رفتن به مطلب
sajjad

عملکرد و تفاوت نیمکره راست و چپ مغز

Recommended Posts

دو نیمکره یا دو قسمت از مغز (چپ و راست) کارهای متفاوتی انجام می دهند. اما سوال اینجاست که آیا یک طرف از مغز می تواند بر سمت دیگر آن سلطه داشته باشد و بر روی شخصیت افراد اثر بگذارد؟ برخی از افراد بر این باورند که انسان ها راست مغز یا چپ مغز هستند و همین امر شیوه ای که آن ها فکر می کنند و بر اساس آن رفتار می نمایند را تعیین می کند.

عملکرد مغز

در این مقاله سعی می کنیم حقایقی که پشت این ادعا وجود دارد را با هم مرور کنیم.

مرور اجمالی:
همانطور که می دانید مغز یکی از اندام های پیچیده و فعال بدن است. این بخش از بدن دارای بیش از ۱۰۰ میلیارد نورون یا سلول مغزی است و وزن آن حدود ۱.۴ کیلوگرم است.

این اندام دو درصد از وزن انسان را به خود اختصاص داده اما ۲۰ درصد از انرژی بدن را مورد استفاده قرار می دهد. نیمکره چپ و راست مغز به وسیله تعداد زیادی از تارهای عصبی به هم وصل شده اند. در یک مغز سالم، دو قسمت به خوبی با هم ارتباط دارند.

هر چند لازم نیست این دو نیکره به طور مداوم با هم ارتباط داشته باشد. اگر فردی دچار آسیب شود و دو نیمکره مغزش از هم جدا گردد باز هم می تواند کارهای خود را به طور طبیعی انجام دهد.

باور راست مغز بودن در برابر چپ مغز بودن:
بر اساس این اعتقاد، هر فردی می تواند راست مغز یا چپ مغز باشد. در این شرایط یک سمت از مغز بر سمت دیگر سلطه خواهد داشت و همین امر شخصیت، افکار و رفتار او را مشخص می کند. از آن جایی که افراد چپ دست و راست دست هستند، ایده راست مغز و چپ مغز بودن نیز می تواند فریب دهنده باشد.

در این شرایط افراد چپ مغز دارای ویژگی های زیر خواهد بود:

  • وجود قدرت تجزیه و تحلیلی
  • منطقی بودن
  • مبتنی بر جزییات و حقایق
  • دنبال اعداد بودن
  • فکر کردن با کلمات

افراد راست مغز دارای ویژگی های زیر هستند:

  • خلاق بودن
  • تفکر ازادانه داشتن
  • دیدن تصاویر بزرگ
  • حسی بودن
  • تجسم کردن شرایط
عملکرد و تفاوت نیمکره راست و چپ مغز
اسکن MRI از مغز

تحقیقات در این باره چه می گوید؟
تحقیقات اخیر نشان می دهد نظریه راست و چپ مغز بودن صحیح نیست. یکی از مطالعات انجام شده در سال ۲۰۱۳، تصاویر سه بعدی از مغز ۱۰۰۰ نفر را مورد بررسی قرار داد. محققان این مطالعه، فعالیت نیمکره راست و چپ افراد را به کمک اسکنر MRI مورد بررسی قرار دادند.

نتایج به دست آمده نشان می دهد افراد از دو نیمکره خود استفاده می کنند و هیچ کدام از آن ها بر دیگری برتری و سلطه ندارد.

با اینحال فعالیت مغز افراد با هم متفاوت است و این موضوع به کاری که انجام می دهند بستگی دارد.

به عنوان مثال یکی از مطالعات انجام شده بیان می کند مرکز زبان در مغز در نیمکره چپ است و نیمکره راست مسئول احساسات و ارتباطات غیر شفاهی است. با اینحال برخی از یافته ها نشان دهنده وجود شخصیت های مرتبط با راست مغز بودن و چپ مغز بودن است.

عملکردها و ویژگی های هر نیمکره:
با اینکه افراد به طور کامل در دسته بندی های راست مغزی و چپ مغزی قرار نمی گیرند اما عملکرد این دو نیمکره با هم متفاوت است و تفاوت در این دو نیمکره به صورت زیر است:

احساسات:
همانطور که قبلا نیز بیان کردیم احساسات در سمت راست مغز بیشتر دیده می شود. احساسات توسط نیمکره راست مغز شناسایی و بیان می شود.

زبان:
سمت چپ مغز در تولید سخن فعال تر از سمت راست آن است. در بیشتر افراد، دو ناحیه اصلی زبان در نیمکره چپ یافت می شوند.

زبان اشاره:
زبان مبتنی بر عناصر بصری در سمت چپ مغز بیشتر دیده می شود. افرادی که ناشنوا هستند زمانی که زبان اشاره را مشاهده می کنند فعالیت شبیه تولید صحبت را در مغز نشان می دهند.

راست دست و چپ دست بودن:
افراد راست دست و چپ دست از نیمکره های چپ و راست به شیوه متفاوتی استفاده می کنند. به عنوان مثال افراد چپ دست، از سمت راست مغز خود برای وظایف دستی بهره می برند. راست دست و چپ دست بودن حتی زمانی که کودک در رحم است هم می تواند دیده شود. مشاهده شده است که حتی در هفته پانزدهم بارداری برخی از کودکان ترجیح می دهند انگشت دست راست یا چپ خود را بمکند.

توجه:
دو نیمکره راست و چپ در توجه کردن نیز با هم متفاوت هستند. سمت چپ مغز در توجه کردن به دنیای درونی نقش دارد. سمت راست در توجه کردن به دنیای بیرونی بیشتر فعال عمل می کند. تحقیقات تصویری اخیر از مغز نشان می دهد که تفاوتی بین مردان و زنان در چپ یا راست مغزی وجود ندارد.

آیا سلطه نیمکره های مغزی بین افراد متفاوت است؟
سمتی از مغز که در هر فعالیتی مورد استفاده قرار می گیرد برای همه افراد یکسان نیست. سمتی از مغز که برای فعالیت های خاصی استفاده می شود ممکن است بر اساس راست یا چپ دست بودن افراد تحت تاثیر قرار گیرد. یکی از مطالعات انجام شده در سال ۲۰۱۴ نشان می دهد در بیش از ۹۹ درصد از افراد راست دست ، مرکز زبان در سمت چپ مغز قرار دارد. سلطه نیمکره ها از فردی به فردی دیگر با فعالیت های مختلف، متفاوت خواهد بود.

برای درک تمامی فاکتورهایی که بر این شرایط تاثیر می گذارند به تحقیقات بیشتری نیاز خواهد بود.

نتیجه گیری:
نظریه راست یا چپ مغز بودن افراد توسط تحقیقات علمی پشتیبانی نشده است. برخی از افراد ممکن است این نظریه ها را با استعدادهای طبیعی خود همتراز و هماهنگ بدانند. با اینحال نمی توان تنها بر روی گفته ها تکیه کرد. باور شخصیت راست یا چپ مغز بودن ممکن است سال ها در میان افراد رواج داشته باشد زیرا در واقعیت فعالیت مغز متقارن نیست و از فردی به فرد دیگر متغیر است.

