رفتن به مطلب
  • 0
مهمان مهمان

بدگمانی و شک همسر

سوال

مهمان مهمان

مردی 38 ساله هستم. مدتی است كه همسرم روزگار مرا تیره و تار كرده. او مدام به من شك می‌كند. روزی هفت هشت بار به محل كارم تلفن می‌زند و گاهی سرزده به محل كارم می‌آید تا ببیند چكار می‌كنم و آبروی مرا جلوی همكارانم می‌برد، اگر به حمام بروم متوجه می‌شوم كه موبایل مرا كاملا چك كرده و تماس‌‌ها و پیامك‌‌هایم را خوانده، و اگر پیامك‌‌ها یا تماس‌‌هایم را پاك كرده باشم با من مشاجره به راه می‌اندازد و مرا تهدید می‌كند كه آبروی مرا خواهد برد. اگر با دوستم تلفنی حرف بزنم گمان می‌كند در حال مكالمه با زن دیگری هستم و همیشه می‌خواهد مچ مرا بگیرد. دیگر از این رفتارها و حركات خسته شده‌ام. خواهش می‌كنم راهنمایی‌ام كنید. 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 پاسخ به این سوال تا کنون داده شده است

Recommended Posts

  • 0
نقل قول

 

پاسخ ارائه شده توسط: ناصر مهران‌فرد؛ روانشناس بالينی؛ عضو هيات علمی دانشگاه و ركسانا خوشابی؛ كارشناس ارشد مشاوره بالينی

 

بدگمانی از نوعی كه شما توضیح داده‌اید دو دلیل عمده می‌تواند داشته باشد. دلیل اول برمی‌گردد به اینكه شما حتی یكبار هم كه شده كاری انجام داده باشید كه اعتماد همسرتان از شما سلب شده باشد. كاری كه بنابر مستندات و دلایل روشن و قابل اثبات همسرتان را قانع كرده باشد كه كاری نظیر خیانت به او را مرتكب شده‌اید.

در چنین حالتی او نسبت به شما بدگمان می‌شود و دیگر نمی‌تواند براحتی به شما اعتماد كند و این وظیفه شماست كه اعتماد از دست‌رفته را به او بازگردانید و در این زمینه باید تلاش كنید و نباید انتظار داشته باشید موضوع خودبه‌خود حل شود.

شاید لازم باشد برای بازگرداندن این اعتماد از خود او و از یك مشاور كمك بگیرید و شرایطی را فراهم كنید كه كم‌كم اعتماد او به شما جلب شود. حالت دوم این است كه هیچ دلیل و مدركی برای بدگمانی همسرتان به شما وجود ندارد و شما هم هیچ كار مشكل‌آفرینی انجام نداده‌اید اما همسرتان به‌طور كلی حالت شدید بدگمانی دارد.

در این حالت ممكن است این بدگمانی ریشه در نوعی اختلال یا بیماری داشته باشد كه حتما باید توسط روانپزشك ویزیت و درمان دارویی او آغاز شود تا مشكل شدت پیدا نكند. در هر دو صورت مراجعه شما به متخصص ضرورت دارد.

منبع: زندگی آنلاین

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخ به این سوال ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      ۱- از خانواده او خوش تان نمی آید
      شما مجبورید که با خانواده همسرتان در ارتباط باشید، بنابراین حتی اگر به آنها علاقه ندارید، بهتر است که این موضوع را به رویتان نیاورید. اگر دوست دارید که احترام میان شما و همسرتان از بین نرود، سعی کنید که نکات مثبت خانواده همسرتان را ببینید تا رابطه با آنها برایتان قابل تحمل باشد، در غیر صورت وارد بحثی با همسرتان خواهید شد که هیچ نتیجه مثبتی نخواهد داشت.
      ۲- خانواده شما از همسرتان راضی نیست
      نیازی نیست که به همسرتان بگویید خانواده شما علاقه ای به او ندارند. این کار تنها موجب ناراحتی و نگرانی همسرتان شده و وضعیت را بدتر می کند. به جای آن سعی کنید به دنبال دلیل این رفتار خانواده تان باشید و فرصتی را ایجاد کنید تا این کدورت ها میان شان برطرف شود.
      ۳- دیگر عاشق دلخسته او نیستید
      اکثر زوج ها پس از مدتی احساس می کنند که دیگر آن شور و نشاط و عشق آتشین روزهای اول را نسبت به همسرشان ندارند. اختلاف نظرها در هر رابطه ای وجود دارد، طبیعی ست که شما هیجان روزهای اول را نداشته باشید اما این را هم بدانید که از بین رفتن این هیجان به معنی کم شدن علاقه شما نیست، بلکه تنها فرم رابطه تان تغییر کرده است. بنابراین بهتر است که این موضوع را به روی همسرتان نیاورید زیرا ممکن است که تنها توهمی بیش نباشد.
      ۴- دست و پا چلفتی هستید
      اگر هنگام درست کردن غذا هزار بار اشتباه کردید یا آنقدر حواس پرت هستید که یادتان می رود کدام کار را چه زمانی انجام دهید و... بهتر است که این سوتی ها را برای خودتان نگه دارید. تنها در مواقعی که اتفاق خنده داری برایتان رخ داد، آن را برای همسرتان تعریف کنید، در غیر این صورت لازم نیست که خودتان را در مقابل همسرتان فردی دست و پا چلفتی و حواس پرت جلوه دهید. این کار تنها اعتماد به نفس شما را پایی می آورد.
      ۵- از دوست او خوش تان می آید
      طبیعی ست که ما به سمت زیبایی جذب شویم. گاهی ما از یک بازیگر یا خواننده خوشمان می آید و گاهی یک فرد عادی نظر ما را به خود جلب می کند. اما باید حواس تان باشد زیرا اگر آن فرد عادی دوست همسرتان است، بهتر است که از بیان کردن آن امتناع کنید زیرا حسادت همسرتان را بر می انگیزید.

      از خانواده او خوش تان نمی آید

      شما مجبورید که با خانواده همسرتان در ارتباط باشید، بنابراین حتی اگر به آنها علاقه ندارید، بهتر است که این موضوع را به رویتان نیاورید. اگر دوست دارید که احترام میان شما و همسرتان از بین نرود، سعی کنید که نکات مثبت خانواده همسرتان را ببینید تا رابطه با آنها برایتان قابل تحمل باشد، در غیر صورت وارد بحثی با همسرتان خواهید شد که هیچ نتیجه مثبتی نخواهد داشت.

      خانواده شما از همسرتان راضی نیست

      نیازی نیست که به همسرتان بگویید خانواده شما علاقه ای به او ندارند. این کار تنها موجب ناراحتی و نگرانی همسرتان شده و وضعیت را بدتر می کند. به جای آن سعی کنید به دنبال دلیل این رفتار خانواده تان باشید و فرصتی را ایجاد کنید تا این کدورت ها میان شان برطرف شود.


