراكنده و جملات معترضه، خواننده را حیران و سردرگم می‌كند و وقتی به انتهای جمله می‌رسد، مفاهیم اولیه را از یاد می‌برد.

ب. درست‌نویسی: شناخت قواعد جمله‌سازی و تركیب كلمات باعث قوام‌بخشی و ارزشمندی نوشته است. نویسنده باید مواردی چون نهاد و گزاره، حرف ربط، تناسب فعل و فاعل، ضمیر، اشارات، جملات شرطی و استفهامی و خبری، تركیب‌ها و اضافات و زمان و دیگر موارد را بشناسد؛ چون نبود هر یك از آنها یا استفاده نابجای از آنها، به همان اندازه جمله را مشوش و نارسا می‌سازد.

ج. برخورداری از پیام و هدف روش: هدف و مقصود نویسنده باید واضح باشد. سردرگمی و پیچیدگی مفاهیم باعث بر هم خوردن ارتباط بین نویسنده و خواننده می‌گردد. هدف كلی و هدف از نوشتن هر پاراگراف باید مشخص باشد تا نویسنده در مسیر دست‌یابی به هدف چه در یك پاراگراف و چه در مجموع مطالب حركت كند. با هدف‌گزینی است كه تك‌تك جملات در خدمت نگارش آن نوشته قرار می‌گیرند.

د. پرمحتوایی و كم‌حجمی: پرهیز از پرگویی و اضافه‌گویی امری بایسته و شایسته است. باید با پرهیز از عبارت‌پردازی به سوی غنابخشی محتوا گام برداشت. البته رمزنویسی، مغلق‌نویسی و خلاصه‌نویسی هم نادرست است و به اصطلاح، باید از «اطناب مملّ» و «ایجاز مخل» پرهیز كرد. باید مطلب را طوری نوشت كه مخاطب احساس ملال و خستگی نكند و در عین حال منظور نویسنده را با حداقل كلمات و جملات دریابد.

ﻫ. فصاحت و بلاغت:درستی كلمه و كلام و تركیب الفاظ و سهولت و رعایت قواعد، فصاحت است. شناخت مقتضای حال و تناسب زمانی و مكانی و شرایط جامعه و روحیات خواننده و هم‌سویی با نیازها به بلاغت مربوط می‌شود. هر نوشته‌ای باید هم فصیح باشد و هم بلیغ و از قواعد و ضوابط فصاحت و بلاغت به خوبی پیروی كند.

و. خلاقیت و نوآوری: نوشته‌های نوآورانه ارزشمند و قابل احترامند. ابداع می‌تواند هم در مضمون و دیدگاه پیام باشد و هم در شكل جملات و قالب‌های جدید در سبك نویسندگی. تكرار مكررات و بی‌محتوایی، نوشته را مطرود و ملال‌آور می‌سازد و با خواندن چند صفحه یا نگاه به فهرست مطالب بلافاصله خواننده خود را از آن بی‌نیاز خواهد یافت.
علایم نگارشی مانند تابلوهای راهنمایی و رانندگی یا حركات چهره یك سخنران است كه نبود هر یك از آنها یا نصب و استفاده غلط از آنها حادثه‌ساز است. در مقابل، استفاده درست از آنها به آدمی در پیمودن درست مسیر راه، ارائه مطالب یا خلق یك اثر خوب كمك می‌كند. كاربرد علایمی مانند نقطه، ویرگول، علامت سؤال، نقل قول، دونقطه، گیومه، پرانتز و مانند آن، نوشته‌ها را زیبا و رسا می‌سازد. (محدثی، 1373، ص93 ـ 92 با تصرف)

منبع: whc

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      گام اوّل: انتخاب موضوع _ ایده و طرح اوّلیه
      در گام اوّل درباره " انتخاب موضوع "‌ -ایده و طرح اولیه- نمایشنامه با هم گفتگو می كنیم. برای شروع چه موضوعی را باید انتخاب كنیم؟ ایده و طرح اولیه نمایشنامه چیست؟ چرا طرح اولیه اهمیت دارد؟ و...
      این ها پرسش هایی است كه در گام اول نمایشنامه نویس باید درباره آن ها فكر كند و پاسخ های مناسبی برای آن داشته باشد.
      " نمایشنامه نیمی از كار نمایشی است و اگر موضوع خوب و جذابی را برای آن انتخاب كرده باشیم،‌ و طرح اولیه ما از استحكام كافی برخودار باشد، قطعاْ نمایش خوبی برای دیدن را می توانیم فراهم كنیم. تمام هدف ما از اجرای یك برنامه نمایشی یا " نمایش عروسكی "،‌ اثر گذار بودن آن بر مخاطبان نمایش یا حداقل خوانندگان نمایشنامه است. بدین لحاظ ضرورت دارد تا در انتخاب موضوع و ارائه ایده و طرح اولیه دقت نظر بیشتری داشته باشیم. اغلب نمایش های آماتوری (تجربی) و حتی گاه حرفه ای، ‌كه جاذبه ای برای مخاطبان ندارند،‌ از ضعف متن و نارسایی های نمایشنامه رنج می برند!
      در حالی كه یك نمایشنامه قوی و جذاب را اگر یك گروه متوسط هم به صحنه ببرد، از جاذبه كافی برای بیننده برخودار است. یك متن ضعیف نمایشنامه را یك گروه قوی هم نمی تواند برای تماشاگر قابل تحمل بسازد. بدین ترتیب تا حدودی پاسخ پرسش های ما درباره اهمیت "‌انتخاب موضوع" و " طرح اولیه " نمایشنامه داده می شود. حال باید در جستجوی " موضوع "،‌ " ایده" و "طرح" برای نمایشنامه باشیم. ایده و طرح اولیه نمایشنامه را كه طبعاْ در برگیرنده یك موضوع (محتوا) است، ‌از كجا باید بدست بیاوریم؟ برای كسی كه اهل كتاب و مطالعه باشد، یافتن ایده و فكر اولیه از بین داستانها، ‌حكایتها، اشعار و سرده ها،‌ زندگی نامه ها، ‌مجلات و منابع مكتوب مرتبط با ادبیات كودك و نوجوان بسیار آسان است.
      علاوه بر منابع مكتوب ادبیات كودكان و نوجوانان، منابع ادبیات شفاهی مثل: " قصه هاو حكایت های عامیانه "،‌ "‌ ضرب المثل "‌،‌ " ترانه ها و چیستان ها" و هر آنچه كه در گفتار شفاهی مردمان این سرزمین شنیده و دیده می شود،‌ می تواند ایده و موضوع مناسبی برای طراحی یك نمایشنامه باشد. البته باید توجه كنیم كه هر قصه و حكایت یا موضوعی ممكن است "‌قابلیت های نمایشی"‌ یا دراماتیك نداشته باشد.

       شاید موضوع برای شنیدن خوب باشد،‌ امّا مناسب تبدیل شدن به نمایشنامه و دیدن نباشد. به هنگام جستجوی طرح اولیه برای نمایشنامه ها باید سراغ موضوعات و قصه هایی برویم كه جذاب،‌ بكر و حتی الامكان دست اوّل باشند و قابلیت های نمایشی داشته باشند. گاهی نیز ممكن است ایده اولیه بر اساس یك موضوع یا موضوع یا قصه، توسط نویسنده نمایشنامه تغییر پیدا كند و در جریان تبدیل شدن به نمایشنامه مورد " اقتباس "، " الهام" یا "‌باز آفرینی"‌ قرار گیرد و یا از تلفیق و تركیب دو یا چند موضوع و حكایت،‌ یك اثر هنری جدید و خلاق آفریده شود. در هر صورت نویسنده نمایشنامه می تواند در جریان آفرینش های هنری یا ادبی كار خود از منابع مكتوب یا شفاهی الهام گرفته و بر اساس تخیلات و خلاقیت شخص خود،‌ به آفرینش هنری و ادبی تازه و بدیع در حوزه نمایش با حفظ امانت و قید منابع مورد استفاده بپردازد. علاوه بر منابع ادبی، ‌بعضی "‌مشاهدات"‌ و "‌وقایع و حوادث" روزمره زندگی نیز می تواند منبع ایده و انگاره برای نگارش نمایشنامه باشد.
      یك نویسنده می تواند با دقت كردن و مطالعه پیرامون حوادث و وقایع زندگی خود و اطرافیانش و محیط،‌ یا با مراجعه به "‌خاطرات" و "‌مشاهدات" دیگران وبازنگری در آنها به طراحی یك داستان برای نمایشنامه بپردازد. اتفاقاْ وقتی موضوع یا ایده برای نمایشنامه یا هر نوع اثر ادبی از منابعی اقتباس می شود كه ما نسبت به آن شناخت بیشتری داریم،‌ طبعاْ از دقت نظر و موشكافی بیشتری برخوردار شده و همه جوانب آن مورد توجه قرار می گیرد. در حال حاضر چون عمده‌ فعالیت نمایشی در مراكز فرهنگی هنری پیرامون " نمایش عروسكی"  چرخ می زند و نمایشنامه ها باید در خدمت فعالیت های عروسكی باشند، طبعاْ نمایشنامه های نگاشته شده نیز باید از قدم اول و انتخاب موضوع و ارائه طرح با " نمایش عروسكی " همراه و هماهنگ باشند. بدین لحاظ در اینجا این سؤال مطرح می شود كه طرح نمایشنامه عروسكی چه تفاوت هایی با نمایشنامه های معمولی دارد و دارای چه ویژگی هایی است؟