منبع: مجله سلامت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      امروزه، ما با روش‌های متفاوتی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم. به عنوان مثال، می‌توانیم پیام خود را به صورت رو در رو، از طریق مکالمه‌ی تلفنی، ایمیل، پیام‌کوتاه، تماس ویدئویی و غیره انتقال دهیم. همچنین می‌توانیم از طریق گزارش نویسی، برگزاری کارگاه، وبینار، تبلیغات و سخنرانی ارتباط برقرار کنیم.
      با این حال، برای اینکه بهترین نتیجه را از برقراری ارتباط به‌دست آوریم باید با دقت آن را برنامه ریزی کنیم. اگر خوب به آن فکر نکنیم و همه‌ی جوانب را در نظر نگیریم، ممکن است مخاطب خود را گیج کنیم و نتوانیم پیام را به‌خوبی انتقال بدهیم. این کار ممکن است به اعتبار ما لطمه بزند و تأثیرگذاری بر دیگران را کاهش دهد.
      در این مقاله، به چارچوب‌ استراتژی برقراری ارتباط نگاهی می‌اندازیم. ابزاری ساده که می‌توانید از آن برای تنظیم پیام، برداشتن موانعی که در برقراری ارتباط وجود دارند و به دست آوردن نتیجه‌ای که انتظار دارید استفاده کنید.
      درباره‌ی این ابزار
      مایکل و ساندرا روز (Michael and Sandra Rouse) چارچوب استراتژی برقراری ارتباط را ایجاد کردند و در سال ۲۰۰۲ در کتاب خود «Business Communications» آن را به چاپ رساندند.
      این چارچوب شما را در فرایند برنامه‌ریزی و تنظیم پیام راهنمایی می‌کند و به شما کمک می‌کند تا از موانعی که سد راه برقراری ارتباط هستند اجتناب کنید، تفاهم را افزایش دهید و پاسخ مورد انتظارتان را از مخاطبان بگیرید.
      چارچوب استراتژی برقراری ارتباط از چهار جزء تشکیل شده است که باید در هنگام برنامه‌ریزی و تنظیم پیام‌تان آنها را به‌دقت در نظر بگیرید:
      استراتژی برقراری ارتباط استراتژی مخاطب استراتژی کانال ارتباطی استراتژی پیام می‌توانید از این چارچوب برای برنامه‌ریزی انواع مختلف ارتباط مانند تماس تلفنی، گزارش‌ها، ایمیل‌ها و سخنرانی‌ها استفاده کنید.
      استفاده از چارچوب
      برای استفاده از چارچوب استراتژی برقراری ارتباط، به هرکدام از این موارد به‌دقت فکر کنید.
      ۱. استراتژی برقراری ارتباط
      در ابتدا، باید به خودتان به عنوان فردِ «برقرار کننده‌ی ارتباط» یا فرستنده‌ی پیام فکر کنید. این سؤالات را مد نظر بگیرید:
      چرا این پیام را منتقل می‌کنید؟ می‌خواهید به چه نتیجه‌ای دست پیدا کنید؟ اعتبار شما نزد مخاطبان چقدر است و چقدر شما را باور دارند؟ چرا در نظر گرفتن این موضوع در انتقال پیام اهمیت دارد؟ آیا مخاطبان به شما اعتماد دارند؟ اگر این طور نیست، چطور می‌توانید در پیام‌تان اعتمادسازی کنید؟ آیا شما و مخاطبان‌تان فرهنگ یکسانی دارید؟ (اگر این طور نیست به این فکر کنید که چطور می‌توانید اطمینان حاصل کنید دیگران منظور شما را به آسانی درک کرده‌اند.) به‌دقت به اهداف برقراری ارتباط فکر کنید، زیرا این مرحله، رویکردی را که در مراحل دیگر باید اتخاذ کنید نیز تعیین می‌کند. جمله‌ای ساده بنویسید که هدف شما را از برقراری ارتباط به‌خوبی توضیح می‌‌دهد.
      ۲. استراتژی مخاطبان
      سپس، به مخاطبان خود فکر کنید. وقتی در هنگام تنظیم پیام، خواسته‌ها، نیازها، تحصیلات و میزان مهارت‌های مخاطبان خود را در نظر می‌گیرید، می‌توانید پیام‌تان را به‌ گونه‌ای شکل دهید که با علائق، انتظارات و درک آنها سازگار باشد.
      این سؤالات را از خود بپرسید:
      مخاطب شما کیست؟ آیا زیرگروه‌هایی در مخاطبان هستند که نیازهای متفاوتی دارند؟ درباره‌ی این گروه‌ها یا افراد چقدر اطلاعات دارید؟ آنها درباره‌ی شما چقدر اطلاعات دارند؟ آنها درباره‌ی موضوع مورد نظر چقدر اطلاعات دارند؟ چطور می‌توانید انگیزه آنها را افزایش بدهید؟ در برخی موارد، شما مخاطب خود را خوب می‌شناسید. به عنوان مثال، وقتی ایمیلی برای همکار یا رئیس‌تان می‌نویسید. گاهی اوقات، ممکن است مخاطب خود را به خوبی نشناسید، مثل زمانی که برای گروه بزرگی از مشتریان بالقوه سخنرانی می‌کنید. مواردی که درباره‌ی این افراد یا گروه‌ها می‌دانید را یادداشت کنید و سپس به این فکر کنید که چطور می‌توانید اطلاعات خود را افزایش دهید.
      سپس، به گروه‌های مختلفی که در میان مخاطبان شما قرار دارند فکر کنید. با استفاده از مقاله‌ی ما در مورد بخش بندی بازار به این بیندیشید که چطور می‌توانید نیازهای مختلف آنها را رفع کنید. به این فکر کنید که مخاطبان‌تان از شما چه می‌خواهند و از این برقراری ارتباط چه سودی می‌برند.
      ۳. استراتژی پیام
      در اینجا، شما باید به سبک، لحن و ساختار پیام خود فکر کنید. این سؤالات را در نظر بگیرید:
      آیا هدف شما متقاعد کردن، مشورت یا اطلاعات دادن است؟ کدام سبک و لحن برای رساندن منظور شما مناسب‌تر هستند؟ آیا پیام شما باید رسمی یا غیررسمی یا ترکیبی از هر دو باشد؟ برای پاسخ دادن به این سؤالات به‌خوبی به مخاطبان خود فکر کنید. وقتی به پیام خود فکر می‌کنید، باید به واکنشِ احتمالیِ مخاطب‌تان نیز فکر کنید. فکر می‌کنید مخاطب با حرف‌های شما موافقت خواهد کرد؟ آیا مخاطبان شما افراد پُرمشغله‌ای هستند؟ اگر این طور است، قبل از هر چیز پیام اصلی را با آنها در میان بگذارید و بعد توسط بحث‌ها و شواهد از آن پشتیبانی کنید.
      آیا احتمال می‌دهید مخاطبان با حرف‌های شما مخالفت کنند؟ آیا برای ارتباطی طولانی‌تر وقت دارند؟ اگر این طور است، بهتر است رویکردی غیرمستقیم‌تر در پیش بگیرید و یک‌راست سر اصل مطلب نروید بلکه ابتدا بحث‌های جانبی را مطرح کنید و سپس به موضوع اصلی بپردازید.
      همین‌طور که برای نحوه‌ی انتقال پیام برنامه‌ریزی می‌کنید، به این فکر کنید که چطور می‌توانید مخاطبان‌تان را به گوش دادن به حرف‌هایتان یا خواندن پیام‌تان تشویق کنید و آن را به صورت شفاف به پایان برسانید و انگیزه‌ی لازم را به مخاطبان برای انجام اقدامات لازم بدهید.
      اگر می‌خواهید مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار بدهید، از تکنیک‌های اثرگذاری یوکل و تريسی برای انتخاب بهترین رویکرد استفاده کنید. همچنین برای تنظیم پیامی تأثیر‌گذار مطالعه‌ی سلسله‌مراتب انگیزشی مونرو مفید خواهد بود و در زمانی که می‌خواهید ارائه یا سخنرانی داشته باشید، از داستان‌گویی تجاری استفاده کنید تا بتوانید به مخاطبان خود انگیزه بدهید.
      ۴. استراتژی کانال ارتباطی
      در آخرین جزءِ چارچوب، تمرکز شما بر انتخاب مؤثرترین کانال ارتباطی برای انتقال پیام است.
      این سؤالات را در نظر بگیرید:
      کدام کانال برای پیام و مخاطبان شما مناسب‌تر است؟ آیا باید این پیام را ثبت کنید؟ اگر این‌طور است، ایمیل از تلفن بهتر است. آیا زمان و هزینه برای‌تان مهم هستند؟ آیا فرهنگ در این موقعیت نقش مهمی بازی می‌کند؟ به یاد داشته باشید که مردم در بعضی فرهنگ‌ها ارتباط رو در رو را ترجیح می‌دهند، در حالی که ممکن است دیگر فرهنگ‌ها ایمیل را ترجیح بدهند. فراموش نکنید که کانال ارتباطی‌ای که انتخاب می‌کنید به صورت مستقیم می‌تواند بر چگونگی درک مخاطبان از پیام شما تأثیر داشته باشد. اگر پیام شما پیچیده باشد و این احتمال وجود دارد که دیگران آن را اشتباه متوجه شوند، بهتر است کانالی برای برقراری ارتباط انتخاب کنید که به شما این اجازه را می‌دهد که متوجه شوید مخاطبان پیام شما را چگونه درک کرده‌اند تا اگر لازم شد بتوانید آن را تصحیح کنید.
      مقاله‌های ما در رابطه با نوشتن ایمیل های تأثیرگذار، انجام ارائه های خوب و برگزاری جلسات مؤثر استراتژی‌های خاصی به شما می‌آموزند که می‌توانید با پیروی از آنها بهترین استفاده را از کانال‌های ارتباطی خود ببرید.
      نکته:
      از ۷ عامل مهم در برقراری ارتباط استفاده کنید تا مطمئن شوید پیام‌تان شفاف، دقیق و بدون اشتباه است.
      منبع: چطور
    • توسط sajjad
      ۱. با خودتان مهربان باشید.
      منظور از این جمله دقیقاً همان جمله‌ی معروف است که می‌گوید برای خودتان نوشابه باز کنید. خیلی خوب است که با مهربانی و درک بالا به اشتباهات و شکست‌هایتان نگاه کنید – بدون انتقاد بی‌رحمانه و حالت دفاعی. تحقیقات نشان می‌دهد، آنهایی که با خودشان مهربان هستند افرادی شادتر و خوش‌بین‌تر هستند، اضطراب کمتری دارند و کمتر دچار افسردگی می‌شوند. احتمالاً چندان تعجب نکردید. ولی یک نکته‌ی مهم‌تر هم هست: این افراد موفق‌تر از دیگران هم هستند. اکثر ما باور داریم که برای اینکه بیشترین تلاشمان را بکنیم باید به خودمان سخت بگیریم ولی اینطور که پیداست این باور ۱۰۰٪ غلط است. کمی مهربانی کردن با خودتان وقتی اوضاع سخت و دشوار است میزان زیادی از استرستان را کم کرده و عملکردتان را بهتر می‌کند چون کمکتان می‌کند راحت‌تر از اشتباهاتتان درس بگیرید. پس یادتان باشد که انسان جایز‌الخطاست، و به خودتان فرصت اشتباه کردن بدهید.
      ۲. به «تصویر بزرگ» فکر کنید.
      به هر چیزی که می‌خواهید یا نیاز دارید می‌توانید از بیشتر از یک زاویه نگاه کنید. به‌عنوان مثال، «ورزش کردن» را در تصویر بزرگ‌تر می‌توانید با عباراتی مثل «سالم‌تر شدن» برای چراییِ آن  یا با عباراتی دقیق‌تر مثل «دو مایت در روز دویدن» برای نحوه‌ی آن توصیف کنید. در مواجهه با استرس و چالش فکر کردن به تصویر بزرگ‌تر انرژی‌بخش خواهد بود چون یک عمل خاص و معمولاً کوچک را به یک معنی و مفهوم بزرگ‌تر وصل می‌کنید. به چیزی که به خودیِ خود به نظر مهم و ارزشمند نمی‌آید زیر نوری کاملاً جدید نگاه می‌شود. بنابراین وقتی به آن یک ساعت بیشتری که بعد از اتمام ساعت کاری باوجودِ خستگی در محل‌کار می‌مانید، به جای «۶۰ دقیقه بیشتر جواب دادن به ایمیل‌ها» با «کمک به پیشرفت کاری‌ام» فکر کنید، آنوقت احتمال ماندن در محل‌کار و سخت کار کردنتان بیشتر خواهد شد.
      ۳. به روتین‌ها تکیه کنید.
      اگر از شما بپرسم که دلایل اصلی استرس در زندگی کاری‌تان را بگویید احتمالاً خواهید گفت چیزهایی مثل ضرب‌العجل‌ها، حجم کار زیاد، بوروکراسی یا رئیس مزخرفتان. احتمالاً نمی‌گویید «اینکه باید تصمیمات زیادی بگیرید» چون بیشتر آدم‌ها آگاه نیستند که همین می‌تواند یک منبع قوی و مهم از استرس در زندگی‌هایشان باشد. هربار که یک تصمیم می‌گیرید – چه درمورد استخدام یک نیروی جدید باشد، یا گذاشتن قراری با سوپروایزرتان یا انتخاب بین نان چاودار و گندم کامل برای سالاد تخم‌مرغتان – نوعی فشار ذهنی ایجاد می‌کنید که درواقع استرس‌زا است (به‌خاطر همین است که خرید کردن تا این اندازه خسته‌کننده است، مشکل راه رفتن زیاد نیست، مشکل تصمیم‌گیری است).
      راه‌حل این است که با استفاده از روال امور از تعداد تصمیماتی که باید بگیرید کم کنید. اگر لازم است کاری را هر روز انجام دهید، آن کار را هر روز سر همان ساعت انجام دهید. برای آماده‌سازی خودتان برای روز کاری صبح‌ها وقت بگذارید. روتین‌های روزانه تا حد زیادی از استرستان کم می‌کنند. درواقع پرزیدنت اوباما هم که مطمئناً چیزهای زیادی درمورد استرس می‌دانست در یکی از مصاحبه‌هایش به این استراتژی اشاره می‌کند:
      «باید مشکلات روزانه‌ای که بخش پرمعنایی از زندگیِ شما را می‌گیرد از زندگی‌تان حذف کنید. مثلاً می‌بینید من همیشه کت‌وشلوار طوسی یا سورمه‌ای می‌پوشم. تمام تلاشم کم کردن تصمیم‌گیری‌هاست. نمی‌خواهم مجبور باشم که درمورد چیزی که می‌خواهم بخورم با بپوشم هم تصمیم‌گیری کنم. چون تصمیمات زیاد دیگری هست که باید بگیرم. باید انرژی تصمیم‌گیری‌تان را متمرکز نگه دارید. باید برای خودتان روتین‌هایی طراحی کنید. نمی‌توانید تمام روزتان را برای مسائل جزئی و بی‌اهمیت تلف کنید.»
      ۴. پنج (یا ده) دقیقه برای کاری وقت بگذارید که از آن لذت می‌برید.
      اگر می‌توانستید چیزی به موتور ماشینتان اضافه کنید تا بعد از صد مایل راه رفتن با آن بنزین بیشتری نسبت به زمان شروع مسیر توی باکتان بماند، از این امکان استفاده نمی‌کردید؟ بااینکه چنین چیزی هنوز برای ماشینتان امکان‌پذیر نیست ولی برای خودتان می‌توانید کاری کنید که همین تأثیر را داشته باشد… یک کار جالب. مهم نیست چه کاری باشد، هر کاری که به آن علاقه داشته باشید و برایتان جالب باشد خوب است، تحقیقات جدید نشان می‌دهد که علاقه نه‌تنها کمکتان می‌کند باوجود خستگی همچنان به راهتان ادامه دهید، بلکه انرژی‌تان را هم دوباره پُر می‌کند. و بعد آن انرژیِ تازه کمکتان می‌کند کار بعدی را انجام دهید.
      این دو نکته‌ی مهم را همیشه به خاطر داشته باشید: اول اینکه، جالب بودن به معنی خوشایند، آرامش‌بخش یا مفرح بودن نیست. مثلاً چاشت ناهار ممکن است برایتان آرامش‌بخش باشد و اگر غذایتان هم خوب باشد برایتان خوشایند هم خواهد شد. ولی تازمانیکه این ناهار را در رستوران جدید مولکولی صرف نکنید برایتان جالب نخواهد بود. بنابراین انرژی‌تان را هم تجدید نخواهد کرد.
