رفتن به مطلب
sajjad

حقیقت عریان و زشت، دروغ زیبا و آراسته

Recommended Posts

روزی روزگاری دروغ به حقیقت گفت:
«میل داری باهم به دریا برویم و شنا کنیم؟»
حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد.
آن دو باهم به کنار ساحل رفتند، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباس هایش را در آورد.
دروغِ حیله گر لباس های اورا پوشید و رفت...
از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است، اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان میشود...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      آورده اند که : پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. 
      اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را دشنام داد . شاه به یکی از وزرای خود گفت : او چه می گوید؟ 
      وزیر گفت : به جان شما دعا می کند ،
      شاه اسیر را بخشید!
      وزیر دیگری که در محضر شاه بود و با آن وزیر اول مخالفت داشت گفت : ای پادشاه آن اسیر به شما دشنام داد
      پادشاه گفت : تو راست می گویی اما دروغ آن وزیر که جان انسانی را نجات می دهد بهتر از راست توست که باعث مرگ انسانی می شود ...
    • توسط sajjad
      1_ سلامت فیزیکی و ذهنی‌تان از همه چیز مهم‌تر است، بقیه‌ی چیزها در وهله‌ی دوم قرار دارند.
      2_ اکثر کلیشه‌ها عمیق‌تر از آن هستند که فکر می‌کنید؛ گاهی برای دوره‌ی آن‌ها وقت بگذارید.
      3_ همیشه باید به دنبال سادگی بود.
      4_ هیچ‌کسی نیست که پس از شنیدن داستانش نتوانید با او همدردی کنید.
      5_ برای موفق بودن باید خوش‌شانس بود، اما شانس چیزی است که می‌توان آن را تنظیم و مهندسی کرد.
      6_ همه چیز در ذهن شروع شده و پایان می‌یابد؛ مهم‌ترین مهارت این است که چطور فکر می‌کنید.
      7_ مردم گاهی مزخرف‌اند، اما اگر مهربان باشید از بدترین آن‌ها هم مهربانی می‌بینید.
      8_ کمال تنها در ذهن وجود دارد و واقعی نیست. تصور کنید، ایجاد کنید. پیشرفت کنید.
      9_ مطالعه به‌منزله‌ی تله‌پاتی است. یک کتاب قدرتمندترین تکنولوژی‌ای است که تا به حال اختراع شده.
      10_ عمده‌ی چیزهایی که ما تحت عنوان واقعیت با آن‌ها برخورد می‌کنیم فقط خیالات است.
      11_ جدای از فیزیک، شیمی و زیست‌شناسی، اکثر علوم دارای یک سری عدم قطعیت و نامعلومی هستند.
      12_متد علمیT قوی‌ترین سلاحی است که در حال حاضر داریم.
      13_ فلسفه درک معنای زندگی نیست، بلکه با وضوح و شفافیت تفکر کردن است.
      14_ متنفر بودن آسان است، سؤال این است که آیا باعث تغییر چیزی هم می‌شود یا خیر.
      15_ جهان به سروصدای بیش از این احتیاج ندارد، پس شکایت نکرده و الگو باشید.
      16_ به‌وقت مردم احترام بگذارید، این چیزی نیست که بتوانند بیشترش را داشته باشند یا بگیرند.
      17_ پشیمانی همیشه از آنجا می‌آید که سؤال‌های درست را قبل از انجام یک کار از خودتان نپرسیدید.
      18_ رشد چیزی است که زندگی را جالب نگه می‌دارد و از انجام کارهای سخت به دست می‌آید.
      19_ باگذشت زمان، بزرگ‌ترین ریسکی که می‌توانید بکنید این است که هیچ ریسکی نکنید.
      20_ عشق چیزی است که بیش از حد تحسین شده اما احترام، اعتماد و همدردی هم به همان اندازه اهمیت دارند.
      21_ هدف پیدا کردنی نیست، خلق کردنی است.
      22_ اینکه چه کسانی را به زندگی‌تان راه می‌دهید یک تصمیم حیاتی است، با آن مثل یک تصمیم شانسی برخورد نکنید.