      به طور خلاصه می توان گفت: در نمایشنامه عروسكی امكانات و قابلیت‏های ویژه ای برای طرح حوادث غیر واقعی و غیرمعمول در صحنه وجود دارد كه با نمایشنامه های دیگر متفاوت است. این ویژگی ها شامل ابزار و عناصر خاصی است كه قابلیت های نمایش عروسكی را متناسب با نیاز مخاطبان توسعه می دهد. از جمله این ویژگی‏ها " تخیل و فانتزی" (غیرواقعی بودن حوادث و وقایع)، " اغراق و بزرگ نمایی"، " طنز و شوخی"، " نماد گرایی و ریزپردازی"، " خلاصه گویی و آهنگین بودن كلام" و... در جوهره طرح و متن نمایش است. (درباره این ویژگی ها به تفصیل در جزوه آموزش نمایش عروسكی ویژه مربیان فرهنگی هنری مركز كانون مطالبی آمده است كه توصیه می شود خوانندگان محترم این مبحث در مراكز فرهنگی هنری كانون آن را جستجو كنند)
      در هر صورت امیدواریم در گام اول به زبان ساده و كاربردی توانسته باشیم شما را با اصول اولیه " انتخاب موضوع" و " ارائه ایده و طرح " برای نگارش نمایشنامه آشنا بسازیم. در گام های بعدی به مباحثی چون " پرورش موضوع " و " تقویت طرح " در نمایشنامه نویسی خواهیم پرداخت.    
    • توسط sajjad
      با آنکه در عصر پیامک و ایمیل زندگی می‌کنیم، اما هنوز هم برای ابراز احساسات به کسی که دوستش داریم، هیچ چیز نمی‌تواند جای یک نامه عاشقانه را بگیرد. اگر شما هم با من هم عقیده هستید، بهتر است مرا در نوشتن یک نامه عاشقانه همراهی کنید!
      فراموش نکنیم که نامه تفاوت‌های زیادی با ایمیل دارد. نامه چیزی است که لمس و احساس می‌شود و اگر کمی خوش شانس باشید، نامه شما شبی بر بالین گیرنده آن خواهد بود. بهتر است نامه عاشقانه را بر روی کاغذ ساده سفید یا رنگی آرامش بخش مانند کرم و یا رنگ گرم روشنی نوشت.
      برای نوشتن نامه کاغذی با کیفیت بالا انتخاب کنید، تا حسی خوب را منتقل کند و نشان دهد که چقدر نوشتن این نامه برایتان اهمیت داشته است. شما می‌توانید از کاغذ معمولی و یا حتی کاغذ قدیمی استفاده کنید.
      از جوهر سیاه و سفید و یا قهوه ای برای نوشتن نامه خود استفاده کنید و از به کاربردن رنگ‌هایی مانند آبی، قرمز، سبز و … که نوشته شما را چون تکالیف مدرسه می‌نمایاند، اجتناب کنید.
      حس بگیرید! به یک اتاق خلوت، مانند یک حمام و یا اتاق خواب بروید، موسیقی عاشقانه پخش کرده و زیر نور چراغ مطالعه (و یا حتی نور شمع) با آرامش بنشینید. اطمینان حاصل کنید که کسی خلوت شما را به هم نخواهد ریخت. اگر آهنگ و یا آلبومی هست که شما را به یاد آن شخص می‌آندازد، آن را پخش کنید؛ این کار خاطرات و احساسات شما را فرا می‌خواند.
      نامه را صمیمانه شروع کنید. طرف مقابل را با عناوینی چون “محبوب”، “بسیار گرامی”، “زیباترین” و … مخاطب قرار دهید. اگر شما در حال حاضر در یک رابطه عاشقانه هستید، می‌توانید “من” را به عنوان اضافه کنید. (به عنوان مثال، “برای عزیزترین من ____”) اما اگر اولین نامه شما است و هنوز به احساس خود اعتراف نکرده اید، بهتر است این کار را نکنید؛ در عوض، می‌توانید از چیزی شبیه این استفاده کنید:”برای  ____ دوست داشتنی”.
      لحظه ای را به یاد بیاورید که با او بوده اید. در مورد آن لحظه همراه با جزئیات به صورت واضح بنویسید، این ثابت می‌کند که توجه شما به طور کامل به او بوده است. در مورد احساسات هیجانی و فیزیکی خود که در در آن لحظات تجربه کرده اید بنویسید. در مورد جزئیات احساسی خود پس از آن لحظات نیز می‌توانید مطالبی بنویسید.
      در مورد خصوصیات بارز او بنویسید. آیا با شما بیش از هر کسی همدردی کرده است؟ زیبایی؟ تواضع؟ کاردانی؟ کدام ویژگی او هیچ‌گاه از ذهن شما بیرون نمی‌رود؟ آیا او را به عنوان بهترین دوست خود در نظر گرفته اید؟ در مورد ترکیبی از ویژگی ها و جذابیت‌های محبوب خود بنویسید و نشان دهید که قدردان لحظاتی که با شما بوده است هستید.
      سعی کنید بر روی ترکیبی از خصوصیات ظاهری و شخصیتی تمرکز کنید. در نوشتن احساسات خود صادق باشید.
      در مورد آینده بنویسد. اگر برای اولین بار به احساسات خود اقرار می‌کنید، اعتراف کنید که چقدر دوست دارید دوباره او را ببینید و رو در رو با او صحبت کنید. در مورد اشتیاق خود برای بودن با او بنویسید. اگر شما از هم جدا هستید، تمام آنچه را که می‌خواهید برای با هم بودن انجام دهید تا به او برسید را به نامه عاشقانه خود اضافه کنید. اگر شما تعهداتی به او داده اید، در مورد برخی از اهداف، رویاها و خیالات خود در مورد زندگی آینده تان بنویسید.
       نامه را امضا کنید. نامه را می‌توانید با عباراتی عاشقانه مانند “عاشق همیشگی‌ات ____”، “با تقدیم عشق و محبت” و … به پایان برسانید.
      نشانه های شخصی به نامه اضافه کنید. از عطر یا ادکلن همیشگی خود بر روی نامه بیافشانید و یا هر ایده دیگری که نشان دهنده شما باشد.
      نامه را در پاکت نامه قرار دهید. می‌توانید پاکت‌های نامه ابتکاری درست کنید. روش دیگر این است که نامه را رول کرده و با روبانی زیبا آن را ببندید.
      نامه عاشقانه دیگری بنویسید. نباید این آخرین نامه شما باشد. عادت به نوشتن نامه در جشن‌ها و مناسبت‌ها و حتی بدون هیچ دلیل خاصی کنید. بعدها نوشتن نامه برای شما آسان‌تر شده و نوشته‌هایتان زیباتر خواهد شد.
      منبع: wikihow
      ترجمه ؛ ایران آتا
    • توسط sajjad
      ۱- فکر کنید نامه ای که مینوسید، برای بهترین دوستتان هست نه همسرتان
      بهترین نامه هایی که نوشته شده برای یک دوست صمیمی یا پدر مادر به فرزند است.
      ۲- به این فکر نکنید که مانند بهترین نامه های عاشقانه بنوسید
      وسواس نوشته را خراب میکند. برای نوشتن یک نامه عاشقانه سعی نکنید بهترین باشید، فقط بنویسید ...
      ۳- یک پیش نویس سریع آماده کنید
      تمام افکار خود را روی کاغذ بنویسید. سپس می توانید برگردید و آن را سازماندهی و ویرایش کنید.
      ۴- از آن شخصی فوق العاده و خاص بسازید
      فکر کنید برای بهترین شخص در دنیا نامه مینوسید.
      ۵- اگر از کلمات شکست خوردیدنقل قول  کنید.
      اگر در نامه نتوانستید کلمه مناسب را بیابید سعی کنید به زبان دیگر با او سخن بگوید (شعر، نقل قول و ...)
      ۶- درمورد کوتاه یا بلند بودن نامه نگران نباشید
      شما اگر احساستان  را درست روی کاغذ بنوسید. کوتاه یا بلند بودن نامه مهم نیست.
      ۷- به یاد داشته باشید که نامه را برای آنها مینویسید نه خودتان
      سعی کنید نامه ای بنوسید که دوست دارید برای شما بنویسند
      ۸- فراموش کنید  نامه ای که مینوسید چطور به نظر میرسد
      دید کلی نسبت به نامه نداشته باشید و آن را اندازه گیری نکنید.
      ۹- این نامه یک نامه مهم نیست !
      این یک نامه دوستانه برای عزیزتان هست پس نیازی به حساسیت بالا نیست.
      ۱۰- نگران این نباشید که نامه تان باز شود
      وقتی به این فکر کنید که " اگر نامه تان باز شود" چه اتفاقی می افتد قطعا نمیتوانید خوب بنوسید. سعی کنید ساده و بدونه خجالت بنوسید.
      منبع: دیوونه تو
      کمک گرفته از سایت : buzzfeed
    • توسط sajjad
      انتخاب سبک نویسندگی، در انتقال مفاهیم هر مطلب تاثیر مهمی دارد. به خصوص وقتی قرار است به عنوان متخصص مقاله یا کتابی آموزشی بنویسیم، این مساله حساسیت بیشتری پیدا می‌کند. به همین خاطر در این مقاله درباره سبک‌های مناسب برای نگارش مطالب علمی و آموزشی توضیحاتی ارائه شده است.
      انواع سبک‌های نویسندگی
      برای آنکه توضیحاتم خیلی پیچیده و پر شاخ و برگ نشود، سبک‌های نویسندگی را از نظر هدف نوشتن در دو گروه کلی دسته‌بندی می‌کنم:
      سبک ادبی: هدف اصلی از این سبک، خلق اثری هنری است. هرچند از این بستر می‌توان برای انتقال مفاهیم مختلف بهره برد، اما معمولا افراد از خواندن متون ادبی بیشتر در پی لذت‌بردن از ماهیت هنری آنها هستند.
      سبک ادبی خود به شاخه‌های مختلفی تقسیم می‌شود و هر کدام ویژگی‌های خاصی دارند. ذوق و قریحه اشخاص در نگارش متون ادبی زیبا و ماندگار نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای دارد. در حقیقت خواندن متون ادبی بیشتر بخش عاطفی مغز انسان‌ها را درگیر می‌کند. خوشبختانه در زبان فارسی، نمونه‌های ارزشمندی از آثار ادبی دیده می‌شود.