      دوم اینکه، جالب به معنی بدون‌دردسر هم نیست. همان تحقیقاتی که نشان داده بود علاقه می‌تواند انرژی را تجدید کند، نشان داده است که حتا وقتی آن فعالیت جالب سخت و پرزحمت بوده هم این کار را انجام داده است. بنابراین برای پُر کرده ذخیره‌ی انرژی‌تان نباید همیشه دنبال کار راحت و بی‌دردسر باشید.
      ۵. به برنامه‌ی کاری‌تان «کجا» و «کِی» را هم اضافه کنید.
      برنامه روزانه دارید؟ (اگر کارهای روزانه‌تان را در تقویمتان یادداشت می‌کنید پس پاسخ شما به این سوال مثبت است). ، آیا پیش می‌آید روزها و هفته‌ها را سپری می‌کنید بدون اینکه حتا یک مورد از آن کارها تیک بخورد؟ به نظرتان استرس‌زا است، نیست؟ چیزی که به آن نیاز دارید راهی است که کمک کند این کارها را با زمان‌بندی مشخص انجام دهید. چیزی که نیاز دارید یک برنامه‌ریزی «اگر اینطور است، پس…» است یا همان چیزی که روانشناسان به آن اهداف اجرایی می‌گویند.
      این نوع خاص از برنامه‌ریزی روشی بسیار قوی برای کمک به دستیابی به هر نوع هدفی است. نزدیک به ۲۰۰ تحقیق، روی هرچیزی از رژیم‌های غذایی و ورزش گرفته تا مدیریت زمانی و مذاکره، نشان داده‌اند که اگر از قبل تصمیم بگیرید که کجا و چه زمان کاری را انجام دهید، احتمال انجام گرفتن آن کار را دو یا سه برابر می‌کند (مثلاً تصمیم بگیرید که ساعت ۴ تمام تماس‌های آن روز را انجام دهید).
      بنابراین برای تمام کارهایی که در لیست کارهای روزانه‌تان یادداشت کرده‌اید، زمان و مکان دقیق هم یادداشت کنید. مثلاً به جای اینکه بنویسید «به سارا زنگ بزن» بنویسد «اگر سه‌شنبه بعد از ناهاراست، پس به سارا زنگ بزن». در چنین شرایطی ذهن ناخودآگاه شما شروع به ارزیابی محیط و گشتن به دنبال آن قسمت «اگر» برنامه‌تان می‌کند. این باعث می‌شود زمان مناسب را پیدا کرده و با سارا تماس بگیرید، حتا اگر سرتان شلوغ باشد و مشغول کارهای دیگر باشید. از این گذشته، واقعاً چه چیزی بیشتر از تیک خوردن کنار کارهای روزانه‌تان از استرستان کم خواهد کرد؟
      ۶. در گفتگوهایی که با خودتان دارید از «اگر اینطور شود، آنوقت…» استفاده کنید.
      یک راه دیگر برای مقابله با استرس استفاده از برنامه‌های «اگر اینطور شود، آنوقت…» درمورد خودِ استرس است نه عوامل آن. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که این برنامه‌ها به ما برا کنترل واکنش‌های احساسی‌مان در موقعیت‌هایی که احساس ترس، ناراحتی، خستگی، شک،  یا حتا تنفر می‌کنیم، کمک می‌کند. کافی است تصمیم بگیرید به جای احساس استرس چه نوع واکنش دیگری می‌خواهید داشته باشید، بعد برنامه‌ای بریزید که واکنش مطلوب شما را به موقعیت‌هایی که فشارخونتان را بالا می‌برد وصل می‌کند. به‌عنوان مثال، وقتی تعداد زیادی ایمیل در این‌باکسم دیدم آرام و ریلکس می‌مانم یا وقتی ضرب‌العجلی نزدیک می‌شود، کاملاً خونسرد خواهم بود.
      ۷. به کارتان از دیدِ پیشرفت نگاه کنید، نه کمال.
      همه‌ی ما با یکی از این دو ذهنیت به اهدافمان نگاه می‌کنیم: یکی ذهنیت «خوب هستم»، که تمرکز در آن بر اثبات این مسئله است که توانایی‌های زیادی داریم و می‌دانیم که چکار می‌کنیم و ذهنیت «بهتر می‌شوم» که در آن تمرکز بر رشد دادن توانایی‌ها و یادگیری مهارت‌های جدید است. به آن می‌توانید به‌عنوان تفاوت بین نشان دادن اینکه باهوش هستید و تمایل به باهوش‌تر شدن نگاه کنید.
      وقتی ذهنیت «خوب هستم» را داشته باشید، انتظار دارید که بتوانید همه‌ی کارها را همان ابتدا به نحو احسن انجام دهید و مداوماً (معمولاً ناخودآگاه) خودتان را با دیگران مقایسه می‌کنید که ببینید چقدر بهتر از دیگران هستید. وقتی کارها خوب پیش نرود، خیلی سریع به خودتان شک می‌کنید و همین برایتان کلی استرس و اضطراب می‌آورد. و قسمت طعنه‌آمیز ماجرا این است که نگران بودن درمورد توانایی‌هایتان باعث می‌شود احتمال شکست خوردنتان بیشتر شود.
      از طرف دیگر ذهنیت «بهتر می‌شوم» به مقایسه خودتان با خودتان و دغدغه‌ی پیشرفت منجر می‌شود – اینکه امروز درمقایسه با دیروز، ماه پیش یا پارسال، چقدر کارتان خوب بوده؟ وقتی با دیدِ یادگیری و رشد به کارهایتان نگاه کنید و اشتباهاتی که ممکن است در طول مسیر داشته باشید را بپذیرید، استرس به‌مراتب کمتری را تجربه خواهید کرد و باوجود شکست‌هایی که ممکن است برایتان اتفاق بیفتد همچنان باانگیزه می‌مانید.
      ۸. به پیشرفت‌هایی فکر کنید که تا اینجای کار داشته‌اید.
      «از تمامِ چیزهایی که می‌تواند احساسات، انگیزه و ادراک را در طول یک روز کاری تقویت کند، مهم‌ترین چیز پیشرفت کردن در یک کار معنی‌دار است.» این چیزی است که ترزا آمابیل و استیون کرامِر از آن به‌عنوان اصل پیشرفت یاد می‌کنند. این اصل می‌گوید «موفقیت‌های کوچک» است که ما را به جلو حرکت می‌دهد، مخصوصاً در مواجهه با استرس‌ها.
      از نظر روانشناسی، این که به هدفمان رسیده‌ایم یا نه نیست که حال ما را تعیین می‌کند بلکه میزان از بین بردن شکاف است بین جایی که الان هستیم و  جایی که می‌خواهیم به آن برسیم. خیلی خوب است که لحظه‌ای وقت بگذارید و به کارهایی که تا امروز به انجام رسانده‌اید فکر کنید، بدون توجه به چالش‌هایی که همچنان پیش‌رویتان است.
      ۹. ببینید خوش‌بینی برایتان مفید است یا بدبینیِ دفاعی.
      برای خیلی از ما سخت است که وقتی ضرب‌العجلی درست جلوی چشممان است خوش‌بین باشیم. به نظر خیلی‌های دیگر ولی این‌کار سخت نیست، اشتباه است. و به نظر می‌آید که حق هم کاملاً با آنها باشد – خوش‌بینی به کارِ این افراد نمی‌آید.
      همین داشتن کلی پروژه و کار برای انجام دادن خودش به‌اندازه‌ی کافی استرس‌زا هست چه برسد به اینکه از استراتژی اشتباهی برای مقابله با این استرس‌ها استفاده کنیم، استراتژی‌ای که به سبک انگیزشی ما نمی‌خورد. ولی از کجا باید بفهمید سبک انگیزشی شما چیست؟ آیا «مثبت بودن» برای شما مناسب است؟
      بعضی‌ها کارشان را فرصتی برای موفقیت می‌بینند، چیزی که آنها دارند به قول روانشناسان تمرکز پیشرفت است. در زبان اقتصاد تمرکز پیشرفت یعنی به حداکثر رساندن سود و جلوگیری از هدر رفتن فرصت‌ها. برای بعضی دیگر، درست انجام دادن کار یعنی امنیت، یعنی از دست ندادن کارشان که آنقدر برای به دست آوردنش زحمت کشیده‌اند. در این تمرکز پیشگیری تأکید بر اجتناب از خطر، انجام کامل مسئولیت‌ها و کارهایی است که به شما محول شده است. به زبان اقتصاد این یعنی به حداقل رساندن زیان و حفظ آنچه دارید.
      درک انگیزه‌ی پیشرفت و انگیزه‌ی پیشگیری به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا آدم‌ها برای رسیدن به یک هدف یکسان می‌توانند متفاوت عمل کنند. انگیزه‌ی پیشرفت حسی شبیه به اشتیاق دارد – تمایل شدید برای انجام کاری – و این اشتیاق با مثبت‌گرایی و خوش‌بینی تقویت شده و ماندگار می‌شود. برای داشتن یک عملکرد متمرکز بر پیشرفت باید باور داشته باشید که کارها خوب پیش خواهند رفت. از طرف دیگر، انگیزه‌ی پیشگیری حسی شبیه به احتیاط دارد – نیاز به در نظر گرفتن خطر – و نه تنها با خوش‌بینی بلکه با نوعی بدبینی دفاعی ماندگار می‌‌شود. به‌عبارت دیگر، ذهن‌های پیشگیرنده زمانی بهترین عملکرد خود را دارند که به جاهایی که ممکن است اشتباه کنند و راه‌های جلوگیری از آن فکر کنند.
      در زندگی به دنبال طی کردن پله‌های ترقی هستید؟ درگیر انجام وظایف و کارهای روزمره‌اید؟ کسی هستید که دیگران رویتان حساب می‌کنند؟ اول نقطه‌ی تمرکزتان را پیدا کنید، بعد یا آن چشم‌انداز آفتابی را در آغوش بگیرید یا به استقبال شک‌گرایی‌ای بروید که استرس‌تان را کم می‌کند و کمک‌تان می‌کند بهترین عملکرد را داشته باشید.
      منیع: مردمان
      منبع مقاله : forbes.com
      نویسنده : Heidi Grant Halvorson
      مترجم : زینب آرمند
    • توسط sajjad
      ۱- جنسینگ
      این ماده قرن ها به صورت سنتی در سراسر آسیا و آمریکای شمالی مورد استفاده قرار می گرفت، این داروی گیاهی باعث افزایش توجه، حافظه و تمرکز می شود. و حتی به عنوان یک مکمل آرام بخش برای افرادی که دچار اضطراب می شوند مورد استفاده قرار می گیرد.
      ۲- گینکگو بیلوبا
      این مکمل گیاهی به عنوان ماده ای شناخته می شد که اجازه می داد جریان خون بیشتری به سوی مغز حرکت کند. مزایای اصلی گزارش شده تمرکز و افزایش کنترل و حافظه است.
      یکی از مطالعات انجام شده در این زمینه نشان داد که این ماده می تواند در جمعیت های مسن از بروز نقص شناختی مرتبط با سن جلوگیری کند.
      مطالعه دیگری نشان داد که حافظه افرادی که این مکمل را مصرف می کنند قوی تر است.
      ۳- اسیدهای چرب امگا ۳
      دو نوع اسید چرب امگا ۳، DHA و EPA در مکمل هایی مانند روغن ماهی یافت می شود. عملکرد DHA حفظ سلامت سلول های مغزی و بهبود عملکرد آن ها، کاهش التهاب مغز و بهبود رشد سلول های مغزی است.
      حافظه، زمان واکنش و مهارت حل مسائل با استفاده از مکمل های DHA افزایش می یابند و EPA اسیدهای چرب ضروری نیز به بهبود خلق و خو در افراد مبتلا به افسردگی کمک می کند.
      ۴- اسیدهای آمینه
      طیف گسترده ای از آمینو اسیدها وجود دارد که به بدن در حفظ متابولیسم فیزیکی، تولید انرژی و تعادل توده عضلانی کمک می کنند. L-Tyrosine یکی از انواع اسید آمینه هایی است که به دلیل تاثیر آن بر روی آرامش، سیستم ایمنی بدن و نحوه ی عملکرد مغز در مقابل استرس به عنوان یک تقویت کننده شناختی در نظر گرفته می شود.
      علاوه بر این، این ماده ماده ی فوق العاده بیوفیزیکی است (به راحتی در بدن جذب می شود)، و برای تولید یک اثر قدرتمند فقط به مقدار کمی از آن نیاز می باشد. به طور مشابه، Acetyl-L-carnitine نیز اسید امینه ی دیگری است که برای تولید انرژی در بدن ضروری می باشد. این اسید آمینه یک مکمل مفید است که برای درمان زوال شناختی در مبتلایان به زوال خفیف یا آلزایمر مورد استفاده قرار می گیرد.
      ۵- Bacopa Monnieri
      یکی دیگر از نوتروپیک ها که از دیرباز در درمان های سنتی مورد استفاده قرار می گیرد، Bacopa Monnieri نام دارد. به نظر می رسد که این ماده به بزرگسالانی که از کاهش عملکرد مغز ، مهارتهای حافظه و تفکر رنج می برند کمک می کند مطالعه ی دیگری نیز نشان داده که این ماده در ارتقا حافظه نیز موثر است، اگر چه مطالعات بیشتری برای تعیین اثرات این ماده و دوزهای مورد نیاز ان ضروری می باشد.
      ۶- Resveratrol
      این آنتی اکسیدان به طور طبیعی در پوست انگور، تمشک و زغال اخته مشاهده شده و علاوه بر این، در بادام زمینی و شکلات نیز یافت می شود.
      هنوز هم محققان در حال تحقیق بر روی این مکمل ها هستند، هرچند اثرات ان ها تاکنون بسیار امید بخش بوده اند، به عنوان مثال یک مطالعه ۲۶ ساله طولانی مدت، نشان داد که این مکمل باعث بهبود حافظه در سالمندان می گردد.
      ۷- Phosphatidylserine
      این ترکیب در آرایش ساختار مغز ما موجود است و با افزایش سن مقدار آن کاهش می یابد. برای حفظ سلامت مغز و کمک به جلوگیری از کاهش آن با افزایش سن، تحقیقات مختلف استفاده از مکمل Phosphatidylserine را پیشنهاد نموده اند. زمان پاسخ و عملکرد حافظه نیز بعد از استفاده از این مکمل در مطالعات صورت گرفته بر روی جمعیت سالم بهبود یافته بود.
      ۸- Rhodiola Rosea
      این گیاه به بدن کمک می کند تا استرس را به نحو موثرتری کنترل کند. تحقیقات نشان داده اند که مصرف مکمل Rhodiola Rosea می تواند علائم فرسودگی مغز را کاهش دهد و حالات کلی را در افراد مبتلا به استرس و اضطراب بهبود بخشد.
      برای افراد مبتلا به بیماری های فرسودگی و خستگی مغز – که بسیاری از ما انسان ها را در سنین بالا به خود گرفتار می سازد، این گیاه طبیعی یک مکمل مفید برای بهبود و ارتقای عملکرد ذهنی خواهد بود.
      ۹- Noopept
      این ماده به عنوان یکی از محبوب ترین مکمل های نوتروپیک ، عملکردهای شناختی نظیر توانایی یادگیری، حافظه کاری، و تفکر منطقی را ارتقا می دهد. این ماده به عنوان یک تقویت کننده شناخته شده است.
      ۱۰- Modafinil
      یکی دیگر از نام های شناخته شده در بازار نوتروپیک ها، این مکمل مصنوعی است که معمولا برای افرادی که نیاز به افزایش انرژی در هنگام مطالعه و یا کار طولانی مدت دارند تجویز می شود.
      به طور کلی، این مکمل به طور گسترده ای توسط افراد مبتلا به اختلالات خواب مورد استفاده قرار می گیرد، اما افراد سالمی که به دنبال افزایش حس هوشیاری و افزایش انرژی خود هستند نیز می توانند از ان استفاده نمایند.
      منبع: سلامت نیوز
    • توسط sajjad
      ۱- یک پیاده روی آفتابی را امتحان کنید:

      قدم زدن در یک روز زمستانی آفتابی به کاهش علایم اختلال عاطفی فصلی کمک می کند. یکی دیگر از مزایای این کار دریافت ویتامین D است، در روزهای خاکستری زمستان بدن نیاز بیشتری به این ویتامین دارد. جالب است بدانید کمبود ویتامین D نیز به افسردگی مرتبط بوده و مطالعه سال ۲۰۱۸ از مجله درد نشان می‌ دهد که کمبود ویتامین D ممکن است باعث سردرد خوشه ‌ای در پاییز و زمستان شود.
      ۲- خانه تان را روشن کنید:
      اندوه تاریک زمستان باعث کاهش تولید سروتونین شما ، که انتقال دهنده عصبی تنظیم کننده خلق و خو است می شود.
      ذخیره سروتونین بدن تان را با استفاده از یک جعبه نور که دارای دیودهای LED آبی است، تازه کنید. این نورها مهیج تر است و نسبت به جعبه های نور سفید روشنایی زننده کمتری تولید می کنند. یکی دیگر از راه های ساده روشن کردن خانه، کشیدن پرده ها اول صبح است. با این کار نور دلپذیر خورشید را به خانه تان دعوت کنید و از اختلال عاطفی فصلی پیشگیری کنید.
      ۳- بیشتر حرکت کنید
      ما می ‌دانیم که این کار وسوسه ‌انگیز است، اما در برابر میل به خواب زمستانی تا بهار مقاومت می‌ کنیم. راه رفتن به طور طبیعی شما را در معرض نور طبیعی خورشید قرار می ‌دهد که می تواند به دفع افسردگی در زمستان کمک کند. خیلی سرد است که بیرون از خانه تمرین کنید؟ این تمرینات ورزشی را در خانه انجام دهید.
      ۴- محصولات غذایی مقوی و مفید مصرف کنید.