      23_ اگر پول، مقام و پرستیژ را بپرستید، هر چه داشته باشید هیچ‌وقت برایتان کافی نیست.
      24_ عقلانیت یکی از ارزشمندترین ابزار زندگی است اما محدودیت‌های خودش را هم دارد.
      25_ مقایسه‌های خارجی فقط تلف کردن وقت است. هیچ رتبه‌بندی واقعی‌ای وجود ندارد.
      26_ شما برای مدیریت، ساختن، خلق کردن یا متفاوت فکر کردن به اجازه احتیاج ندارید.
      27_ همه‌چیز تقریبی است. هدفتان درستی نباشد، هدفتان کمتر اشتباه بودن باشد.
      28_ بهتر است یک عقیده را نداشته باشید تا کورکورانه عقیده‌ی یک نفر دیگر را دنبال کنید.
      29_ بدبینی محصول درست نگاه نکردن به یک‌چیز از زاویه‌ی صحیح است.
      30_ فاصله‌ی خوش‌بینی و ساده‌لوحی از مو باریک‌تر است، حواستان باشد.
      31_ برای اینکه دنیا بتواند شما را زمین بزند، اول به اجازه احتیاج دارد.
      32_ مهم‌ترین تصمیمی که می‌گیرید این است که به چه چیزی اهمیت بدهید.
      33_ هرچه به چیزهای بیشتری اهمیت بدهید، اهمیت دادن بی‌معناتر می‌شود.
      34_ عدالت خیلی وقت‌ها وجود ندارد و غرق شدن در آن موجب ناامیدی می‌شود.
      35_ اما این به این معنی نیست که گاهی اوقات جنگیدن به خاطرش بی‌معنا و بی‌دلیل است.
      36_ درست است که برخی افراد استعداد ذاتی بیشتری دارند، اما استعداد کافی نیست.
      37_ اگر همیشه به دنبال اشتباهات در چیزی باشید، قطعاً یک چیزی پیدا می‌کنید.
      38_ اگر همیشه به دنبال یاد گرفتن و درس گرفتن از چیزی باشید، قطعاً به آن می‌رسید.
      39_ وقتی شکست می‌خورید با خودتان مهربان باشید، آن‌ها کاملاً تعریف کننده‌ی شما نیستند.
      40_ زندگی طولانی است، اگر از وقتتان به‌خوبی استفاده کنید هر کاری که بخواهید را می‌توانید انجام دهید.
      41_ زندگی کوتاه است، مزخرفات را تحمل نکنید. آن‌قدر صبر نکنید تا دیر شود.
      منبع: دیجی رو
    • توسط sajjad
      آیا احساس می‌کنید زندگی‌تان را دروغ‌های کوچک و بزرگ پر کرده است؟ از شنیدن دروغ‌های مداوم به عنوان عذر و بهانه‌ای برای عدم انجام تعهدات خسته شده‌اید؟ آیا در رابطه‌ مشترک کاری یا عاطفی‌ای هستید که بخاطر دروغگویی به بحث و تنش کشیده می‌شود؟ کنار آمدن و مقابله با این مساله می‌تواند راحت‌تر از این درگیری ذهنی شما نسبت به چنین فردی باشد‎.‎‏
      ما در مورد دروغگوهایی حرف می‌زنیم که بی‌دلیل دروغ می‌گویند و تمام تلاششان را می‌کنند تا با یک دروغ راه خود را از میان مشکلات باز کنند‎.‎‏ نگران نباشید این مساله‌ای است که می‌توانید با آن کنار بیایید اگر واقعا درک کنید که چرا دروغگوها به راحتی دروغ می‌گویند و آنها را به عنوان بیمار دروغگویی تشخیص بدهید‎.
      دروغ‌های بی منطق
      فریب، ریا، ساختگی؛ شما می‌دانید که اینها شکلی از دروغگویی هستند. اما دروغ‌گویی مرضی چیز متفاوتی است. این نوع دروغگویی بسیار متفاوت از کلک و فریب است. دروغگویی مرضی به قصد آسیب رساندن صورت نمی‌گیرد. در دروغگویی مرضی فرد دروغگو بدون هیچ نوع دلیل منطقی دروغ می‌گوید. این دروغ‌ها ممکن است بسیار ساده و بی‌اهمیت باشند و یا بسیار بزرگ‎.‎
      دروغگویی مرضی را با عنوان‌های متفاوتی می‌شناسند. ممکن است عناوین اختلال دروغگویی، دروغگویی اجباری و اغراق‌گویی را شنیده باشید. اما این عناوین اگر یک روان‌شناس نباشید چندان به کار شما نمی‌آید‎.‎
      همه این عناوین به یک چیز اشاره دارند که مهم‌تر از نام‌ها و عناوین. آنچه مهم است این است که دروغگویی مرضی اختلالی است که در آن فرد از روی اجبار اما بدون دلیل دروغ می‌گوید. این یک عادت است و دروغگوها نه تنها در موقعیت‌های پیچیده دروغ می‌گویند بلکه آنها دروغ‌های تازه‌ای نیز خلق می‌کنند.