      سبک علمی (معیار): اگر بخواهم تعریف ساده‌ای از این سبک داشته باشم باید بگویم که هر متنی که ادبی نیست، علمی یا معیار است.
      همه ما هر روز با نمونه‌های زیادی از متون علمی روبرو می‌شویم. از تابلوهای اطلاع‌رسانی در کوچه و خیابان گرفته تا مقالات نشریات‌ یا کتب علمی ـ آموزشی. همه این متون را در سبک علمی قرار می‌دهم.
      به عبارت بهتر در این حالت، از نوشتن برای انتقال مفاهیم استفاده می‌شود و مهم است که آن مفهوم درست، شفاف و با کمترین ابهام انتقال پیدا کند. در سبک‌های علمی بر خلاف سبک‌های ادبی، نوشتن وسیله‌ای برای انتقال مفهوم است، نه اصل کار.
      منتها اگر هنگام نگارش متون علمی از ظرافت‌های ادبی درست و به جا و در حد اعتدال استفاده کنیم، نوشته‌ های ما زیباتر و تاثیرگذارتر خواهند کرد. زیرا بخش عاطفی مغز خواننده را نشانه گرفته‌ایم!
      تفاوت بین این دو سبک نگارش دقیقا مانند تفاوت بین خوانندگی و سخنرانی است. کسی که به کنسرت می‌رود انتظار سخنرانی و ارائه مطلب ندارد و کسی هم که به سخنرانی می‌رود انتظار دیدن و شنیدن اثری هنری را نخواهد داشت.
      هرچند استفاده از طنز و یا برخی حرکات نمایشی از سوی سخنران (اگر به جا و درست استفاده شود) ارائه را از یکنواختی خارج می‌کند و اثربخشی آن را افزایش می‌دهد.
      کدام سبک نویسندگی برای متخصصین مناسب‌تر است؟
      با توجه به توضیحاتی که ارائه شد، بدون‌شک برای متخصصین سبک علمی، مناسب‌ترین سبک برای نگارش است. اما به این معنا نیست که انعطاف‌پذیر نباشیم. زیرا گاهی لازم است برای اثربخشی بیشتر و حتی تزئین و جلب توجه مخاطب از ویژگی‌های سبک‌های ادبی بهره ببریم.
      ولی باید حواس‌مان باشد که در «چاه ادبی» گرفتار نشویم. زیرا برخی از نویسنده‌های تازه‌کار هنگام نوشتن مطالب خود در این موضوع زیاده‌روی می‌کنند و کار خود را نوشتن سخت می‌کنند؛ بدتر از آن ممکن  است کار خواننده نیز سخت‌تر شود. زیرا افراط در ادبی‌نویسی باعث کژفهمی و ابهام در فهم مطالب می‌شود.
      اگر هم نویسنده ذوق و استعداد خوبی در این زمینه نداشته باشد، توی ذوق خواننده می‌خورد. مانند حالتی که به شخصی غیرحرفه‌ای، ویولون می‌دهیم و دیگر باید انتظار شنیدن هر صدای عجیب و غریبی را داشته باشیم.
      توجه به این موضوع برای نوشتن مطالبی که مخاطب عام دارد، اهمیت بیشتری بیشتری پیدا می‌کند. مانند مطالبی که در وب‌سایت شرکت‌ها و سازمان‌ها قرار می‌گیرد یا مهم‌تر از آن مطالبی که در مطبوعات و خبرگزاری‌ها منتشر می‌شود.