      راز خوشبختی ممکن است در انتهای چنگال شما باشد. افرادی که از اختلال عاطفی فصلی رنج می برند و یا افسرده هستند، دوست دارند که غذاهای چرب و پر از کربوهیدرات را مصرف کنند، اما زیاد خوردن این غذاها دارای عواقب ناسالم است. در عوض، سعی کنید از غذاهایی مانند سالمون، سبزیجات و دانه‌ های کامل استفاده کنید و به افسردگی فصلی پایان دهید.
      ۵- استفاده از بابونه را فراموش نکنید

      اگر احساس شما نیاز به آرامش دارید، یک چای بابونه را در نظر بگیرید. مطالعه ۲۰۱۶ از Phytomedicine نشان می ‌دهد که عصاره بابونه می‌ تواند به کاهش علائم اختلال اضطراب کلی کمک کند.
      ۶- ورزش جدیدی را امتحان کنید
      در زمستان با یک سرگرمی فصلی مانند اسکیت روی یخ، اسکی و یا ورزش همگانی هیجان ‌زده شوید. الیزابت رم لمباردو روانشناس ، دکترا و نویسنده کتاب “یک فرد شاد: تجویز نهایی شما برای شادی” می گوید: داشتن چیزی جالب برای حرکت به آینده، به بالا بردن روحیه شما در طول آب و هوای سرد زمستان کمک خواهد کرد.
      ۷- کارهای داوطلبانه مفید انجام دهید