      دیگر عاشق دلخسته او نیستید

      اکثر زوج ها پس از مدتی احساس می کنند که دیگر آن شور و نشاط و عشق آتشین روزهای اول را نسبت به همسرشان ندارند. اختلاف نظرها در هر رابطه ای وجود دارد، طبیعی ست که شما هیجان روزهای اول را نداشته باشید اما این را هم بدانید که از بین رفتن این هیجان به معنی کم شدن علاقه شما نیست، بلکه تنها فرم رابطه تان تغییر کرده است. بنابراین بهتر است که این موضوع را به روی همسرتان نیاورید زیرا ممکن است که تنها توهمی بیش نباشد.

      دست و پا چلفتی هستید

      اگر هنگام درست کردن غذا هزار بار اشتباه کردید یا آنقدر حواس پرت هستید که یادتان می رود کدام کار را چه زمانی انجام دهید و... بهتر است که این سوتی ها را برای خودتان نگه دارید. تنها در مواقعی که اتفاق خنده داری برایتان رخ داد، آن را برای همسرتان تعریف کنید، در غیر این صورت لازم نیست که خودتان را در مقابل همسرتان فردی دست و پا چلفتی و حواس پرت جلوه دهید. این کار تنها اعتماد به نفس شما را پایی می آورد.

      از دوست او خوش تان می آید

      طبیعی ست که ما به سمت زیبایی جذب شویم. گاهی ما از یک بازیگر یا خواننده خوشمان می آید و گاهی یک فرد عادی نظر ما را به خود جلب می کند. اما باید حواس تان باشد زیرا اگر آن فرد عادی دوست همسرتان است، بهتر است که از بیان کردن آن امتناع کنید زیرا حسادت همسرتان را بر می انگیزید.

      رازی که دوست تان به شما می گوید

      مطمئنا دوستان تان رازهایشان را با شما در میان می گذارند، حتی اگر شما همه چیزتان را به همسرتان می گویید، بهتر است که دور این یک مورد را خط بکشید. زیرا ممکن است که همسرتان ناخواسته آن را لو دهد یا این که یک روزی از آن راز بر علیه دوست تان استفاده کند، از این رو اگر می خواهید که اعتماد دوست تان را نسبت به خودتان از بین نبرید، راز نگه دار خوبی باشید.

      همسرتان زیادی حساس است

      ممکن است همسر شما از چیزی ناراحت شود که از نظر شما اهمیت چندانی ندارد، در این شرایط نباید به او بگویید که آدم حساسی هستی زیرا این حرف جز حس تحقیر و شرمندگی برای او چیزی به همراه نخواهد داشت. به جای آن از او بخواهید که در مورد علت ناراحتی اش با شما گفتگو کند.

      رابطه ای که با آدم های قبلی تان داشته اید

      احتمالا قبل از همسرتان آدم های زیادی در زندگی تان بوده اند اما بهتر است که خاطراتی که با آنها داشته اید را نزد خودتان نگه دارید در غیر این صورت حسادت همسرتان را بر می انگیزید. اگر همسر شما در رابطه با شما احساس امنیت دارد، با بیان جزییات بی اهمیتی از گذشته، او را حساس نکنید.

      یک بار خیانت کرده اید

      خیانت می تواند دلایل مختلفی داشته باشد، حتی اگر شما یک بار این اشتباه را در روابط قبلی تان مرتکب شده اید، بدین معنی نیست که آدم خیانتکاری هستید. پس بهتر است که این موضوع را مانند رازی برای خودتان نگه دارید، در غیر این صورت شک را به دل همسرتان راه می اندازید. اگر می خواهید که نگاه همسرتان به شما تغییر نکند، از بیان اشتباهاتی که در روابط عاطفی قبلی تان کرده اید، خودداری کنید.

      از هدیه او خوش تان نیامده است

      طبیعی ست که ما گاهی از هدایایی که دریافت کرده ایم، خوشمان نیاید اما اگر این هدیه از طرف شریک زندگی مان باشد، شرایط کمی فرق می کند. اگر شما در این شرایط به روی خودتان بیاورید که از هدیه او خوشحال نشده اید، آیا شرایط تغییری می کند؟ بهترین راه حل این است که با روی خوش از او تشکر و از هدیه ای که گرفته اید استفاده کنید.