      چگونه قلم خود در نگارش را پیدا کنیم؟
      هر کسی که نویسندگی را آغاز می‌کند به مرور قلم خود را در نگارش پیدا می‌کند. منظور از «قلم» لحن و نحوه نگارش هر نویسنده است که تقریبا منحصر به اوست. این مساله در سخنرانی با صدای افراد قابل مقایسه است. اینکه هرکس صدای خاص خود را دارد؛ به طوری‌که در تماسی تلفنی هم قابل تشخیص است.
      در حقیقت این روند باید برای هر نویسنده‌ای اتفاق بیفتد. بهترین روش برای پیداکردن قلم اختصاصی در نوشتن این است که همان‌طور که صحبت می‌کنیم، بنویسیم؛ ساده، راحت و صمیمی. بین لحن گفتاری و نوشتاری ما نباید تفاوت زیادی وجود داشته باشد؛ البته این به معنای محاوره‌‌نویسی یا شکسته‌نویسی نیست.
      مثلا من در زبان گفتار می‌گویم: «فرق بین سیاره و ستاره اینه که سیاره از خودش نور نداره، اما ستاره نور داره…» طبیعتا در زبان نوشتار این عبارت را به این شکل می‌نویسم: «فرق بین سیاره و ستاره در این است که سیاره از خودش نور ندارد، اما ستاره نور دارد.» همان‌طور که دیدید، لحن این دو تفاوت زیادی با هم نداشتند.
      فرض کنید که من عبارت یادشده را این‌گونه بنویسم: «از جمله تفاوت‌های بین سیاره و ستاره می‌توان به این ویژگی اشاره نمود که سیاره از خود نور ندارد، در حالی که ستاره این‌چنین نبوده و نور دارد.» بدون‌شک شما با عبارت آخر ارتباط کمتری برقرار می‌کنید.
      اگر واقعا من در زبان گفتار از چنین لحنی استفاده می‌کنم، باید در نحوه بیانم تجدیدنظر کنم! زیرا این روش صحبت‌کردن یا نوشتن نشان می‌دهد که من در ساده‌‌سازی مطالب ناتوان هستم.
      منبع: علم نگار
      نویسنده: محمدرضا رضائی
    • توسط sajjad
      وقتی سوژه‌ای برای نوشتن انتخاب می‌کنیم و مطالعات لازم در این زمینه را انجام می‌دهیم، نوبت به آن می‌رسد که آنچه را می‌خواهیم بنویسیم. اما همیشه سوژه خوب و اطلاعات معتبر برای نوشتن کافی نیست و اگر اصول لازم در نوشتن یک متن را رعایت نکنیم، نوشته ما اثربخشی موثر را نخواهد داشت. در اینجا می‌آموزیم که چگونه می‌توانیم دانسته‌های خود را به بهترین روش ممکن بنویسیم.
      کابوس من زمانی است که سردبیر یا دبیر تحریریه نشریه و روزنامه‌ای با من تماس بگیرد و بگوید که درباره موضوعی که اطلاعات کمی از آن دارم تا ۲۴ ساعت آینده مطلب یا یادداشتی بنویسم. هر چند سعی می‌کنم با مشقت تمام طی زمانی کم تمام آنچه را باید بدانم، فرابگیرم. ولی همیشه سختی کار از جایی شروع می‌شود که به دلیل مطالعات کم، قادر نیستم نگارش مطلبم را با یک ساختاربندی خوب آغاز کنم. این تجربه را در سایر همکارانم نیز کم و بیش شاهد هستم. به همین دلیل قبل از آنکه نوشتن را آغاز کنید، از مطالعات خود مطمئن شوید. چرا که به تهیه چارچوب و ساختار نوشته شما کمک می‌کند و به اصطلاح بهتر می‌توانید «تعریف مساله» را انجام دهید. اگر تا اینجای کار را به خوبی انجام داده‌اید، در ادامه درس با ما همراه باشید.
      مطالب و نوشته‌ها انواع مختلفی دارند که در دوره صفر کیلومتر قصد واردشدن به آن را ندارم. نتیجه دستورالعمل‌های پیشنهاد شده در این درس، ممکن است ساختار حرفه‌ای از نوشته شما نشان ندهد، اما متن شما را به مطالب حرفه‌ای بسیار نزدیک می‌کند و برای شروع چیز خوبی از آب در می‌آید.
      اصل مهمانی
      در اینجا می‌خواهم شما را با قراردادی برای نوشتن آشنا کنم که با خودم بسته‌ام و نام آن را «اصل مهمانی» گذاشته‌ام. در اصل شما با نوشتن یک مطلب قصد دارید میزبان عده‌ای خواننده باشید که قرار است به مهمانی شما بیایند. شما برای مهمانی باید یک خوش‌آمدگویی مناسب، پذیرایی و در نهایت یک بدرقه شایسته تدارک ببینید. ساختار کلی اغلب نوشته‌ها هم فارغ از انواع آن دارای سه بخش اصلی است. بخش اول از یک پاراگراف شروع می‌شود که در حقیقت خواننده را به درون نوشته ما دعوت می‌کند. شما در این بخش باید خوش‌آمدگویی گرمی با خواننده داشته باشید. بخش بعدی بدنه اصلی مطلب ماست که در آن پیرامون موضوعی که قصد صحبت درباره آن را داریم، به خواننده اطلاعات می‌دهیم. پس باید بسیار مراقب بود که همه چیز مرتب باشد و پذیرایی هم به خوبی انجام شود. بخش سوم هم به بند پایانی نوشته‌مان مربوط می‌شود که با آن خواننده نوشته ما را ترک می‌کند و شما باید او را بدرقه کنید.
      قسمت سخت ماجرا برای اکثر افراد همین جاست که می‌خواهند نخستین کلمات و جملات را بنویسند. اما اصل مهمانی من می‌گوید که خوش‌آمدگویی و بدرقه را برای آخر کار بگذارید و در ابتدا از خود بپرسید که قرار است چه غذایی آماده کنم؟ و به مهمانانم چه چیزهای را نشان دهم؟ و درباره چه موضوعاتی با آنها صحبت کنم؟ برای نوشتن نیز شما باید فهرستی از پرسش‌هایی را تهیه کنید که قصد دارید خواننده با مطالعه مطلب شما به پاسخ آنها برسد. پرسش‌ها را کلی طرح نکنید. هر چقدر پرسش‌ها جزئی‌تر باشد، کار شما راحت‌تر و دقیق‌تر می‌شود. هر چه به ذهن‌تان می‌رسد، بنویسید. به فکر مرتب‌کردن آنها نباشید. این کار را برای مرحله بعدی بگذارید. پس از طرح پرسش‌ها و مرتب‌کردن، نوبت به پاسخ‌دادن به آنها می‌رسد. در این شرایط شما یک گفتگوی خودمانی با خودتان ترتیب دادید و فقط کافی است با تمرکز به آنها پاسخ دهید. بعد از این مرحله شما شاهد متن اولیه نوشته‌تان خواهید بود که فقط کافی است آن را بازبینی کرده، پرسش‌ها را به عناوین میانی نوشته‌تان تبدیل کنید و سپس پیوستگی جملات و مطالب را بررسی نمایید.
      بعد از اتمام کار لازم است خلاصه‌ای از متن را آماده کنید و آن را به عنوان پاراگراف اول و خوش‌آمدگویی قرار دهید و در آخر متن هم، بندی اضافه کنید که می‌تواند جمع‌بندی نوشته شما یا توضیح پایانی باشد و به این شکل مهمان نوشته‌تان را بدرقه کنید.
      منبع: علم نگار
      نویسنده: محمدرضا رضائی
    • توسط sajjad
      معمولا از دیدن فایل‌های ارسالی مطالبی که به نویسنده‌ها سفارش داده‌ام، وحشت‌زده می‌ّشوم! استفاده از قلم‌‌های (فونت)‌ عجیب و غریب به همراه عدم رعایت ساده‌ترین اصول نگارش متن، مهم‌ترین دلایل وحشت من از این فایل‌هاست. البته این مساله صرفا در میان خبرنگاران و نویسندگان تازه‌کار نیست، بلکه در بسیاری از نامه‌های اداری و مقالات دانشجویی این ایرادات وجود دارد. در اینجا قصد دارم چند اصول ساده و ابتدایی درباره نگارش متون در نرم‌افزار واژه‌پرداز «وُرد» را به شما آموزش دهم. مطمئن باشید با به کارگیری این آموزش‌ها، علاوه بر آنکه متون شما خواناتر و زیباتر دیده شده، تاثیر بهتری روی خواننده خواهد داشت. اینها قواعدی هستند که در صورت بکارگیری، کار ویراستار بعد از خود را نیز راحت‌تر کرده‌اید. ویراستار بعدی شما ممکن است دبیر سرویس یا سردبیر نشریه‌ای باشد که در آن کار می‌کنید یا شاید هم مدیر روابط عمومی مجموعه‌ای باشد که در آن مشغول به فعالیت هستید.
      ۱- استفاده از قلم‌های مناسب
      هر قلمی که به نظرتان جالب می‌آید، برای نگارش متن یک مقاله یا گزارش، ممکن است مناسب نباشد. قلم‌های سریB، رایج‌ترین و معمول‌ترین نوع قلم‌های نصب‌شده در اکثر رایانه‌هاست. بهتر است برای نوشتن متن اصلی مطالب از قلم‌های «میترا»، «نازنین»، «زَر» و «لوتوس» با اندازه قلم ۱۳ یا ۱۴ استفاده کنید. خواندن متون تایپ شده با این قلم‌ها، هم در نمایش‌گر رایانه‌ها و هم به صورت چاپ خواناتر و مرتب‌تر خواهد بود. این قلم‌ها یک ویژگی خوب دیگر نیز دارند که در صورت استفاده از حالت پررنگ (Bold)، برای تیترها و میان‌تیترهای مطالب بسیار مناسب هستند.