      لومباردو پیشنهاد می کند که فرصت های داوطلبانه ای پیدا کنید که در آن می توانید تفاوت ایجاد کنید. جمع آوری کت برای بی خانمان ها، بردن یک اسباب بازی برای کودکان نیازمند، و یا صرف زمان داوطلبانه در پناهگاه حیوانات می تواند مفید باشد. او می گوید کارهای بشردوستانه یک بهبود روحی خوب است.
      ۸- محیط اطراف خود را کنترل کنید
      شما ممکن است قادر به کنترل هوای اطراف خود نباشید، اما می‌ توانید محیط خود را کنترل کنید. تغییرات ساده مثل نقاشی کردن دیوارهایتان با یک رنگ روشن ‌تر، خریدن لوازم التحریر رنگارنگ، آویزان کردن کارهای هنری الهام بخش، و تغییر پس ‌زمینه کامپیوترتان به یک منظره ساحلی می ‌تواند در تغییر روحیه شما بسیار تاثیر گذار باشد.
      منبع: مجله سلامت
    • توسط sajjad
      اجتناب از گوشت های فراوری شده: برخی از ترکیبات مضر در گوشت های فراوری شده از قبیل بیکن و سوسیس باعث ایجاد تغییرات خطرناک در مغز می شوند و تنها راه حفاظت از مغز، اجتناب از مصرف این نوع گوشت ها است.
      مصرف ماهی آبهای سرد یک بار در هفته: اسیدهای چرب امگا۳ در ماهی به منظور کاهش التهاب در سراسر بدن توصیه شده است. مطالعات نشان داده اند کسانی که حداقل یک بار در هفته ماهی می خورند، ۶۰ درصد نسبت به کسانی که گه گاه و به ندرت ماهی مصرف می کنند، کمتر است.
      نوشیدن چای، چند فنجان در روز: چای سیاه و سبز منابع سرشاز از آنتی اکسیدانی به نام کاتچین هستند که برای کاهش آسیب های اکسیداتیو در مغز موثر واقع می شود. مصرف چای با کاهش فشار خون و کاهش سطح کلسترول نیز ارتباط دارد.
      مصرف قهوه: کافئین اگرچه در شب مزاحم خواب محسوب می شود اما مصرف آن در صبح و اوایل بعد از ظهر در برابر بیماری آلزایمر محافظت ایجاد می کند. به گفته محققان مصرف ۲۰۰ میلی گرم کافئین در روز با بهبود حافظه و جلوگیری از زوال شناختی مرتبط است.
      مصرف شکلات تیره: این نوع شکلات در برابر آسیب های اکسیداتیو در بدن محافظت ایجاد می کند ضمن این که حاوی آنتی اکسیدانی به نام فلاونوئید است و با بهبود جریان خون به مناطق مختلف مغز ارتباط دارد.
      مصرف کالری کمتر: شروع وعده های غذایی با خوراکی های سبک و مبتنی بر گیاهان و یا تمرکز بر بشقاب های کوچک تر، به شما در کاهش وزن کمک می کند. گفتنی است که افزایش وزن خود یکی از عوامل خطر ابتلا به آلزایمر محسوب می شود و آنهم از طریق بیماری هایی مانند آپنه خواب، فشار خون بالا و دیابت.
      مصرف حداقل ۵ وعده میوه و سبزیجات در طول روز: مصرف سبزیجات یک راه عالی برای کند کردن زوال شناختی در افراد ۶۵ سال و بالاتر است. مطالعات ثابت کرده اند کسانی که در روز ۴ وعده یا بیشتر میوه و سبزیجات تازه مصرف می کنند، ۴۰ درصد کمتر از سایرین در معرض خطر آسیب های شناختی و بیماری آلزایمر قرار دارند.
      استفاده از ادویه جات: گیاهان و ادویه جات و اضافه کردن آن ها به مواد غذایی به جای نمک و روغن، یک راه امن برای پیشگیری از آلزایمر است. ادویه جات سرشار از آنتی اکسیدان ها هستند و مطالعات نشان داده اند که کورکومین موجود در زردچوبه برای مثال خطر ابتلا به سرطان، آرتروز، افسردگی و آلزایمر را کاهش می دهد. فقط یک چهارم قاشق چای خوری از ادویه جات و مصرف آنها دو بار در روز قند خون ناشتا را نیز کاهش می دهد و این برای مبتلایان به دیابت ۲ که در معرض خطر ابتلا به آلزایمر در سنین بالاتر هستند، مهم است.
      مصرف آجیل و دانه ها: این محصولات علاوه بر اسیدهای چرب امگا ۳، حاوی دوز مناسبی از سلنیوم، و ویتامین ای هستند؛ دو ماده مغذی مهم در ترویج سلامت مغز. گردو در این میان خوراکی محافظ مغز است و اسیدهای چرب امگا ۳ و آنتی اکسیدان های موجود در آن به منظور کاهش خطر ابتلا به آلزایمر سودمند است.
      منبع: آوای سلامت
    • توسط sajjad
      ویدوآل با فراهم‌سازی زیرساخت تولید آموزش‌های علمی-عمومی، نشر دانش، ارائه آموزش‌های عمومی رایگان، راه‌اندازی کمپین‌ها، سمینارها و همایش‌های علمی-آموزشی، تلاش می‌کند مسیر حرکت اقشار مختلف جامعه را به سمت دانش و اطلاعات مورد نیاز در زندگی هموار کند.
      ورود به سایت
    • توسط sajjad
      یکی از اپلیکیشن‌های خوب و محبوب موسیقی مخصوص مغز است. گوش دادن به موسیقی‌های مختلف این اپلیکیشن به کاربران کمک می‌کند تا بتوانند تمرکز ذهنی خود را بالا ببرند؛ آرامش بیشتری را تجربه کنند؛ و خوابی آسوده و راحت داشته باشند. یکی از بخش‌های اپلیکیشن نیز، موسیقی‌هایی مخصوص مدیتیشن را در اختیار کاربر قرار می‌دهد.
      Brain.fm، موسیقی‌های مخصوص مغز را در طبقه‌بندی خاصی، با توجه به نیاز کاربر ارائه می‌دهد. وجه اشتراک همه‌ی موسیقی‌های ارائه‌شده در برنامه، این است که همه‌ی آنها مخصوص مغز  انسان طراحی شده‌اند. Brain.fm، در شرایط مختلف بر امواج مغزی کاربر تاثیر می‌گذارد و می‌تواند به‌عنوان ابزاری مناسب برای متعادل نمودن امواج مغزی به‌کار برده شود.
      انواع موسیقی در اپلیکیشن Brain.fm
      همان‌طور که گفته شد، موسیقی‌های اپلیکیشن، براساس نیاز کاربر طبقه‌بندی شده است. کاربران می‌توانند در صفحه‌ی اصلی برنامه، موسیقی مخصوص تمرکز (focus)، موسیقی مخصوص ریلکسیشن (relaxation)، موسیقی مخصوص خواب (sleep)، موسیقی مخصوص مدیتیشن (meditation) را انتخاب کنند.
      کلیه‌ی موسیقی‌های ارائه‌شده در برنامه، زیر نظر متخصص علوم اعصاب و مبتنی بر هوش مصنوعی ساخته‌ شده‌اند. موسیقی‌ها می‌توانند بر امواج مغزی تاثیرگذار باشند. تعدادی از موسیقی‌های اپلیکشین brain.fm، به‌صورت رایگان در اختیار کاربران قرار می‌گیرد؛ ولی نسخه‌ی اصلی و کامل برنامه، رایگان نیست.
      پلی استور
      اپ استور
    • مهمان مهمان
      توسط مهمان مهمان
      با سلام،
      اینجانب 2 سال است که طلاق گرفته ام اما میترسم به ازدواج مجدد فکر یا اعتماد کنم.
      لطفا راهنمایی فرمایید.
      با تشکر
    • توسط sajjad
      گر مجبور به انتخاب بین مرگ و زندگی چند نفر شوید؛ چه می‌کنید؟ آیا حاضر به کشتن افرادی برای نجات زندگی دیگر انسان‌ها هستید؟ در این مطلب با یکی از چالش برانگیز ترین آزمایش‌های روانشناسی تاریخ آشنا شوید!