      او در کارش حرفه ای نیست

      اگر شریک زندگی تان فکر می کند که در یک حرفه ای، مانند خوانندگی یا نویسندگی، خوب است اما شما نظری خلاف او دارید، بهتر است که توی ذوق اش نزنید و او را به ادامه کارش تشویق و تحسین کنید. روانشناسان ثابت کرده اند که صداقت همیشه کارساز نیست. گاهی ما برای جلوگیری از صدمه زدن به عزیزان مان باید حقیقت را پنهان کنیم. بنابراین حتی اگر شما از عملکرد او در زمینه ای راضی نیستید، بهتر است که به روی خودتان نیاورید.
      سلامت نیوز: 11 رازی که باید از همسرتان پنهان کنید! ۶- رازی که دوست تان به شما می گوید
      مطمئنا دوستان تان رازهایشان را با شما در میان می گذارند، حتی اگر شما همه چیزتان را به همسرتان می گویید، بهتر است که دور این یک مورد را خط بکشید. زیرا ممکن است که همسرتان ناخواسته آن را لو دهد یا این که یک روزی از آن راز بر علیه دوست تان استفاده کند، از این رو اگر می خواهید که اعتماد دوست تان را نسبت به خودتان از بین نبرید، راز نگه دار خوبی باشید.
      ۷- همسرتان زیادی حساس است
      ممکن است همسر شما از چیزی ناراحت شود که از نظر شما اهمیت چندانی ندارد، در این شرایط نباید به او بگویید که آدم حساسی هستی زیرا این حرف جز حس تحقیر و شرمندگی برای او چیزی به همراه نخواهد داشت. به جای آن از او بخواهید که در مورد علت ناراحتی اش با شما گفتگو کند.
      ۸- رابطه ای که با آدم های قبلی تان داشته اید
      احتمالا قبل از همسرتان آدم های زیادی در زندگی تان بوده اند اما بهتر است که خاطراتی که با آنها داشته اید را نزد خودتان نگه دارید در غیر این صورت حسادت همسرتان را بر می انگیزید. اگر همسر شما در رابطه با شما احساس امنیت دارد، با بیان جزییات بی اهمیتی از گذشته، او را حساس نکنید.
      ۹- یک بار خیانت کرده اید
      خیانت می تواند دلایل مختلفی داشته باشد، حتی اگر شما یک بار این اشتباه را در روابط قبلی تان مرتکب شده اید، بدین معنی نیست که آدم خیانتکاری هستید. پس بهتر است که این موضوع را مانند رازی برای خودتان نگه دارید، در غیر این صورت شک را به دل همسرتان راه می اندازید. اگر می خواهید که نگاه همسرتان به شما تغییر نکند، از بیان اشتباهاتی که در روابط عاطفی قبلی تان کرده اید، خودداری کنید.
      ۱۰- از هدیه او خوش تان نیامده است
      طبیعی ست که ما گاهی از هدایایی که دریافت کرده ایم، خوشمان نیاید اما اگر این هدیه از طرف شریک زندگی مان باشد، شرایط کمی فرق می کند. اگر شما در این شرایط به روی خودتان بیاورید که از هدیه او خوشحال نشده اید، آیا شرایط تغییری می کند؟ بهترین راه حل این است که با روی خوش از او تشکر و از هدیه ای که گرفته اید استفاده کنید.
      ۱۱- او در کارش حرفه ای نیست
      اگر شریک زندگی تان فکر می کند که در یک حرفه ای، مانند خوانندگی یا نویسندگی، خوب است اما شما نظری خلاف او دارید، بهتر است که توی ذوق اش نزنید و او را به ادامه کارش تشویق و تحسین کنید. روانشناسان ثابت کرده اند که صداقت همیشه کارساز نیست. گاهی ما برای جلوگیری از صدمه زدن به عزیزان مان باید حقیقت را پنهان کنیم. بنابراین حتی اگر شما از عملکرد او در زمینه ای راضی نیستید، بهتر است که به روی خودتان نیاورید.
      منبع: زندگی ایده آل
    • توسط sajjad
      امروزه، ما با روش‌های متفاوتی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم. به عنوان مثال، می‌توانیم پیام خود را به صورت رو در رو، از طریق مکالمه‌ی تلفنی، ایمیل، پیام‌کوتاه، تماس ویدئویی و غیره انتقال دهیم. همچنین می‌توانیم از طریق گزارش نویسی، برگزاری کارگاه، وبینار، تبلیغات و سخنرانی ارتباط برقرار کنیم.
      با این حال، برای اینکه بهترین نتیجه را از برقراری ارتباط به‌دست آوریم باید با دقت آن را برنامه ریزی کنیم. اگر خوب به آن فکر نکنیم و همه‌ی جوانب را در نظر نگیریم، ممکن است مخاطب خود را گیج کنیم و نتوانیم پیام را به‌خوبی انتقال بدهیم. این کار ممکن است به اعتبار ما لطمه بزند و تأثیرگذاری بر دیگران را کاهش دهد.
      در این مقاله، به چارچوب‌ استراتژی برقراری ارتباط نگاهی می‌اندازیم. ابزاری ساده که می‌توانید از آن برای تنظیم پیام، برداشتن موانعی که در برقراری ارتباط وجود دارند و به دست آوردن نتیجه‌ای که انتظار دارید استفاده کنید.
      درباره‌ی این ابزار
      مایکل و ساندرا روز (Michael and Sandra Rouse) چارچوب استراتژی برقراری ارتباط را ایجاد کردند و در سال ۲۰۰۲ در کتاب خود «Business Communications» آن را به چاپ رساندند.
      این چارچوب شما را در فرایند برنامه‌ریزی و تنظیم پیام راهنمایی می‌کند و به شما کمک می‌کند تا از موانعی که سد راه برقراری ارتباط هستند اجتناب کنید، تفاهم را افزایش دهید و پاسخ مورد انتظارتان را از مخاطبان بگیرید.
      چارچوب استراتژی برقراری ارتباط از چهار جزء تشکیل شده است که باید در هنگام برنامه‌ریزی و تنظیم پیام‌تان آنها را به‌دقت در نظر بگیرید:
      استراتژی برقراری ارتباط استراتژی مخاطب استراتژی کانال ارتباطی استراتژی پیام می‌توانید از این چارچوب برای برنامه‌ریزی انواع مختلف ارتباط مانند تماس تلفنی، گزارش‌ها، ایمیل‌ها و سخنرانی‌ها استفاده کنید.
      استفاده از چارچوب
      برای استفاده از چارچوب استراتژی برقراری ارتباط، به هرکدام از این موارد به‌دقت فکر کنید.
      ۱. استراتژی برقراری ارتباط
      در ابتدا، باید به خودتان به عنوان فردِ «برقرار کننده‌ی ارتباط» یا فرستنده‌ی پیام فکر کنید. این سؤالات را مد نظر بگیرید:
      چرا این پیام را منتقل می‌کنید؟ می‌خواهید به چه نتیجه‌ای دست پیدا کنید؟ اعتبار شما نزد مخاطبان چقدر است و چقدر شما را باور دارند؟ چرا در نظر گرفتن این موضوع در انتقال پیام اهمیت دارد؟ آیا مخاطبان به شما اعتماد دارند؟ اگر این طور نیست، چطور می‌توانید در پیام‌تان اعتمادسازی کنید؟ آیا شما و مخاطبان‌تان فرهنگ یکسانی دارید؟ (اگر این طور نیست به این فکر کنید که چطور می‌توانید اطمینان حاصل کنید دیگران منظور شما را به آسانی درک کرده‌اند.) به‌دقت به اهداف برقراری ارتباط فکر کنید، زیرا این مرحله، رویکردی را که در مراحل دیگر باید اتخاذ کنید نیز تعیین می‌کند. جمله‌ای ساده بنویسید که هدف شما را از برقراری ارتباط به‌خوبی توضیح می‌‌دهد.
      ۲. استراتژی مخاطبان
      سپس، به مخاطبان خود فکر کنید. وقتی در هنگام تنظیم پیام، خواسته‌ها، نیازها، تحصیلات و میزان مهارت‌های مخاطبان خود را در نظر می‌گیرید، می‌توانید پیام‌تان را به‌ گونه‌ای شکل دهید که با علائق، انتظارات و درک آنها سازگار باشد.
      این سؤالات را از خود بپرسید:
      مخاطب شما کیست؟ آیا زیرگروه‌هایی در مخاطبان هستند که نیازهای متفاوتی دارند؟ درباره‌ی این گروه‌ها یا افراد چقدر اطلاعات دارید؟ آنها درباره‌ی شما چقدر اطلاعات دارند؟ آنها درباره‌ی موضوع مورد نظر چقدر اطلاعات دارند؟ چطور می‌توانید انگیزه آنها را افزایش بدهید؟ در برخی موارد، شما مخاطب خود را خوب می‌شناسید. به عنوان مثال، وقتی ایمیلی برای همکار یا رئیس‌تان می‌نویسید. گاهی اوقات، ممکن است مخاطب خود را به خوبی نشناسید، مثل زمانی که برای گروه بزرگی از مشتریان بالقوه سخنرانی می‌کنید. مواردی که درباره‌ی این افراد یا گروه‌ها می‌دانید را یادداشت کنید و سپس به این فکر کنید که چطور می‌توانید اطلاعات خود را افزایش دهید.
      سپس، به گروه‌های مختلفی که در میان مخاطبان شما قرار دارند فکر کنید. با استفاده از مقاله‌ی ما در مورد بخش بندی بازار به این بیندیشید که چطور می‌توانید نیازهای مختلف آنها را رفع کنید. به این فکر کنید که مخاطبان‌تان از شما چه می‌خواهند و از این برقراری ارتباط چه سودی می‌برند.
      ۳. استراتژی پیام
      در اینجا، شما باید به سبک، لحن و ساختار پیام خود فکر کنید. این سؤالات را در نظر بگیرید:
      آیا هدف شما متقاعد کردن، مشورت یا اطلاعات دادن است؟ کدام سبک و لحن برای رساندن منظور شما مناسب‌تر هستند؟ آیا پیام شما باید رسمی یا غیررسمی یا ترکیبی از هر دو باشد؟ برای پاسخ دادن به این سؤالات به‌خوبی به مخاطبان خود فکر کنید. وقتی به پیام خود فکر می‌کنید، باید به واکنشِ احتمالیِ مخاطب‌تان نیز فکر کنید. فکر می‌کنید مخاطب با حرف‌های شما موافقت خواهد کرد؟ آیا مخاطبان شما افراد پُرمشغله‌ای هستند؟ اگر این طور است، قبل از هر چیز پیام اصلی را با آنها در میان بگذارید و بعد توسط بحث‌ها و شواهد از آن پشتیبانی کنید.
      آیا احتمال می‌دهید مخاطبان با حرف‌های شما مخالفت کنند؟ آیا برای ارتباطی طولانی‌تر وقت دارند؟ اگر این طور است، بهتر است رویکردی غیرمستقیم‌تر در پیش بگیرید و یک‌راست سر اصل مطلب نروید بلکه ابتدا بحث‌های جانبی را مطرح کنید و سپس به موضوع اصلی بپردازید.
      همین‌طور که برای نحوه‌ی انتقال پیام برنامه‌ریزی می‌کنید، به این فکر کنید که چطور می‌توانید مخاطبان‌تان را به گوش دادن به حرف‌هایتان یا خواندن پیام‌تان تشویق کنید و آن را به صورت شفاف به پایان برسانید و انگیزه‌ی لازم را به مخاطبان برای انجام اقدامات لازم بدهید.
      اگر می‌خواهید مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار بدهید، از تکنیک‌های اثرگذاری یوکل و تريسی برای انتخاب بهترین رویکرد استفاده کنید. همچنین برای تنظیم پیامی تأثیر‌گذار مطالعه‌ی سلسله‌مراتب انگیزشی مونرو مفید خواهد بود و در زمانی که می‌خواهید ارائه یا سخنرانی داشته باشید، از داستان‌گویی تجاری استفاده کنید تا بتوانید به مخاطبان خود انگیزه بدهید.
      ۴. استراتژی کانال ارتباطی
      در آخرین جزءِ چارچوب، تمرکز شما بر انتخاب مؤثرترین کانال ارتباطی برای انتقال پیام است.
      این سؤالات را در نظر بگیرید:
      کدام کانال برای پیام و مخاطبان شما مناسب‌تر است؟ آیا باید این پیام را ثبت کنید؟ اگر این‌طور است، ایمیل از تلفن بهتر است. آیا زمان و هزینه برای‌تان مهم هستند؟ آیا فرهنگ در این موقعیت نقش مهمی بازی می‌کند؟ به یاد داشته باشید که مردم در بعضی فرهنگ‌ها ارتباط رو در رو را ترجیح می‌دهند، در حالی که ممکن است دیگر فرهنگ‌ها ایمیل را ترجیح بدهند. فراموش نکنید که کانال ارتباطی‌ای که انتخاب می‌کنید به صورت مستقیم می‌تواند بر چگونگی درک مخاطبان از پیام شما تأثیر داشته باشد. اگر پیام شما پیچیده باشد و این احتمال وجود دارد که دیگران آن را اشتباه متوجه شوند، بهتر است کانالی برای برقراری ارتباط انتخاب کنید که به شما این اجازه را می‌دهد که متوجه شوید مخاطبان پیام شما را چگونه درک کرده‌اند تا اگر لازم شد بتوانید آن را تصحیح کنید.
      مقاله‌های ما در رابطه با نوشتن ایمیل های تأثیرگذار، انجام ارائه های خوب و برگزاری جلسات مؤثر استراتژی‌های خاصی به شما می‌آموزند که می‌توانید با پیروی از آنها بهترین استفاده را از کانال‌های ارتباطی خود ببرید.
      نکته:
      از ۷ عامل مهم در برقراری ارتباط استفاده کنید تا مطمئن شوید پیام‌تان شفاف، دقیق و بدون اشتباه است.
      منبع: چطور
    • توسط sajjad
      ۱. با خودتان مهربان باشید.
      منظور از این جمله دقیقاً همان جمله‌ی معروف است که می‌گوید برای خودتان نوشابه باز کنید. خیلی خوب است که با مهربانی و درک بالا به اشتباهات و شکست‌هایتان نگاه کنید – بدون انتقاد بی‌رحمانه و حالت دفاعی. تحقیقات نشان می‌دهد، آنهایی که با خودشان مهربان هستند افرادی شادتر و خوش‌بین‌تر هستند، اضطراب کمتری دارند و کمتر دچار افسردگی می‌شوند. احتمالاً چندان تعجب نکردید. ولی یک نکته‌ی مهم‌تر هم هست: این افراد موفق‌تر از دیگران هم هستند. اکثر ما باور داریم که برای اینکه بیشترین تلاشمان را بکنیم باید به خودمان سخت بگیریم ولی اینطور که پیداست این باور ۱۰۰٪ غلط است. کمی مهربانی کردن با خودتان وقتی اوضاع سخت و دشوار است میزان زیادی از استرستان را کم کرده و عملکردتان را بهتر می‌کند چون کمکتان می‌کند راحت‌تر از اشتباهاتتان درس بگیرید. پس یادتان باشد که انسان جایز‌الخطاست، و به خودتان فرصت اشتباه کردن بدهید.
      ۲. به «تصویر بزرگ» فکر کنید.
      به هر چیزی که می‌خواهید یا نیاز دارید می‌توانید از بیشتر از یک زاویه نگاه کنید. به‌عنوان مثال، «ورزش کردن» را در تصویر بزرگ‌تر می‌توانید با عباراتی مثل «سالم‌تر شدن» برای چراییِ آن  یا با عباراتی دقیق‌تر مثل «دو مایت در روز دویدن» برای نحوه‌ی آن توصیف کنید. در مواجهه با استرس و چالش فکر کردن به تصویر بزرگ‌تر انرژی‌بخش خواهد بود چون یک عمل خاص و معمولاً کوچک را به یک معنی و مفهوم بزرگ‌تر وصل می‌کنید. به چیزی که به خودیِ خود به نظر مهم و ارزشمند نمی‌آید زیر نوری کاملاً جدید نگاه می‌شود. بنابراین وقتی به آن یک ساعت بیشتری که بعد از اتمام ساعت کاری باوجودِ خستگی در محل‌کار می‌مانید، به جای «۶۰ دقیقه بیشتر جواب دادن به ایمیل‌ها» با «کمک به پیشرفت کاری‌ام» فکر کنید، آنوقت احتمال ماندن در محل‌کار و سخت کار کردنتان بیشتر خواهد شد.
      ۳. به روتین‌ها تکیه کنید.
      اگر از شما بپرسم که دلایل اصلی استرس در زندگی کاری‌تان را بگویید احتمالاً خواهید گفت چیزهایی مثل ضرب‌العجل‌ها، حجم کار زیاد، بوروکراسی یا رئیس مزخرفتان. احتمالاً نمی‌گویید «اینکه باید تصمیمات زیادی بگیرید» چون بیشتر آدم‌ها آگاه نیستند که همین می‌تواند یک منبع قوی و مهم از استرس در زندگی‌هایشان باشد. هربار که یک تصمیم می‌گیرید – چه درمورد استخدام یک نیروی جدید باشد، یا گذاشتن قراری با سوپروایزرتان یا انتخاب بین نان چاودار و گندم کامل برای سالاد تخم‌مرغتان – نوعی فشار ذهنی ایجاد می‌کنید که درواقع استرس‌زا است (به‌خاطر همین است که خرید کردن تا این اندازه خسته‌کننده است، مشکل راه رفتن زیاد نیست، مشکل تصمیم‌گیری است).
      راه‌حل این است که با استفاده از روال امور از تعداد تصمیماتی که باید بگیرید کم کنید. اگر لازم است کاری را هر روز انجام دهید، آن کار را هر روز سر همان ساعت انجام دهید. برای آماده‌سازی خودتان برای روز کاری صبح‌ها وقت بگذارید. روتین‌های روزانه تا حد زیادی از استرستان کم می‌کنند. درواقع پرزیدنت اوباما هم که مطمئناً چیزهای زیادی درمورد استرس می‌دانست در یکی از مصاحبه‌هایش به این استراتژی اشاره می‌کند:
      «باید مشکلات روزانه‌ای که بخش پرمعنایی از زندگیِ شما را می‌گیرد از زندگی‌تان حذف کنید. مثلاً می‌بینید من همیشه کت‌وشلوار طوسی یا سورمه‌ای می‌پوشم. تمام تلاشم کم کردن تصمیم‌گیری‌هاست. نمی‌خواهم مجبور باشم که درمورد چیزی که می‌خواهم بخورم با بپوشم هم تصمیم‌گیری کنم. چون تصمیمات زیاد دیگری هست که باید بگیرم. باید انرژی تصمیم‌گیری‌تان را متمرکز نگه دارید. باید برای خودتان روتین‌هایی طراحی کنید. نمی‌توانید تمام روزتان را برای مسائل جزئی و بی‌اهمیت تلف کنید.»
      ۴. پنج (یا ده) دقیقه برای کاری وقت بگذارید که از آن لذت می‌برید.
      اگر می‌توانستید چیزی به موتور ماشینتان اضافه کنید تا بعد از صد مایل راه رفتن با آن بنزین بیشتری نسبت به زمان شروع مسیر توی باکتان بماند، از این امکان استفاده نمی‌کردید؟ بااینکه چنین چیزی هنوز برای ماشینتان امکان‌پذیر نیست ولی برای خودتان می‌توانید کاری کنید که همین تأثیر را داشته باشد… یک کار جالب. مهم نیست چه کاری باشد، هر کاری که به آن علاقه داشته باشید و برایتان جالب باشد خوب است، تحقیقات جدید نشان می‌دهد که علاقه نه‌تنها کمکتان می‌کند باوجود خستگی همچنان به راهتان ادامه دهید، بلکه انرژی‌تان را هم دوباره پُر می‌کند. و بعد آن انرژیِ تازه کمکتان می‌کند کار بعدی را انجام دهید.
      این دو نکته‌ی مهم را همیشه به خاطر داشته باشید: اول اینکه، جالب بودن به معنی خوشایند، آرامش‌بخش یا مفرح بودن نیست. مثلاً چاشت ناهار ممکن است برایتان آرامش‌بخش باشد و اگر غذایتان هم خوب باشد برایتان خوشایند هم خواهد شد. ولی تازمانیکه این ناهار را در رستوران جدید مولکولی صرف نکنید برایتان جالب نخواهد بود. بنابراین انرژی‌تان را هم تجدید نخواهد کرد.