      ۲- هم‌طراز کردن متون
      سعی کنید با استفاده از ابزارهای ویرایش متن در واژه‌پرداز وُرد، متون را از چپ و راست هم‌طراز یا به عبارت دیگرJustify کنید. به این شکل متون مرتب‌تر دیده می‌شوند.
      ۳- استفاده از تنوین
      سعی کنید از نشانه‌های تنوین و همزه در نوشته‌های خود استفاده نکنید. همچنین از نشانه‌هایی مانند کسره، فتحه، ضمه و تشدید، صرفا در جاهایی که به روانخوانی متن کمک می‌کند، استفاده نمایید.
      ۴- استفاده از «ی» میانجی
      از «ی» میانجی تنها در کلماتی استفاده کنید که به «الف» ختم می‌شوند. مانند «اولیای مدرسه»؛ در سایر موارد به هیچ وجه از «ی» میانجی استفاده نکنید. مثال: «دهکده‌ی غربی» — «دهکده غربی»
      ۵- فاصله و نیم‌فاصله
      یکی از اشتباهات رایج اغلب افراد در تایپ متون، عدم رعایت «نیم‌فاصله» است. پسوندها و پیشوند‌های کلمات باید به صورت جدا و به صورت نیم‌فاصله به کلمه اصلی نوشته شود. برای گذاشتن نیم‌فاصله و همچنین اصلاح صفحه کلید رایانه خود، می‌توانید از نرم‌افزار «TrayLayout» استفاده کنید. این نرم‌افزار حجم بسیار کمی دارد و پس از اجرای نرم‌افزار، از کلید‌های ترکیبی «Shift+Space»، برای نیم‌فاصله استفاده نمایید. در جدول زیر مواردی از این اشتباهات که در اثر عدم رعایت نیم‌فاصله در نوشتن کلمات ایجاد می‌شود، ارائه شده‌ است.

      ۶- «غیره» به جای «…»
      همیشه به جای «…»، از واژه «غیره» استفاده کنید. مانند: «موشک‌ها، فضاپیماها، کاوشگرها و غیره».
      ۷- نشانه‌گذاری
      نشانه‌های «کاما»، «نقطه»، «نقل قول»، «تعجب»، «سوال» و مواردی از این دست همواره به کلمه قبل خود می‌چسبد و از کلمه بعد از خود به اندازه یک فاصله، جدا می‌شود. همچنین بعد از هر عدد، بهتر است از «کاما» استفاده شود. مانند: «در سال ۱۹۶۹، نخستین انسان در ماه فرود آمد».
      برخی از اشتباهات رایج در جدول زیر آمده است:

      ۸- گیومه و پرانتز
      نقل قول‌ها را همگی در گیومه «» بگذارید. همچنین بهتر است نام‌ها و اسامی خاص نیز در جایی از متن که برای نخستین‌بار استفاده می‌شوند نیز، در گیومه گذاشته شود. اما پرانتزها () در مواردی به کار می‌رود که قصد ارائه مطلب و یا نکته‌ای مستقل از نظر نوشتاری را در متن اصلی مقاله داریم که از نظر محتوایی مرتبط با جمله است، اما نیازی نیست در متن اصلی باشد.
      اما قاعده نگارش در گیومه و پرانتز به این شکل است که گیومه یا پرانتز باز از کلمه قبل خود به اندازه یک فاصله جدا می‌شود و به کلمه بعد از خود می‌چسبد و در مورد گیومه یا پرانتز بسته، این روند برعکس انجام می‌شود.
      نکته دیگر این‌که نقطه پایان جمله در گیومه و پرانتز در بیرون آن بدون فاصله گذاشته می‌شود.

      منبع: علم نگار
      نویسنده: محمدرضا رضائی
    • توسط sajjad
      چندی پیش یکی از کاربران محترم علم‌نگار، پیشنهاد دادند تا مطلبی درباره کمال‌گرایی در نوشتن بنویسیم. مساله‌ای که به نظر می‌رسد افراد زیادی درگیر آن هستند و خود من هم در اوایل کار روزنامه‌نگاری و نویسندگی‌ام تا حدودی به چنین دردی مبتلا بودم. در مطلب پیش رو می‌خواهم به این پرسش کلی پاسخ دهم که کمال‌گرایی در نوشتن چیست؟ و اگر کمال‌گرا هستیم، چگونه می‌توانیم این ویژگی را در نوشتن کنترل کنیم؟

      قبل از هر چیز بررسی کنید که آیا رفتارها و موقعیت‌های زیر برای شما آشناست؟
      اغلب فکر می‌کنید برای نوشتن خیلی زود است و هنوز تجربه کافی ندارید؟ اعتقاد دارید نخستین مطلب و اثری که قرار است از شما منتشر شود، باید بهترین باشد؟ مطلبی نوشته‌اید، اما به نظرتان می‌رسد که هنوز اشتباهاتی در آن وجود دارد که از دید شما پنهان مانده است؟ پس فعلا آن را بایگانی می‌کنید تا بعد. مدت‌هاست درباره موضوعی تحقیق و پژوهش کرده‌اید، اما فکر می‌کنید هنوز برای نوشتن زود است و نیاز به پژوهش‌های بیشتر دارید. منتها در همان زمان کتابی یا مقاله‌ای در همین موضوع می‌بینید که توسط فردی به مراتب از شما کم‌تجربه‌تر منتشر شده است. چندین صفحه مطلب نوشته‌اید، اما فکر می‌کنید هنوز آن‌قدر جامع و کامل نیست که بخواهید آن را منتشر کنید. به نظرتان می‌رسد جنبه‌ها و ابعاد دیگری هم از موضوع وجود دارد که باید به آنها هم بپردازید. پس هنوز برای انتشار زود است. مطلب یا کتابی نوشته‌اید، اما پیش از انتشار آن را به چندین نفر نشان می‌دهید تا ایرادات احتمالی آن برطرف شود. همواره نگران این هستید که مبادا مطلب‌تان غلط علمی یا ویرایشی داشته باشد. پس بهتر است به n+1 نفر دیگر هم نشان دهید! و ده‌‌ها حالت و رفتار مشابه دیگر. اگر یکی از حالت‌های بالا در شما وجود دارد، احتمالا به درد کمال‌گرایی در نوشتن مبتلا هستید!
      این ویژگی معمولا باعث می‌شود که متخصصین و به طور کلی افرادی که حرفی برای گفتن دارند، دست به قلم نشوند. یا اگر هم چیزی نوشتند، به تصور کامل‌نبودن و بهترین‌نبودن مطلب‌شان، آن را هیچ‌گاه منتشر نکنند. بعضی‌ها را هم دیده‌ام که نوشته خود را حتی به نزدیکان‌شان هم نشان نمی‌دهند.
      کمال‌گرایی در نوشتن چیست؟
      اول از همه بهتر است بدانیم تعریف کمال‌گرایی چیست؟
      کمال‌گرایی، باوری غیرمنطقی است که اشخاص نسبت به خود و محیط اطراف‌شان دارند. افرادی که کمال‌گرا هستند، معتقدند که خود و محیط اطراف باید کامل باشد. در زندگی هم، هر کار و تلاشی باید بدون هیچ اشتباه و خطایی رخ دهد.
      معمولا ریشه اصلی کمال‌گرایی وسواس و در برخی موارد ترس یا حتی عدم اعتماد به نفس است. حال اگر این تعریف ساده از کمال‌گرایی را به نوشتن تعمیم دهیم، افراد مبتلا به این درد با شرایطی شبیه به آنچه در ادامه توضیح می‌دهم، روبرو هستند.