      آسیبی که دیگران می‌بینند
      اگر دور ایستاده باشید و دروغگویی کسی را تماشا کنید شاید آن را مساله چندان مهمی ندانید اما اگر با یک دروغگو در ارتباط عاطفی یا کاری باشید به شدت از این رفتار آسیب می‌بینید. این افراد دروغ می‌گویند تا زندگی خود را هیجان‌انگیز و فوق‌العاده نشان بدهند اما مساله فقط این نیست چون آنها ممکن است درباره دیگران هم دروغ‌پردازی کنند حتی خود شما‎.‎
      مثلا ممکن است شما در محیط کار خود متوجه شوید که یکی از همکارانتان دائما درباره شما دروغ می‌گوید تا کار شما را به دست بیاورد. البته همیشه هدف به دست آوردن کار دیگران نیست. شاید او این کار را می‌کند چون از شما متنفر است. دروغگوهای مرضی در ابتدا خیلی قابل تشحیص نیستند. آنها ممکن است در ابتدا خیلی مهربان و خوشایند و دوست داشتنی به نظر برسند. اما به مرور زمان متوجه می‌شوید که او نه تنها دروغ می‌گوید بلکه شخصیتی ضد اجتماع دارد و به راحتی شما را در معرض آسیب‌های دروغ خود قرار می‌دهد‎. نشانه انسان دروغگو
      یک اختلال روانی
      این دروغگوها ممکن است از نوعی اختلال روانی نیز رنج ببرند. دروغگوها ممکن است برخی از رفتارهای عادی را نداشته  باشند و علائم و نشانه‌های اختلال‌های دیگر روانی را داشته باشند. تشخیص این مساله کار ساده‌ای نیست. کودکی را در نظر بگیرید که از اختلال توجه و تمرکز رنج می‌برد و یا دچار اختلال نافرمانی مقابله‌ای یا پرخاشگری است. در این صورت تشخیص دروغگویی مرضی در آنها کار دشواری است. به طور کلی دروغگویی مرضی با اختلال‌های روانی دیگر هم مرز است و این کار تشخیص را دشوار می‌کند‎.‎
      نکته: دروغگوها نه تنها در موقعیت‌های پیچیده دروغ می‌گویند بلکه دروغ‌های تازه‌ای نیز خلق می‌کنند
      ویژگی های افراد دروغگو :
      اگر در رابطه با فرد دروغگویی هستید خوب است این نشانه‌ها را مورد توجه داشته باشید. توجه به این نشانه‌ها کار مقابله و کنار آمدن را ساده‌تر می‌کند
      1) آنها بسیار جالب هستند
      دروغگوها قصه‌های شیرین و هیجان‌انگیز و خارق‌العاده‌ای دارند. آنها همیشه در داستان‌های خود نقش قهرمان را بازی می‌کنند. آدم قدرتمندی که می‌تواند مشکلات را حل کند. این افراد به راحتی خود را جای دیگرانی که موفق، مشهور و اثرگذار هستند می‌گذارند و نقش بازی می‌کنند.‎
      2) آنها همیشه قربانی هستند
      برخی از دروغگوها به جای نمایش آدم قدرتمند تلاش می‌کنند خود را قربانی ماجراها و داستان‌های خیالی نشان بدهند. او ممکن است خود را بیمار نشان بدهد و یا از تراژدی و مصیبتی در زندگی‌اش حرف بزند که هرگز وجود نداشته است. پس از مدتی شما متعجب خواهید شد که چرا زندگی یک فرد می‌تواند این همه پر مصیبت باشد و به این فکر خواهید کرد که او بیش از اندازه اغراق می‌کند و این همه مصیبت فقط برای یک نفر ممکن نیست‎   .‎
      3) آنها وابسته و معتاد به چیزی هستند
      اگر فردی معتاد به الکل، موادمخدر، قمار و چیزهایی از این قبیل باشد بیشتر احتمال دارد که دچار دروغگویی مرضی باشد. البته این به معنای آن نیست که همه معتادها دروغگو هستند یا همه دروغ‌گوها معتاد هستند. اما پژوهش‌ها نشان می‌دهند که افرادی که به چیزی اعتیاد دارند راحت‌‌تر دروغ می‌گویند‎.‎‏ همچنین اختلال‌های خودشیفتگی، وسواس، حسادت، دیگر آزاری و خشونت طلبی نیز می‌توانند عاملی برای دروغگویی‌های مرضی باشند‎.‎