      دوم اینکه، جالب به معنی بدون‌دردسر هم نیست. همان تحقیقاتی که نشان داده بود علاقه می‌تواند انرژی را تجدید کند، نشان داده است که حتا وقتی آن فعالیت جالب سخت و پرزحمت بوده هم این کار را انجام داده است. بنابراین برای پُر کرده ذخیره‌ی انرژی‌تان نباید همیشه دنبال کار راحت و بی‌دردسر باشید.
      ۵. به برنامه‌ی کاری‌تان «کجا» و «کِی» را هم اضافه کنید.
      برنامه روزانه دارید؟ (اگر کارهای روزانه‌تان را در تقویمتان یادداشت می‌کنید پس پاسخ شما به این سوال مثبت است). ، آیا پیش می‌آید روزها و هفته‌ها را سپری می‌کنید بدون اینکه حتا یک مورد از آن کارها تیک بخورد؟ به نظرتان استرس‌زا است، نیست؟ چیزی که به آن نیاز دارید راهی است که کمک کند این کارها را با زمان‌بندی مشخص انجام دهید. چیزی که نیاز دارید یک برنامه‌ریزی «اگر اینطور است، پس…» است یا همان چیزی که روانشناسان به آن اهداف اجرایی می‌گویند.
      این نوع خاص از برنامه‌ریزی روشی بسیار قوی برای کمک به دستیابی به هر نوع هدفی است. نزدیک به ۲۰۰ تحقیق، روی هرچیزی از رژیم‌های غذایی و ورزش گرفته تا مدیریت زمانی و مذاکره، نشان داده‌اند که اگر از قبل تصمیم بگیرید که کجا و چه زمان کاری را انجام دهید، احتمال انجام گرفتن آن کار را دو یا سه برابر می‌کند (مثلاً تصمیم بگیرید که ساعت ۴ تمام تماس‌های آن روز را انجام دهید).
      بنابراین برای تمام کارهایی که در لیست کارهای روزانه‌تان یادداشت کرده‌اید، زمان و مکان دقیق هم یادداشت کنید. مثلاً به جای اینکه بنویسید «به سارا زنگ بزن» بنویسد «اگر سه‌شنبه بعد از ناهاراست، پس به سارا زنگ بزن». در چنین شرایطی ذهن ناخودآگاه شما شروع به ارزیابی محیط و گشتن به دنبال آن قسمت «اگر» برنامه‌تان می‌کند. این باعث می‌شود زمان مناسب را پیدا کرده و با سارا تماس بگیرید، حتا اگر سرتان شلوغ باشد و مشغول کارهای دیگر باشید. از این گذشته، واقعاً چه چیزی بیشتر از تیک خوردن کنار کارهای روزانه‌تان از استرستان کم خواهد کرد؟
      ۶. در گفتگوهایی که با خودتان دارید از «اگر اینطور شود، آنوقت…» استفاده کنید.
      یک راه دیگر برای مقابله با استرس استفاده از برنامه‌های «اگر اینطور شود، آنوقت…» درمورد خودِ استرس است نه عوامل آن. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که این برنامه‌ها به ما برا کنترل واکنش‌های احساسی‌مان در موقعیت‌هایی که احساس ترس، ناراحتی، خستگی، شک،  یا حتا تنفر می‌کنیم، کمک می‌کند. کافی است تصمیم بگیرید به جای احساس استرس چه نوع واکنش دیگری می‌خواهید داشته باشید، بعد برنامه‌ای بریزید که واکنش مطلوب شما را به موقعیت‌هایی که فشارخونتان را بالا می‌برد وصل می‌کند. به‌عنوان مثال، وقتی تعداد زیادی ایمیل در این‌باکسم دیدم آرام و ریلکس می‌مانم یا وقتی ضرب‌العجلی نزدیک می‌شود، کاملاً خونسرد خواهم بود.
      ۷. به کارتان از دیدِ پیشرفت نگاه کنید، نه کمال.
      همه‌ی ما با یکی از این دو ذهنیت به اهدافمان نگاه می‌کنیم: یکی ذهنیت «خوب هستم»، که تمرکز در آن بر اثبات این مسئله است که توانایی‌های زیادی داریم و می‌دانیم که چکار می‌کنیم و ذهنیت «بهتر می‌شوم» که در آن تمرکز بر رشد دادن توانایی‌ها و یادگیری مهارت‌های جدید است. به آن می‌توانید به‌عنوان تفاوت بین نشان دادن اینکه باهوش هستید و تمایل به باهوش‌تر شدن نگاه کنید.
      وقتی ذهنیت «خوب هستم» را داشته باشید، انتظار دارید که بتوانید همه‌ی کارها را همان ابتدا به نحو احسن انجام دهید و مداوماً (معمولاً ناخودآگاه) خودتان را با دیگران مقایسه می‌کنید که ببینید چقدر بهتر از دیگران هستید. وقتی کارها خوب پیش نرود، خیلی سریع به خودتان شک می‌کنید و همین برایتان کلی استرس و اضطراب می‌آورد. و قسمت طعنه‌آمیز ماجرا این است که نگران بودن درمورد توانایی‌هایتان باعث می‌شود احتمال شکست خوردنتان بیشتر شود.
      از طرف دیگر ذهنیت «بهتر می‌شوم» به مقایسه خودتان با خودتان و دغدغه‌ی پیشرفت منجر می‌شود – اینکه امروز درمقایسه با دیروز، ماه پیش یا پارسال، چقدر کارتان خوب بوده؟ وقتی با دیدِ یادگیری و رشد به کارهایتان نگاه کنید و اشتباهاتی که ممکن است در طول مسیر داشته باشید را بپذیرید، استرس به‌مراتب کمتری را تجربه خواهید کرد و باوجود شکست‌هایی که ممکن است برایتان اتفاق بیفتد همچنان باانگیزه می‌مانید.
      ۸. به پیشرفت‌هایی فکر کنید که تا اینجای کار داشته‌اید.
      «از تمامِ چیزهایی که می‌تواند احساسات، انگیزه و ادراک را در طول یک روز کاری تقویت کند، مهم‌ترین چیز پیشرفت کردن در یک کار معنی‌دار است.» این چیزی است که ترزا آمابیل و استیون کرامِر از آن به‌عنوان اصل پیشرفت یاد می‌کنند. این اصل می‌گوید «موفقیت‌های کوچک» است که ما را به جلو حرکت می‌دهد، مخصوصاً در مواجهه با استرس‌ها.
      از نظر روانشناسی، این که به هدفمان رسیده‌ایم یا نه نیست که حال ما را تعیین می‌کند بلکه میزان از بین بردن شکاف است بین جایی که الان هستیم و  جایی که می‌خواهیم به آن برسیم. خیلی خوب است که لحظه‌ای وقت بگذارید و به کارهایی که تا امروز به انجام رسانده‌اید فکر کنید، بدون توجه به چالش‌هایی که همچنان پیش‌رویتان است.
      ۹. ببینید خوش‌بینی برایتان مفید است یا بدبینیِ دفاعی.
      برای خیلی از ما سخت است که وقتی ضرب‌العجلی درست جلوی چشممان است خوش‌بین باشیم. به نظر خیلی‌های دیگر ولی این‌کار سخت نیست، اشتباه است. و به نظر می‌آید که حق هم کاملاً با آنها باشد – خوش‌بینی به کارِ این افراد نمی‌آید.
      همین داشتن کلی پروژه و کار برای انجام دادن خودش به‌اندازه‌ی کافی استرس‌زا هست چه برسد به اینکه از استراتژی اشتباهی برای مقابله با این استرس‌ها استفاده کنیم، استراتژی‌ای که به سبک انگیزشی ما نمی‌خورد. ولی از کجا باید بفهمید سبک انگیزشی شما چیست؟ آیا «مثبت بودن» برای شما مناسب است؟
      بعضی‌ها کارشان را فرصتی برای موفقیت می‌بینند، چیزی که آنها دارند به قول روانشناسان تمرکز پیشرفت است. در زبان اقتصاد تمرکز پیشرفت یعنی به حداکثر رساندن سود و جلوگیری از هدر رفتن فرصت‌ها. برای بعضی دیگر، درست انجام دادن کار یعنی امنیت، یعنی از دست ندادن کارشان که آنقدر برای به دست آوردنش زحمت کشیده‌اند. در این تمرکز پیشگیری تأکید بر اجتناب از خطر، انجام کامل مسئولیت‌ها و کارهایی است که به شما محول شده است. به زبان اقتصاد این یعنی به حداقل رساندن زیان و حفظ آنچه دارید.
      درک انگیزه‌ی پیشرفت و انگیزه‌ی پیشگیری به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا آدم‌ها برای رسیدن به یک هدف یکسان می‌توانند متفاوت عمل کنند. انگیزه‌ی پیشرفت حسی شبیه به اشتیاق دارد – تمایل شدید برای انجام کاری – و این اشتیاق با مثبت‌گرایی و خوش‌بینی تقویت شده و ماندگار می‌شود. برای داشتن یک عملکرد متمرکز بر پیشرفت باید باور داشته باشید که کارها خوب پیش خواهند رفت. از طرف دیگر، انگیزه‌ی پیشگیری حسی شبیه به احتیاط دارد – نیاز به در نظر گرفتن خطر – و نه تنها با خوش‌بینی بلکه با نوعی بدبینی دفاعی ماندگار می‌‌شود. به‌عبارت دیگر، ذهن‌های پیشگیرنده زمانی بهترین عملکرد خود را دارند که به جاهایی که ممکن است اشتباه کنند و راه‌های جلوگیری از آن فکر کنند.
      در زندگی به دنبال طی کردن پله‌های ترقی هستید؟ درگیر انجام وظایف و کارهای روزمره‌اید؟ کسی هستید که دیگران رویتان حساب می‌کنند؟ اول نقطه‌ی تمرکزتان را پیدا کنید، بعد یا آن چشم‌انداز آفتابی را در آغوش بگیرید یا به استقبال شک‌گرایی‌ای بروید که استرس‌تان را کم می‌کند و کمک‌تان می‌کند بهترین عملکرد را داشته باشید.
      منیع: مردمان
      منبع مقاله : forbes.com
      نویسنده : Heidi Grant Halvorson
      مترجم : زینب آرمند
    • توسط sajjad
      ۱- یک پیاده روی آفتابی را امتحان کنید:

      قدم زدن در یک روز زمستانی آفتابی به کاهش علایم اختلال عاطفی فصلی کمک می کند. یکی دیگر از مزایای این کار دریافت ویتامین D است، در روزهای خاکستری زمستان بدن نیاز بیشتری به این ویتامین دارد. جالب است بدانید کمبود ویتامین D نیز به افسردگی مرتبط بوده و مطالعه سال ۲۰۱۸ از مجله درد نشان می‌ دهد که کمبود ویتامین D ممکن است باعث سردرد خوشه ‌ای در پاییز و زمستان شود.
      ۲- خانه تان را روشن کنید:
      اندوه تاریک زمستان باعث کاهش تولید سروتونین شما ، که انتقال دهنده عصبی تنظیم کننده خلق و خو است می شود.
      ذخیره سروتونین بدن تان را با استفاده از یک جعبه نور که دارای دیودهای LED آبی است، تازه کنید. این نورها مهیج تر است و نسبت به جعبه های نور سفید روشنایی زننده کمتری تولید می کنند. یکی دیگر از راه های ساده روشن کردن خانه، کشیدن پرده ها اول صبح است. با این کار نور دلپذیر خورشید را به خانه تان دعوت کنید و از اختلال عاطفی فصلی پیشگیری کنید.
      ۳- بیشتر حرکت کنید
      ما می ‌دانیم که این کار وسوسه ‌انگیز است، اما در برابر میل به خواب زمستانی تا بهار مقاومت می‌ کنیم. راه رفتن به طور طبیعی شما را در معرض نور طبیعی خورشید قرار می ‌دهد که می تواند به دفع افسردگی در زمستان کمک کند. خیلی سرد است که بیرون از خانه تمرین کنید؟ این تمرینات ورزشی را در خانه انجام دهید.
      ۴- محصولات غذایی مقوی و مفید مصرف کنید.