      هنوز برای نوشتن تجربه کافی ندارم
      بعضی‌ افراد فکر می‌کنند اگر قرار است کاری را شروع کنند، باید از قبل تمام فوت و فن‌های آن را بلد باشند و بعد دست به کار شوند. آنها کتاب‌های زیادی می‌خوانند و به کلاس‌های آموزشی مختلفی می‌روند. اما تصور می‌کنند که این آموزش‌ها هنوز کافی نیستند و باید همچنان آموختن را ادامه دهند.
      این تصور خوب و درستی است که باید قبل از انجام هر کاری آموزش دید. ولی هیچ آموزشی به تنهایی جای تجربه را نمی‌گیرد. مخصوصا مهارت‌هایی مانند نوشتن که نیاز به تمرین و بازخوردگرفتن از دیگران دارند.
      خود من و بسیاری از دوستان نویسنده و روزنامه‌نگارم، بخش زیادی از چیزهایی که در نوشتن بلد هستیم را به کمک تجربه و بازخوردگرفتن از دیگران به دست آورده‌ایم.
      مثلا من تا وقتی که نخستین مطلبم منتشر نشده بود، متوجه بسیاری از نکات قوت و ضعف کارم نبودم. در ارتقای مهارت‌های نوشتن نکات پنهانی وجود دارند که با هیچ آموزشی نمی‌توان به آنها پی برد. این نکات اغلب منحصر به فرد هستند.
      تجربه چیزی است که بر اثر کارکردن و گذر زمان به دست می‌آید. کار نویسندگی از پزشکی که با جان انسا‌ن‌ها سر و کار دارد، حساس‌تر نیست. بزرگ‌ترین پزشکان و جراحان هم از زمان دانشجویی کار خود را آهسته و پیوسته آغاز کردند و اکنون به سرآمدان زمان خود تبدیل شده‌اند.
      پس هر آنچه از نوشتن می‌دانید، به کار ببندید و نوشتن را آغاز کنید. به مرور با مطالعه، آموزش و کارکردن، مهارت نویسندگی خود را ارتقا خواهید داد. همیشه به خاطر داشته باشید، هیچ کس بدون پریدن در آب به شناگری ماهر تبدیل نمی‌شود.

      می‌خواهم اثری بزرگ و خاص بنویسم
      یکی از ویژگی‌های افراد کمال‌گرا این است که آنها به سمت هدف‌های غیرقابل دستیابی یا هدف‌هایی می‌روند که رسیدن به آن از عهده یک نفر خارج است. مثلا به سمت نوشتن کتاب یا اثری خاص می‌روند که واقعا کار بزرگ و پرزحمتی است. به خصوص کسانی که تجربه خیلی کمی در نوشتن دارند.
      به طور مثال من در دوران نوجوانی به همراه دو نفر از دوستانم نوشتن یک دانشنامه جامع فضایی را آغاز کردیم. تقریبا طی سه سال بیش از هزار مدخل از این دانشنامه را گردآوری کردیم. اما بعد از این همه تلاش، بررسی کردیم که تنها ۳۰ درصد کار جلو رفته است! تازه همین مقدار هم به ویراستاری و تنظیم نیاز داشت. آن موقع حساب کردیم که اگر با همین انرژی و سرعت پیش می‌رفتیم، تهیه متن اولیه این دانشنامه حدود هفت سال دیگر از ما زمان می‌برد.
      متاسفانه همین موضوع ما را از ادامه کار دلسرد کرد. در این سال‌ها هر وقت به سراغ پوشه مطالب این دانشنامه در رایانه‌ام می‌روم، یاد شدیدترین کمال‌گرایی خودم در نوشتن می‌افتم. این کار در آن زمان نقش مهمی در افزایش دانسته‌ها و تجربیات من و دوستانم داشت. اما تصور کنید ما با پشتکار و تلاشی که آن موقع داشتیم، (اگر کمال‌گرا نبودیم)، مطمئنا در آن سه سال حداقل یک یا دو عنوان کتاب خوب و مناسب با حجم و سطحی معقول نوشته بودیم.
      تعیین اهداف بسیار بزرگ و خارج از توان هم می‌تواند باعث بروز نوعی کمال‌گرایی در نوشتن شود.

      نخستین‌ مطلب من باید بهترین باشد
      کارهای بزرگ‌ترین نویسنده‌ها، کارگردانان سینما، هنرمندان و هر فرد شناخته‌شده‌ای که می‌شناسید را ببینید. چند نفر از آنها نخستین اثرشان بهترین آنها بوده است؟
      کمال‌گراها در نوشتن اعتقاد دارند که نخستین مطلب آنها، باید بهترین کارشان باشد. زیرا معرف کارشان است. به همین خاطر بسیار وسواس‌گونه عمل می‌کنند.
      اغلب آنها نخستین مطالب خود را با بهترین مطالب دیگران مقایسه می‌کنند. در حالی که این مقایسه اشتباه است. اول از همه توصیه می‌شود این مقایسه را کنار بگذارید و کلا کار خود را به هیچ عنوان با کار دیگران مقایسه نکنید. زیرا «مرغ همسایه همیشه غاز است»! توجه کنید که کار هر کس منحصر به فرد است و باید خود را با خود مقایسه کرد.
      کمال‌گراها در نوشتن، نخستین مطلب خود را با بهترین مطالب دیگران مقایسه می‌کنند.
      حال با تمام این تفاسیر اگر انتشار نخستین مطلب برای‌تان خیلی سخت است و همچنان وسواس دارید و سخت‌گیر هستید. می‌توانید آن را در سطح محدودتری منتشر کنید. مثلا اگر مطلبی برای رسانه آماده کرده‌اید، آن را در رسانه‌های محلی و یا کم‌مخاطب منتشر نمایید. یا اگر کتابی نوشتید، آن را با تیراژ محدودی چاپ کنید. همین الان امکاناتی وجود دارد که می‌توان کتاب را در تیراژهای بسیار کم و حتی در حد ۱۰۰ نسخه هم چاپ کرد.
      سپس نوشته‌تان را به دوستان و افراد نزدیک و عموما مثبت‌اندیش نشان دهید و نظر کلی آنها را بپرسید. مطمئن باشید اول از همه با نظرات انرژی‌بخشی روبرو می‌شوید و اگر ایراد و اشتباه فاحشی در کارتان باشد، آنها با زبان بهتری به شما خواهند گفت. سپس خواهید دید که از مطالب بعدی‌تان رضایت بیشتری دارید.

      مطلب من باید بدون اشتباه باشد
      یادش بخیر در دوران مدرسه معلم انشایی داشتم که به هیچ انشایی نمره ۲۰ نمی‌داد؛ همیشه می‌گفت نمره ۲۰ برای خداست!
      وجود غلط و اشتباه در مطلب اتفاقی بدیهی است. مطالب بهترین نویسنده‌ها هم عاری از اشتباه نیست. اما بگذارید اشتباهات و غلط‌ها را در دو دسته متفاوت بررسی کنیم: اول اشتباه‌های علمی و مفهومی است و دوم اشتباه‌های ادبی هستند.
      * اشتباه‌های علمی
      اگر نگران آن هستید که مطلب شما ممکن است غلط علمی داشته باشد، پس آن را به یک یا دو نفر دیگر نشان دهید تا بخوانند. به این کار ویراستاری علمی می‌گویند. این کار کاملا پذیرفته‌شده و رایج است.
      برخی بنا به دلایلی از این کار طفره می‌روند. مثلا خجالت می‌کشند که نکند غلطی در مطلب‌شان پیدا شود و آبروی‌شان برود! اصلا کار ویراستاری با همین هدف انجام می‌شود. پس ترس و خجالت را کنار بگذارید.
      برای ویراستاری علمی باید در نظر داشته باشید که فردی را برای ویرایش مطلب خود انتخاب کنید که از نظر سطح علمی هم‌رده یا بالاتر از شما باشد. معمولا وقتی مطلب ما توسط فرد دیگری خوانده می‌شود، بخش زیادی از ایرادات علمی آن برطرف خواهد شد. این خودش می‌تواند تا حدود زیادی خیال کمال‌گراها را در نوشتن آسوده‌ کند. با این کار اگر بعد از انتشار مطلب‌تان فهمیدید هنوز غلط دارد، حداقل یک نفر شریک جرم دارید و همه چیز صرفا به پای شما نوشته نمی‌شود! 
      ولی اگر بعد از انتشار مطلب‌تان، غلط علمی در آن پیدا شد،‌ چه؟ مطمئن باشید دنیا به آخر نرسیده است. اگر مطلب در سایت اینترنتی منتشر شده است، به راحتی می‌توان آن را ویرایش کرد. اگر هم در رسانه چاپی انتشار پیدا کرده است، قانون اصلاحیه را برای همین مواقع گذاشته‌اند.
      اگر کتاب چاپ کردید، در ویرایش بعدی می‌توانید آن را اصلاح کنید. حتی برخی نویسندگان برگه کوچکی که حاوی برخی اشتباهات علمی مهم در کتاب است را به تعداد نسخ منتشرشده از کتاب، چاپ می‌کنند و پیش از توزیع کتاب درون آن قرار می‌دهند. یا اگر کتاب توزیع شده باشد، برای مراکز فروش ارسال می‌کنند.
      همیشه راهی برای اعتراف به اشتباه و جبران آن وجود دارد. متاسفانه یا خوشبختانه امروزه اعتراف به اشتباه خود افتخار بزرگی است! چیزی که باید امری بدیهی باشد.

