رفتن به مطلب

Recommended Posts

تیکه کتاب

دروود دوستان
در این قسمت قصد داریم تکه ای از کتاب های خوب را معرفی کنیم با اسم نویسنده و کتاب که امیدوارم مورد استقبال شما عزیزان قرار بگیرد.

موفق باشید.
یا مهدی ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کاش دنیا دست زن ها بود، زن ها که زاییده اند یعنی خلق کرده اند و قدر مخلوق خودشان را می دانند . قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را . شاید مردها چون هیچ وقت خالق نبوده اند، آنقدر خود را به آب و آتش می زنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زن ها بود، جنگ کجا بود؟

سیمین‌دانشور
سووشون

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ما را مثل عقرب بار آورده اند؛مثل عقرب!
ما مردم صبح که سر از بالین ورمی داریم تا شب که سر مرگمان را می گذاریم، مدام همدیگر را می گزیم. بخیلیم؛بخیل! خوشمان می آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان می آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم.
اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می جود. تنگ نظریم ما مردم. تنگ نظر و بخیل. بخیل و بدخواه. وقتی می بینیم دیگری سر گرسنه زمین می گذارد، انگار خیال ما راحت تر است.وقتی می بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطر جمعی ما هست. انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!

محمود دولت‌آبادی
رمان کلیدر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 در این زندگی از همه چیز می توان چشم پوشید. چشم پوشیدن، فریبنده ترین طریقه از دست دادن است، همه چیز مگر یک چیز.
آنچه می خواهم به شما بگویم، گفته مادر بزرگم است. زنی بود روستایی، تنها زن باسواد دهکده‌اش. در تمام عمر بد بختی به سرش باریده بود. یک روز از او پرسیدم: مامان بزرگ چه چیزی در زندگی از همه مهم تر است؟
جوابش را فراموش نکرده ام: فقط یک چیز در زندگی به حساب می آید. آن نشاط است. هیچ وقت اجازه نده کسی آن را از تو بگیرد.

کریستین بوبن
دیوانه وار

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من تصور می‌کنم بهترین تعریفی که می‌توان از انسان کرد این است:《انسان عبارت است از موجودی که به همه چیز  عادت می‌کند.》

فئودور داستایوفسکی
خاطرات‌خانه‌ی‌مردگان

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      کتاب روان درمانی اگزیستانسیال هم راهنمایی برای درمانگران است و هم نوعی درمان به شمار می رود: هر کس که آن را بخواند، عمیقا تحت تاثیر قرار می گیرد و خردمند تر می شود انگار چندین ساعت به گفت و گو با کسی نشسته که عزمش را برای عبور از ژرف ترین مشکلات بشری جزم کرده است. داستایوفسکی، تولستوی، کافکا، سارتر، کامو و بسیاری دیگر با نویسنده هم آوا شده اند تا از دلواپسی های غایی بشر بگویند.

       مخاطبان اصلی کتاب، دانشجویان و روان درمانگران بالینی اند ولی به دلیل سبک قابل فهم و عاری از اصطلاحات تخصصی اش، برای خواننده ی معمولی نیز قابل درک و بسیار جذاب است. یالوم پس از نوشتن این کتاب و برای بسط نظریه ی اگزیستانسیال بود که به ابزار داستان روی آورد و آثاری چون "وقتی نیچه گریست" و "مامان و معنی زندگی" را خلق کرد. او خود "روان درمانی اگزیستانسیال" را کتاب مرجع تمامی آثاری دانسته که پس از آن به رشته ی تحریر درآورده است.
       