      راز خوشبختی ممکن است در انتهای چنگال شما باشد. افرادی که از اختلال عاطفی فصلی رنج می برند و یا افسرده هستند، دوست دارند که غذاهای چرب و پر از کربوهیدرات را مصرف کنند، اما زیاد خوردن این غذاها دارای عواقب ناسالم است. در عوض، سعی کنید از غذاهایی مانند سالمون، سبزیجات و دانه‌ های کامل استفاده کنید و به افسردگی فصلی پایان دهید.
      ۵- استفاده از بابونه را فراموش نکنید

      اگر احساس شما نیاز به آرامش دارید، یک چای بابونه را در نظر بگیرید. مطالعه ۲۰۱۶ از Phytomedicine نشان می ‌دهد که عصاره بابونه می‌ تواند به کاهش علائم اختلال اضطراب کلی کمک کند.
      ۶- ورزش جدیدی را امتحان کنید
      در زمستان با یک سرگرمی فصلی مانند اسکیت روی یخ، اسکی و یا ورزش همگانی هیجان ‌زده شوید. الیزابت رم لمباردو روانشناس ، دکترا و نویسنده کتاب “یک فرد شاد: تجویز نهایی شما برای شادی” می گوید: داشتن چیزی جالب برای حرکت به آینده، به بالا بردن روحیه شما در طول آب و هوای سرد زمستان کمک خواهد کرد.
      ۷- کارهای داوطلبانه مفید انجام دهید