      * اشتباه‌های ادبی
      نوع دوم از اشتبا‌ه‌ها در مطالب، غلط‌های املایی و نگارشی است. راستش را بخواهید اگر مطلب شما توسط ۱۰ ویراستار زبرردست ادبی هم ویرایش شود، مطمئن باشید نفر یازدهم باز هم در مطلب شما یک غلط دیگر پیدا می‌کند.
      سعی کنید ویراستار ادبی خوبی پیدا کنید تا کار شما را در سطح مناسب و قابل قبولی ویرایش کند. بعد از آن خیلی سخت‌گیر نباشید. فقط حواستان باشد که در انتخاب ویراستار خوب دوباره کمال‌گرایی به سراغ‌تان نیاید.  
      من باید مطالعات بیشتری داشته باشم
      بله؛ شما هر چقدر بیشتر مطالعه کنید، مطمئنا مطالب بهتر و غنی‌تری می‌نویسید. ولی برای نوشتن، مطالعه هم حدی دارد! تا به حال هر چقدر که مطالعه کرده‌اید را مکتوب کنید. مثلا اگر امروز با توجه به مطالعات‌ خود قادرید ۲ صفحه مطلب بنویسید، عیبی ندارد. به مرور با استمرار مطالعه به روزی خواهید رسید که درباره همان موضوع قادرید کتاب بنویسید.
      فقط مهم است که سعی کنید هر چه می‌نویسید، صحیح و درست باشد. همین کافی است.

      مطلب من هنوز ناقص است
      حتما بارها با این جمله در مطالب و سخنرانی‌ها روبرو شده‌اید که «پرداختن به فلان موضوع از حوصله این بحث خارج است!»
      در نوشتن باید در نظر داشت که پرداختن به خیلی از موضوعات از حوصله بحث‌ها خارج است. مثلا نمی‌توان انتظار داشت که در یک مطلب یا کتاب به تمام ابعاد و زوایای یک موضوع پرداخت و آن را بررسی کرد. بعضی‌ افراد، احساس می‌کنند هر چه می‌نویسند باز هم کم است و هنوز مطالبی هست که باید به نوشته خود اضافه کنند.
      من نام این حالت را جامع‌گرایی در نوشتن گذاشته‌ام. سعی کنید سوژه‌های خیلی کلی برای نوشتن انتخاب نکنید و در هر مطلب از یک زاویه یا نگاه خاص به موضوع بپردازید. این کار، نوشتن را راحت‌تر می‌کند و از ابتلای شما به درد جامع‌گرایی جلوگیری می‌کند.