      تصور کنید در کنار ریل یک قطار ایستاده اید. در کمی دورتر پنج کارگر را مشاهده می‌کنید که در حال کار روی ریل قطار هستند و نمی‌توانند صدای آمدن قطار را بشنوند و حتی اگر قادر به تشخیص آمدن قطار شوند؛ نمی‌توانند در زمان مناسب از جلوی آن کنار روند. شما نیز قادر به هشدار دادن به آن‌ها نیستید.
      از آن جا که این فاجعه باعث مرگ آن پنج نفر می‌شود، شما اقدام به راهی برای نجاتشان می‌کنید و یک اهرم متصل به ریل، توجهتان را جلب می‌کند. اگر این اهرم را بکشید، مسیر حرکت قطار به ریل دوم تغییر می‌کند و شما از برخورد قطار به پنج کارگر جلوگیری خواهید کرد. اما در پایین ریل دوم، یک کارگر تنها ایستاده است که نمی‌داند همکاران خود در چه حالی هستند.
      بنابراین، آیا شما اهرم را می‌کشید تا جان یک نفر گرفته شود اما پنج نفر نجات پیدا کنند؟
      این مسئله که به عنوان تنگنا یا دوراهی تراموای برقی شناخته می‌شود، برای اولین بار توسط فیلیپا فوت در سال ۱۹۶۷ مطرح و توسط جدیت جاروس تامسون در سال ۱۹۸۵ باز طراحی شد.
      این مسئله به ما اجازه می‌دهد تا به نتایج عمل خود فکر کنیم و در نظر بگیریم که آیا ارزش اخلاقی آن تنها با نتیجه آن تعیین می شود یا خیر. دو راهی تراموای برقی می‌تواند وسیله‌ای بسیار انعطاف پذیر برای کاوش شهود اخلاقی ما و دیگر سناریو‌ها مانند جنگ، شکنجه، سقط جنین و کشتن از سر ترحم باشد.