      قسمتی از کتاب:
      فصل اول
      پیشگفتار
      سال;ها پیش، با چند تن از دوستانم در کلاس آشپزی ثبت نام کردیم. معلم مان عاقله زنی بود ارمنی با خدمتکار مسنش. از آنجا که این دو انگلیسی صحبت نمیکردند و ما هم ارمنی بلد نبودیم، ارتباط معلم و شاگردان چندان ساده نبود. او با نمایش و در عمل تعلیم میداد؛ وقتی خوراک بره و بادمجان فوق العاده اش را درست میکرد، تماشایش میکردیم و سعی میکردیم به دقت دستور آشپزی اش را رعایت کنیم ولی خوراکهای ما همیشه ایراد داشت؛ هرچه میکردیم به پای او نمیرسیدیم. کنجکاو بودم که چه چیزی غذاهای او را تک و منحصربه فرد میکند؟ جوابی برای سؤالم نداشتم تا اینکه یک روز، وقتی سراپا چشم شده بودم و اتفاقات آشپزخانه را زیر نظر داشتم، دیدم معلممان با وقار و متانت غذا را آماده کرد و به دست خدمتکار داد. او هم بیحرف به آشپزخانه و بهسوی اجاق رفت و بدون یک لحظه توقف، مُشت مُشت ادویه و چاشنی رنگ و وارنگ روی غذا پاشید. مطمئنم که همان افزودنیها ی پنهانی بود که غذایش را تا آن اندازه متفاوت میکرد.
       وقتی به رواندرمانی و خصوصاً به اجزای ضروری یک درمان موفق فکر میکنم، به یاد همان کلاس آشپزی میافتم. درسنامه ها، مقالات و سخنرانی های رسمی، تصویری دقیق و سازمان یافته از درمان ارائه میدهند که حاوی مراحلی به دقت تعیین شده، مداخلاتی فنی و مدبرانه، پیشرفتی روشمند، حل و برطرف شدن انتقال تحلیل ارتباط با اُبژه و بالاخره برنامهای دقیق و منطقی است برای ارائهی تعابیری که بینش به ارمغان میآورند. با وجود این، من عمیقاً بر این باورم که وقتی کسی حواسش نیست، درمانگر آن افزودنی اصلی را بر درمان میپاشد.
      ولی چیستند این افزودنیها، این مخلفات ثبتوضبط نشدهی گیجکننده؟ آنها ورای نظریه های رسمیاند، چیزی دربارهشان ننوشتهاند و آشکارا آموزش داده نمیشوند. درمانگران اغلب از آنها ناآگاهند؛ ولی هر درمانگری میداند قادر نیست علت بهبود بسیاری از بیمارانش را شرح دهد. وصف اجزای ضروری درمان دشوار است و تعیینشان دشوارتر. حقیقتاً میشود خصوصیاتی نظیر همدردی، حضور، توجه، گسترش خویش درک بیمار در عمیق ترین سطح یا گیج کننده ترین آنها فرزانگی را تعیین و تعریف کرد؟
      یکی از نخستین موارد ثبت شدهی رواندرمانی امروزی، بی توجهی انتخابی درمانگران را به این مخلفات به خوبی روشن میکند.
      توصیفهای اخیر از روان درمانی برای این منظور چندان کارآمد نیست، زیرا روانپزشکی چنان در مدیریت محض درمان متعصب شده که این ترفندهای ثبت وضبط نشده را از گزارشهای بالینی حذف کرده است.
      زیگموند فروید در سال ۱۸۹۲ دوشیزه الیزابت فون ر. را با موفقیت درمان کرد، زن جوانی که دچار مشکلی روان زاد در راه رفتن بود. فروید موفقیت درمان را منحصراً در استفاده از شیوهی تخلیهی هیجانی، یعنی آوردن آرزوها و افکار ناخوشایند و سرکوبشده به خودآگاه دانست. با وجود این، از مطالعهی یادداشتهای فروید و بیشمار فعالیتهای درمانیاش جا میخوریم. مثلاً الیزابت را واداشت به دیدار مزار خواهرش برود و با مرد جوانی که به نظرش جذاب میآمد تماس بگیرد. از جانب بیمار با خانوادهی او تعاملی داشت که نشاندهندهی توجه مشفقانه به شرایط موجود الیزابت بود: با مادر بیمار صحبت کرد و تمنا کرد ارتباط بیشتری با دخترش داشته باشد و به او اجازه دهد که هرچندیکبار درددل کند و سبک شود. از طریق مادر دریافت امکان ازدواج الیزابت با همسر خواهر مرحومش وجود ندارد و این اطلاعات را به بیمار منتقل کرد. در گشودن گره مالی خانواده یاریشان کرد. در