      نقطه مقابل کمال‌گرایی در نوشتن چیست؟
      کمال‌گرایی در نوشتن نقطه مقابلی هم دارد؛ شاید بتوان نام آن را سهل‌انگاری یا سطحی‌نگری در نوشتن گذاشت. چیزی که باعث می‌شود افراد بدون دقت و مطالعه صحیح و با شلختگی، مطلب یا کتابی را بنویسید و اثر خود را بی‌نقص و بهترین بدانند. پس مراقب باشید به قول معروف «از این طرف بوم هم نیفتید.»
      منبع: علم نگار
    • توسط sajjad
      سوزان سانتاک از اواسط دهه شصت میلادی مطرح شد،  و به خطا نرفته‎ایم اگر او را یکی از مهمترین و موثرترین مفسران فرهنگ و ادبیات و هنر معاصر به حساب بیاوریم. سانتاک در امریکا به دنیا آمد و درهمین کشور نیز رشد کرده و به تحصیل پرداخت،  اما به شدت شیفته فرهنگ اروپایی به‎ویژه همزمان با دوره مدرنیسم داشت.  سانتاک موضعی انتقادی نسبت به رویکرد تاویلی در ادبیات و هنر داشت و از ستایشگران رولان بارت و دیدگاه‎های او بود. سانتاک نیز همانند بارت به نوشتن مقالات کوتاه و برخوردار از استواری رساله‎های آکادمیک بود. نوشته زیر یکی از آثار او در حوزه ادبیات به حساب می‎آید که در آن از اصول نخستین برای نوشتن و نویسنده شدن سخن گفته است، البته آن اصولی که سانتاک مد نظر دارد متفاوت با آن اصولی است که مبتنی بر استفاده از عناصرداستان نویسی عنوان می شود.
      نخستین اصول برای نویسنده شدن
      اوایل قرن هجدهم یکی از طرفداران پروپا قرص عرصه ادبیات در باره ادبیات گفته بود: «عظمت شخصیت های یک داستان، از ریشه دار بودن نویسنده شان نشأت می گیرد.»
      به نظرم تا همین چندسال پیش هم می شد روی این نکته بحث کرد برای اینکه او به یک پدیده تازه اشاره کرده بود؛ البته به نظرم این عظمت به شخصیت های ماندگار مربوط می شود. بارهاو بارها بحث اصول و موازین نویسندگی رامطرح کرده اند؛ چندی پیش در حین یک مصاحبه به جواب این سؤال مبهم رسیدم و گفتم: به کلمه ها عشق بورزید آنها را پس و پیش کنید و حواستان به همه چیز باشد. بعداز این ماجرا اصول دیگری همچون جدی باشید!یعنی هر چیزی به جز ادا و اصول و مسخره بازی . خوشحال باشید که بعد از داستایوفسکی و چخوف به دنیا آمده اید و می توانید از آنهاتأثیر بگیرید.» به نظرم اصول و قواعد نویسندگی تمامی ندارد و تا هر جا که بخواهید می شود به آن افزود. هر نویسنده توانایی می تواند با تکیه بر بازی و تکنیک های زبانی دنیای منحصر به فردی را خلق کند و دیگران را هم به این دنیا راه دهد، اما دراین میان توجه به اجتماع از اهمیت بیشتری برخوردار است. کافی است نگاهی به نام های ماندگار بیندازید : همه نویسندگانی که دست روی مسائل اجتماعی می گذارند برای همیشه در یاد می مانند. قطعاً اولین مسأله برای یک نویسنده خوب شدن؛ خوب نوشتن است؛ و منظورم نویسنده ای است که برای فروش و پولدار شدن نمی نویسد. در عرصه ادبیات و نویسندگی ، به نظرم نویسنده کسی است که پیش تر شبیه اش را نداشتیم یعنی نتوان او را جزو هیچ دار و دسته ای دانست و همین نکته یعنی ادبیات اصیل و ماندگار. به نظرم ادبیات یعنی آگاهی ؛ حتی اگر پایین ترین درجه آگاهی را در نظر بگیریم. رمان نویس کسی است که به تمام راه و چاههای پیچیده نوشتن وارد است؛ پیچیدگی در روابط خانوادگی ، اجتماعی و …
      در زندگی امروز، که ترکیبی از تمام فرهنگهاست ؛ همه چیز روبه سادگی می رود و دراین میان تفکر و عقل که ریشه درگذشته های دور دارد هنوز هم در ادبیات نهفته است. با وجود سهل گیری و ساده پسندی این روزها اما هنوز هم پیچیدگی در داستان برای ما خالی از جذابیت نیست و همین سبب می شود که ادبیات نقشی انکارناپذیر در بالابردن شعور انسانی داشته باشد. ادبیات یکی از اصلی ترین شیوه های حس مسؤولیت داشتن است  البته در هر دو مورد جامعه و خود ادبیات به یک اندازه نقش دارد.
      منظورم از ادبیات در این جا، ادبیات به معنای واقعی است: داستانی که نماینده ارزشهای برتر یک جامعه است و ادبیاتی که می تواند از این ارزشها دفاع کند؛ مقصودم از جامعه هم؛ جامعه ای که نویسنده در آن حق دارد دست روی واقعیت های اجتماعی بگذارد و حداقل به غایب بزرگ یعنی عدالت اجتماعی اشاره کند و از این حق طبیعی دفاع کند. به هرحال نویسنده داستان و فیلمنامه باید پایبند به اخلاق باشد. به نظرم نویسنده پایبند به ادبیات کسی است که به معضلات اخلاقی یک جامعه نظری بیندازد: در باره خوب و بد، هنجار و ناهنجار و عادلانه و غیرعادلانه توجه به همه اینها یعنی یک نویسنده بودن. نویسنده واقعی با تمام این موارد برخوردی عمل گرایانه دارد. او داستان می نویسد، روایت می کند و در داستانش شکل های مختلف یک زندگی را تصویر می کند و به همین طریق حس عام انسانی را در ما برمی انگیزد. نویسنده تخیل ما را به کار می اندازد و از سویی با داستانهایشان حس همدلی را در ما برمی انگیزد و شاید هم آن را بهبود ببخشد. آنها با داستانهایشان ما را برای قضاوت های اخلاقی پرورش می دهند. وقتی از نویسنده به عنوان یک راوی یاد می کنم، منظورم به فرم هم هست یعنی: شروع، اوج داستان و پایان بندی . هر نویسنده ای داستان های زیادی دارد که روایت کند، اما نقل این داستانها ، در یک زمان؛ امکان ندارد. او می داندکه باید یک داستان را انتخاب کند؛ مهم ترین و اساسی ترین اش و این به هنر او برمی گردد. به این که بداند در آن برهه زمانی کدام یک از این روایتها بهتر به دل خواننده می نشیند.
      «داستان های زیادی برای نوشتن وجود دارد»: این صدایی است که راوی یکی از داستانهایم در اولین سطور به زبان می آورد. به راستی داستانهای زیادی برای روایت وجود دارد؛ داستانهایی که نویسنده دوست دارد همه آنها را بنویسد و انتخاب یکی از آنها برای نوشتن خیلی سخت است. نوشتن یک داستان درست مثل این است که شما بگویید این داستان همان داستان با اهمیتی است که می خواستم بنویسم و به همین ترتیب ذهن نویسنده از آن پراکندگی عجیب و غریب بیرون می آید و همه چیز در یک خط متوالی قرار می گیرد ، انگار تمام تخیل او بسیج می شود که تنها همین یک داستان را بنویسد. برای اینکه تبدیل به یک نویسنده اخلاق گرا شویم ، باید به همه زوایای یک زندگی نگاه کنیم و در موقع قضاوت با پررویی اعلام کنیم که چه چیزی بد است و چه چیزی خوب . همچنین باید ارزشگذاری هم کرد و به خواننده گفت که کدام یک بهتر از دیگری است و همه اینها باید همراه با اعتماد به نفس باشد. همه اینها به معنای نظم دادن به همه حرفهایی است که نویسنده می خواهد به مخاطب اش بگوید و به بهای نادیده گرفتن بقیه اتفاقاتی است که در اطراف نویسنده رخ می دهد. به نظرم حقیقت قضاوت اخلاقی بستگی به ظرفیت ما نسبت به واکنش هایمان دارد و در این ظرفیت خواسته و ناخواسته محدودیت هایی وجود دارد؛ گرچه راهی جز پذیرفتن اش نداریم ؛ اما می توانیم این ظرفیت را کم کم توسعه بدهیم. اما می توان شروع این تفکر و فروتنی را تسلیم درمقابل اندیشه دانست: اندیشه ای قدرتمند که همه چیز در آن تکرار می شود و در حالی که فقدان ظرفیت اخلاقی از پذیرش آن سر باز می زند و این کاستی شامل اندیشه نویسنده رمان هم می شود. به جرأت می توان گفت این آگاهی بیشتر شامل شاعران می شود؛ زیرا که آنها قصد قصه گویی ندارند. فرناندو پسوای بزرگ در «کتاب آشفتگی» می نویسد: «فهمیده ام که همیشه در یک زمان حس و حواسم پیش دوساله است. شاید بقیه هم تا حدی مثل من باشند… اما در مورد من استثنایی وجود دارد… هردوساله هایی که من در آن واحد در فکرشان هستم به یک اندازه درخشان هستند و این همان نکته ای است که خلاقیت را در من می آفریند و زندگی من را تبدیل به یک تراژدی کرده است و از سویی ظاهر خنده داری به آن می بخشد.» هرکدام از ما تا اندازه ای دارای این خصوصیات هستیم و از وضعیتی مشابه فرناندو پسوا برخورداریم و اگر این مسأله در درازمدت اتفاق بیفتد طبعاً دشوار می شود. برای مردم عادی خیلی طبیعی است که بخواهند ذهن شان را از پیچیدگی برهانند و ذهن شان را به یک سمت و سو سوق بدهند؛ و بیشتر به مسائلی فکر کنند که هنوز تجربه اش نکرده اند. به نظرم انکار و این ساماندهی ذهنی از آن جایی ناشی می شود که ما می خواهیم ظرفیت بی انتهای شرارت در انسان را بپوشانیم. همه ما می دانیم که در وجود هر آدمی بخش هایی وجود دارد که فکر کردن به آنها لذت بخش است و آزاردهنده نیست؛ به اموری که روایت نیستند و همه اینها بحث می شود در آن واحد چندین و چندماجرا در ذهن بگذرد . چرامردم همدیگر را فریب می دهند؟ چرا می کشند و چرا آدم های بی گناه دائم در رنجند ؟ همه اینها مسائلی است که یک انسان در آن واحد به آن فکر می کنند؟
      بهتراست این مسأله را با زبان روان تری مطرح کنیم: اصلاً چرا شر در همه جا وجود ندارد؟ یا اینکه چرا بدی در بعضی جاها هست و در همه جا نیست؟ و چه کار باید کنیم موقعی که بدی گریبان خود ما را هنوز نگرفته است؟ وقتی که این بدی ها به جز ما گریبان همه را گرفته است. خبر زلزله ای که در سالهای ۱۷۰۰ میلادی در لیسبون آمد و همه جا را با خاک یکسان کرد بسیاری را خوشحال کرد (البته به نظرم گمان نمی کنم همه افراد در برابر این واقعه رفتار یکسانی از خودنشان داد باشند) همان موقع پادشاه فرانسه از اینکه نمی توان در برابر فجایع طبیعی کاری کرد ، عصبانی شده بود و گفت: «لیسبون با خاک یکسان شده است و ما در پاریس در حال رقص و آواز هستیم». می توان گفت این روزها با این همه نسل کشی که در اطراف ما اتفاق افتاده است ؛ دیگر بی تفاوتی نسبت به فجایع زیاد هم جای تعجب ندارد. من می توانم به جرأت بگویم در حال حاضر ما با ولتر پادشاه فرانسه فرقی نداریم؛ اما دو قرن و اندی پیش از این همه تمایز، شگفت زده شده بود و ما هم از این تناقض در یک زمان در دو مکان متفاوت شگفت زده می شویم. شاید این بخشی از سرنوشت انسان است که از حوادث ناگوار و خوشایند در آن واحد در دو مکان متفاوت رنج ببرد. ما این جا در امنیت کامل زندگی می کنیم ؛ هرشب با شکم سیر می خوابیم و بعد ممکن است چند دقیقه بعد در یک عملیات انتحاری چندین هزار نفر در نجف و سودان تکه تکه شوند.
      رمان‎نویس‎ها همیشه در سفرند، یعنی اینکه در زمان واحدی تمام وقایع جهان را از نظر بگذرانند بی اینکه آسیبی ببینند. و این شروع پاسخ به حوادث ناخوشایند است که بگویی: این یعنی همدردی . شاید کمی غیرعادی باشد که همیشه به دنیای بزرگ فکر کنیم. به اتفاقات ریز و درشت و متفاوت. اما تنها علت اینکه جهان به داستان نیاز دارد همین بزرگ کردن دنیاست.
      منبع: تک بوک
  • پربازدید ترین

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×