      4) واکنش مناسب نشان بدهید
      زمانی که متوجه می‌شوید کسی دچار دروغگویی مرضی است می‌توانید
      محتاطانه و بدون اینکه از موضع خود دست بکشید با چنین فردی تعامل کنید‎.‎
      5) او را تشویق نکنید
      دروغگوها همیشه نیاز به کسی دارند که داستان ‌سرایی‌های آنها را باور کند.
      آنها یک مخاطب می‌خواهند که مشتاق شنیدن باشد.
      هرگز خود را مشتاق نشان ندهید.
      به او نگویید که دروغ می‌گوید و آن را ثابت نکنید. اما می‌توانید طوری نشان بدهید.
      که گویا از شنیدن این همه داستان‌های عجیب و باورنکردنی کلافه شده‌اید‎.‎
      6) بحث نکنید
      هیچ نقطه امید بخشی در بحث و جدل با آدم دروغگو وجود ندارد.
      چنین آدمی در افکار خودش زندگی می‌کند.
      |شاید هرگز هیچ حقیقتی را از او نشنوید پس بهتر است خود را وارد بحثی برای ثابت کردن دروغ‌های او نکنید.
      شما در این جدل‌های بی‌پایان هرگز موفق نخواهید شد. نشانه انسان دروغگو
      تا می‌توانید از او فاصله بگیرید‎.‎
      7) حامی عاطفی باشید
      اگر دروغی آشکار شد به جای ایجاد تنش سعی کنید به او کمک کنید.
      او را متوجه این موضوع کنید که درکش می‌کنید و احساساتش را می‌فهمید
      و به او بگویید برای پایان دادن به این مرض همراهی‌اش می‌کنید.
      یادتان باشد حمایت شما به معنای تائید دروغ‌های او نیست این مساله‌ای است که او باید بفهمد‎.‎
      8)کمک برای تغییر
      او را تشویق کنید که راست‌گویی را تمرین کند.
      زمانی که حرف حقی را می‌زند او را تشویق کنید
      و از او بخواهید با قدم‌های کوچک رفتارش را تغییر بدهد‎.‎ با این حال ممکن است تلاش‌های شما برای رابطه با آدم دروغگو به نتیجه‌ای نرسد.
      شاید در این مرحله بهتر باشد این رابطه را قطع کنید.
      دوستی با آدم دروغگو غیر ممکن نیست
      اما در بعضی موارد پایان رابطه و دور ماندن از دروغ‌هایی که آسیب زننده می‌شوند بهترین انتخاب است‎.‎
      آدمی که دروغ می‌گوید می‌تواند به این رفتار مرضی غلبه کند
      اما این کار مستلزم تمایل به تغییر است.
      در بسیاری از موارد نیاز به روان درمانی وجود دارد.
      اگر دوست و همکار شما خواهان تغییر است به او کمک کنید
      اما اگر هیچ تلاشی برای تغییر نمی‌بینید بهتر است از آسیب‌های او خود را در امان نگه دارید. نشانه انسان دروغگو
      منبع: سلامت نیوز
    • توسط sajjad
      داستان من از زمان تولّدم شروع می‎شود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهی‎دست و هیچگاه غذا به اندازهء کافی نداشتیم. روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم. مادرم سهم خودش را هم به من داد، یعنی از بشقاب خودش به درون بشقاب من ریخت و گفت،:
      "فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.
       زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت.  مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند.  به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.
       مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا می‎کرد و می‎خورد؛
       دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است.  ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند.  امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:
      "بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمی‎دانی که من ماهی دوست ندارم؟"  و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.

      قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می‎رفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباس‎فروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم‎ها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد.
       شبی از شب‎های زمستان، باران می‏بارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خیابان‎های مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه می‎کند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح."  لبخندی زد و گفت:
       "پسرم، خسته نیستم." و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.

       به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می‎رسید.  اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد.  موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم.
       مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد.  در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم.  از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" می‏گفت.  نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت:
       "پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

      بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه‎زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت. می‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می‏فرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:
       "من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.

      درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزی‎های مختلف می‏خرید و فرشی در خیابان می‏انداخت و می‏فروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:
      "پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.

      درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها می‏رفتم.  با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمی‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:
      "فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم."
      و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
       
      مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید.  به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور می‏توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود.  همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم.  دیدم بر بستر بیماری افتاده است. وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را می‏سوزاند. سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من می‎‏شناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت:
      "گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمی‎کنم." و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

      وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.
      این سخن را با جمیع کسانی می‎گویم که در زندگی‎اش از نعمت وجود مادر برخوردارند. این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید.
      این سخن را با کسانی می‎گویم که از نعمت وجود مادر محرومند. همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید.
      مادر دوستت دارم. خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت پرورش خود قرار داد.
    • توسط sajjad
      چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.
      بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....
      استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....
      آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....
      سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود:
      « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!
    • توسط sajjad
      یک خاطره و درس که پسر گاندی تعریف کرده :
      پدرم کنفرانس یک روزه ای در شهر داشت و از من خواست او را به شهر برسانم وقتی پدر را رساندم گفت ساعت 5 همین جا منتظرت هستم تا با هم به خانه برگردیم من از فرصت استفاده کردم برای خانه خرید کردم و ماشین را به تعمیر گاه بردم بعد از آن چون هنوز فرصت باقی بود به سینما رفتم و ساعت 5/5 یادم آمد که دنبال پدرم بروم وقتی به آنجا رسیدم ساعت 6 شده بود . پدرم با نگرانی پرسید چرا دیر کردی؟ آنقدر شرمنده بودم که به دروغ گفتم " اتوموبیل حاضر نبود مجبور شدم منتظر بمانم"پدرم که قبلن به تعمیرگاه زنگ زده بود گفت: در روش تربیت من نقصی وجود داشت که به تو اعتماد به نفس لازم را نداده که به من راست بگویی . برای اینکه بفهمم نقص کارکجاست این هجده مایل را پیاده می روم که در این خصوص فکر کنم.
      نمی توانستم او را تنها بگذارم مدت 5/5 ساعت پشت سرش اتوموبیل می راندم و پدرم را که به علت دروغ احمقانه ای که گفته بودم غرق ناراحتی و اندوه بود نگاه می کردم.
      همان جاتصمیم گرفتم دیگر هرگز دروغ نگویم .این عمل عاری از خشونت پدرم آنقدرنیرومند بود که هنوزبعد ازگذشت 80 دهه ازندگی ام هنوز بدان می اندیشم.  
  • پربازدید ترین

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×