بعضی موارد هم الیزابت را واداشت با آرامش با این واقعیت اجتنابناپذیر مواجه شود که آینده برای همگان نامعلوم است. بارها به بیمارش اطمینان خاطر داد که مسئول احساسات ناخواستهاش نیست و خاطرنشان کرد میزان احساس گناه و پشیمانیاش برای داشتن چنین احساساتی، شاهدیست بر خصوصیات والای اخلاقی او. در نهایت و پس از پایان درمان، وقتی شنید قرار است الیزابت به مجلس رقصی خصوصی برود، کارت دعوتی برای خود دستوپا کرد تا بتواند چرخ زدن و دور شدن از گذشته در یک رقص بانشاط را در او به تماشا بنشیند. چارهای نداریم جز آنکه با شگفتی اذعان کنیم آنچه دوشیزه فون ر. را درمان کرد، بیتردید همین مخلفات فروید و مداخلات قدرتمند گزینشی بود؛ در نظر نیاوردن اینها در تئوری همان و گمراه شدن همان.
       هدفم در این کتاب ارائه و توضیح رویکردی در رواندرمانیست که ساختاری نظری دارد و مجموعه فنونی از این ساختار برمیخیزد که چارچوبی برای بسیاری از مخلفات درمان فراهم میآورد. نام این رویکرد، رواندرمانی اگزیستانسیال ، نیازمند تعریفی صوری است، زیرا شالودهی جهتگیری اگزیستانسیال متکی بر تجربه نیست، بلکه عمیقاً شهودیست. ناچارم با تعریفی رسمی و تشریفاتی آغاز کنم و بعد در مابقی کتاب، آن تعریف را توضیح دهم: رواندرمانی اگزیستانسیال رویکردی پویا یا پویهنگر است و بر دلواپسیهایی تمرکز میکند که در هستی انسان ریشه دارند.
      بر این باورم که اکثر درمانگران مجرب، صرفنظر از مکتب فکریای که تابع آنند، بسیاری از بینشهای اگزیستانسیالی را که در پی توصیف آنم، به کار میگیرند. برای مثال بیشتر رواندرمانگران دریافتهاند که: دلهرهی فانی بودن، اغلب به درونی شدن چشمانداز میانجامد، که رابطهی درمانی شفابخش است، که انتخاب مایه ی شکنجه ی بیماران است، که درمانگر باید ارادهی بیمار را به عمل وادارد و اینکه اکثر بیماران از فقدان معنا در زندگیشان به ستوه آمدهاند.
      ولی رویکرد اگزیستانسیال چیزی بیش از تأکیدی جزیی یا دیدگاهی تلویحیست که درمانگران ناخواسته به کار میبرند. در چند سال گذشته، هنگام سخنرانی برای رواندرمانگران دربارهی موضوعات مختلف، از آنان پرسیدهام کدامیک از شما جهتگیری خود را اگزیستانسیال میدانید؟ بخش قابل ملاحظه ای از حضار  بیش از پنجاه درصد پاسخشان مثبت است. ولی همین درمانگران به پرسش رویکرد اگزیستانسیال چیست؟ به سختی پاسخ میدهند. زبانی که درمانگران برای توصیف هر رویکرد درمانی بهکار میبرند، هرگز از طراوت و وضوح کافی برخوردار نیست؛ ولی در میان واژگان رواندرمانی، هیچیک در گنگی و گیج کنندگی به پای واژهی اگزیستانسیال نمیرسد. رویکرد اگزیستانسیال، مفاهیم از اساس مبهم و به وضوح نامربوطی مانند اصالت ، رویارویی، مسئولیت، انتخاب، انسانگرایی، خودشکوفایی، مرکزیت، سارتری و های دگری را برای درمانگران تداعی میکند؛ و بسیاری از متخصصان بهداشت روان، مدتها آن را نوعی جهت گیری درهم وبرهم، سست، غیرمنطقی و رمانتیک میدانستند که بیش از آنکه رویکرد باشد، مجوزیست برای بداهه پردازی درمانگران بینظم و آشفتهای که میخواهند کار خودشان را بکنند. امیدوارم ثابت کنم که این نتیجه گیریها ناموجهند و رویکرد اگزیستانسیال الگوی رواندرمانی مؤثر و ارزشمندیست و به اندازهی سایر رویکردها منطقی، منسجم و سازمان یافته است.
      و...
       
      پی نوشت:
      برای درک بهتر محتوی قسمتی از کتاب را برای شما نوشته ایم. چون این کتاب به صورت رایگان موجود نیست از نوشتن ادامه آن خودداری کردیم.
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×