      حال این مسئله را به شکل دیگری در نظر بگیرید؛ نصور کنید که روی یک پل عابر پیاده بالای تراموا ایستاده‌اید. شما می‌توانید پنج کارگر را در فاصله‌ای دورتر روی ریل ببینید، اما هیچ اهرمی برای تغییر مسیر تراموا وجود ندارد.
      با این حال، مرد بزرگی در کنار شما روی پل ایستاده است و شما مطمئن هسنید که با انداختن او روی ریل قادر به متوقف ساختن تراموا هستید.
      بنابراین، شما این مرد چاق را روی ریل تراموا برای نجات آن پنج نفر هل خواهید داد؟
      نتیجه این دو سناریو یکسان است: یک نفر می‌میرد، پنج نفر دیگر زندگی خواهند گرد. نکته جالب اینجاست که اکثر مردم در سناریو اول ترجیح می‌دهند اهرم را کشیده تا پنج نفر را نجات دهند؛ اما در سناریو دوم افراد کمی هل دادن مرد چاق را تایید می‌کنند.
      برخی از فیلسوف‌ها و دیگران راهی بسیار ترسناک را معرفی می‌کنند. آن‌ها حتی به اهرم دست نمی‌زنند.
      این مسئله را به شکل دیگری نیز می‌توان بیان کرد: تصور کنید که یک دکتر هستید و پنج بیمار دارید که برای ادامه زندگی نیاز به پیوند اعضا دارند. دو نفر از آن‌ها نیاز به یک ریه، دو نفر دیگر نیاز به یک کلیه و پنجمین نفر نیاز به قلب دارد.
      از طرفی دیگر شما یک بیمار دارید که دارد دوره نقاهت خود را پشت سر می‌گذارد و یک پایش شکیته است اما دیگر اعضای بدن او به خوبی کار می‌کنند. شما حاضر هستید که این بیمار را بکشید تا اعضای بدن او را بین آن پنج نفر تقسیم کنید و باعث نجات آن‌ها شوید؟
      این مسئله‌هم مانند سناریو اول می‌باشد؛ اما اکثر مردم کشتن بیمار سالم را رد می‌کنند.
      اگر‌در همه‌ی حالات فوق نتیجه یکسان است؛ چرا اکثر مردم تنها می‌خواهند اهرم را بکشند، اما مرد چاق را از روی پل هل ندهند یا بیمار سالم را نکشند؟ آیا به این معنی است که مسائل اخلاقی همیشه قابل اعتماد و منطقی نیست؟ ما تصمیماتی را با آن که می‌دانیم تبعاتی منفی دارد را اجرا می‌کنیم و تنها با تغییر صورت مسئله و همان نتایج از اجرای آن خودداری می‌کنیم. شاید عوامل دیگری در تصمیم گیری ما نقش داشته باشد.
      در سناریو اول، کشیدن اهرم  که باعث کشته شدن یک نفر و نجات پنج نفر می‌شود به صورت مستقیم اعمال نمی‌شود. اما در سناریو دوم شما با هل دادن مرد چاق به صورت مستقیم مرتکب قتل عمدی می‌شوید و به معنای واقعی فعل کشتن را انجام می‌دهید.
      قانون اصل دو نتیجه (double effect) بیان می‌کند اگر یک کار منفی برای دستیابی به کاری مثبت به صورت غیر مستقیم (در اینجا کشیدن اهرم) انجام شود قابل انجام است اما اگر به صورت  مستقیم انجام شود (ما ند هل دادن مرد چاق) جایز نیست. با این حال اکثر فیلسوف‌ها این قانون را نمی‌پذیرند و آن‌ را توجیه مناسبی برای مسئله تراموا‌ی برقی به شمار نمی‌آورند.
      اگر این موضوع را در نظر بگیریم که همه حقوقی برابر دارند پس شاید بتوان گفت کشتن یک نفر به قصد نجات پنج نفر می‌تواند منطقی به نظر برسد. اما آیا میزان ارزش یک فرد به میزان حقوق اوست؟

      اگر شما با چنین مسئله‌ای مواجه می‌شدید چه می‌کردید؟
      منبع: xti
    • مهمان مهمان
      توسط مهمان مهمان
      زن و شوهر چطور می‌‌توانند تفاهم را در زندگی‌شان بالا ببرند؟ 
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×