      لومباردو پیشنهاد می کند که فرصت های داوطلبانه ای پیدا کنید که در آن می توانید تفاوت ایجاد کنید. جمع آوری کت برای بی خانمان ها، بردن یک اسباب بازی برای کودکان نیازمند، و یا صرف زمان داوطلبانه در پناهگاه حیوانات می تواند مفید باشد. او می گوید کارهای بشردوستانه یک بهبود روحی خوب است.
      ۸- محیط اطراف خود را کنترل کنید
      شما ممکن است قادر به کنترل هوای اطراف خود نباشید، اما می‌ توانید محیط خود را کنترل کنید. تغییرات ساده مثل نقاشی کردن دیوارهایتان با یک رنگ روشن ‌تر، خریدن لوازم التحریر رنگارنگ، آویزان کردن کارهای هنری الهام بخش، و تغییر پس ‌زمینه کامپیوترتان به یک منظره ساحلی می ‌تواند در تغییر روحیه شما بسیار تاثیر گذار باشد.
      منبع: مجله سلامت
    • توسط sajjad
      یکی از اپلیکیشن‌های خوب و محبوب موسیقی مخصوص مغز است. گوش دادن به موسیقی‌های مختلف این اپلیکیشن به کاربران کمک می‌کند تا بتوانند تمرکز ذهنی خود را بالا ببرند؛ آرامش بیشتری را تجربه کنند؛ و خوابی آسوده و راحت داشته باشند. یکی از بخش‌های اپلیکیشن نیز، موسیقی‌هایی مخصوص مدیتیشن را در اختیار کاربر قرار می‌دهد.
      Brain.fm، موسیقی‌های مخصوص مغز را در طبقه‌بندی خاصی، با توجه به نیاز کاربر ارائه می‌دهد. وجه اشتراک همه‌ی موسیقی‌های ارائه‌شده در برنامه، این است که همه‌ی آنها مخصوص مغز  انسان طراحی شده‌اند. Brain.fm، در شرایط مختلف بر امواج مغزی کاربر تاثیر می‌گذارد و می‌تواند به‌عنوان ابزاری مناسب برای متعادل نمودن امواج مغزی به‌کار برده شود.
      انواع موسیقی در اپلیکیشن Brain.fm
      همان‌طور که گفته شد، موسیقی‌های اپلیکیشن، براساس نیاز کاربر طبقه‌بندی شده است. کاربران می‌توانند در صفحه‌ی اصلی برنامه، موسیقی مخصوص تمرکز (focus)، موسیقی مخصوص ریلکسیشن (relaxation)، موسیقی مخصوص خواب (sleep)، موسیقی مخصوص مدیتیشن (meditation) را انتخاب کنند.
      کلیه‌ی موسیقی‌های ارائه‌شده در برنامه، زیر نظر متخصص علوم اعصاب و مبتنی بر هوش مصنوعی ساخته‌ شده‌اند. موسیقی‌ها می‌توانند بر امواج مغزی تاثیرگذار باشند. تعدادی از موسیقی‌های اپلیکشین brain.fm، به‌صورت رایگان در اختیار کاربران قرار می‌گیرد؛ ولی نسخه‌ی اصلی و کامل برنامه، رایگان نیست.
      پلی استور
      اپ استور
    • توسط sajjad
      این نکات که براساس مطالعات و تحقیقات متعدد ارائه شده‌اند کمک می‌کنند بحث‌ها و گفتگوهای سازنده‌تری داشته باشید.
      هر فردی که روابط عاشقانه را تجربه کرده باشد می‌داند که اختلاف‌نظر و دعوا غیرقابل‌اجتناب است. وقتی دو نفر مدت‌زمان زیادی را کنار هم سپری می‌کنند و زندگی‌هایشان در هم گره می‌خورد، ممکن است هرازگاهی به اختلاف بخورند. این اختلاف‌نظرها ممکن است بزرگ یا پیش‌پاافتاده باشد، از شام چی بخوریم گرفته تا اینکه آیا تربیت فرزندان براساس آموزه‌های دینی باشد یا نه.
      این حقیقت که در رابطه‌تان اختلاف‌نظر وجود دارد نشانه‌ی این نیست که مشکل جدی‌ای رابطه‌تان را تهدید می‌کند. درواقع، این اختلاف‌نظرها اگر به‌درستی مدیریت شوند می‌توانند حتی باعث رشد رابطه‌تان شوند. اگر هیچوقت با هم دعوا نکنید یا درمورد مشکلی با هم حرف نزنید، هیچوقت موفق به حل مشکلاتتان نخواهید شد. اگر به‌طور سازنده‌ای با مشکلاتتان برخورد کنید، درک بهتری درمورد همسرتان پیدا می‌کنید و به راه‌حلی دست پیدا خواهید کرد که به نفع هر دوی شما باشد. از طرف دیگر، این احتمال وجود دارد که مشکلی تشدید شده و موجب بروز خصومت شود. در زیر به ۱۰ نکته‌ای اشاره می‌کنیم که کمکتان می‌کند راه‌حل‌های سازنده برای مشکلاتتان پیدا کنید.
      ۱. رُک باشید.
      بعضی وقت‌ها آدم‌ها نمی‌تواند صاف و پوست‌کنده بگویند که چه‌چیزی اذیتشان می‌کند و درعوض از روش‌های غیرمستقیم برای بیان ناراحتی‌شان استفاده می‌کنند. یک طرف ممکن است طوری با دیگری صحبت کند که یک دشمنی زیر‌پوستی از آن احساس شود. یا اینکه با تند و تند عوض کردن موضوعات مختلف نخواهید درمورد مشکل اصلی درست حرف بزنید. این روش‌های غیرمستقیم برای ابراز عصبانیت  به‌هیچ‌عنوان سازنده نیستند چون طرف‌مقابل به درستی نمی‌فهمد که مشکل اصلی کجاست و چطور باید واکنش دهد.البته متوجه می‌شود که همسرش ناراحت است ولی این فقدان صراحت باعث می‌شود مشکل بدون راه‌حل بماند.
      ۲. بدون سرزنش کردن همسرتان، درمورد احساستان حرف بزنید.
      جملاتی که به صورت مستقیم شخصیت طرفتان را زیر‌سوال می‌برد برای رابطه بسیار مضر است. اگر مردی که از حسادت همسرش کلافه شده است بگوید «واقعاً آدم غیرمنطقی‌ای هستی» باعث می‌شود که همسرش وارد حالت دفاعی شود و بحث را به بیراهه بکشد. یک استراتژی بسیار سازنده استفاده از جملاتی است که با «من» شروع می‌شود و ترکیب کردن آنها با «توصیف رفتار». این جملات روی احساس شما تمرکز دارد، بدون اینکه همسرتان را در جایگاه متهم بنشاند و توصیف رفتار هم روی رفتار خاصی که از همسرتان سر زده است تمرکز دارد نه یک نقص شخصیتی. به‌عنوان مثال، این مرد در چنین شرایطی می‌تواند بگوید، «من از اینکه مدام طی مکالمه‌های خیلی عادیم با زن‌های دیگه بهم میگی دارم باهاشون لاس می‌زنم ناراحت میشم.» این تاکتیک‌ها بسیار صریح و مستقیم هستند ولی شخصیت طرف‌مقابلتان را زیر سوال نمی‌برند.
      ۳. هیچوقت نگویید «هیچوقت» (یا »همیشه»).
      وقتی درمورد یک مشکل صحبت می‌کنید باید سعی کنید از کل‌گویی درمورد همسرتان اجتناب کنید. جملاتی مثل، «تو هیچوقت تو کارهای خونه به من کمک نمی‌کنی» یا «تو همیشه فقط مشغول گوشیت هستی» باعث خواهد شد که همسرتان حالت دفاعی پیدا کند. این استراتژی باعث می‌شود همسرتان هم سعی کند شکایت‌های مشابه از شما بکند و بحثتان را به هیچ‌جا نخواهند رساند. تاکید می‌کنیم به هیچ‌عنوان نباید کاری کنید که همسرتان وارد حالت دفاعی شود.
      ۴. موضوع بحث را انتخاب کنید.
      اگر می‌خواهید بحثی سازنده داشته باشید، باید هر بار روی یک موضوع مشخص بحث کنید. زوج‌های ناراضی معمولاً در طول بحث‌ها موضوعات مختلفی را وسط می‌کشند. وقتی می‌خواهید مشکلات شخصی‌تان را حل کنید، هیچوقت از این استراتژی استفاده نمی‌کنید. تصور کنید می‌خواستید درمورد اینکه باید فعالیت ورزشی بیشتری وارد برنامه‌ی روزانه‌تان کنید فکر کنید. مطمئناً تصمیم نمی‌گیرید که در چنین زمانی به اینکه چطور می‌توانید پول بیشتری برای زمان بازنشستگی پس‌انداز کنید، کمدتان را چطور مرتب کنید، یا اینکه با یک موقعیت بد در محل‌کار چطور برخورد کنید هم فکر کنید. مطمئناً تصمیمتان این خواهد بود که به هر کدام از این مشکلات یکی‌یکی فکر کنید. این کملاً واضح است ولی دعوای بین‌تان داغ می‌شود به‌راحتی ممکن است دو طرف از یک موضوع به موضوع دیگر بپرند و شکایت‌های مختلف را وسط بکشند. باید بدانید که هر چه شکایت‌های بیشتری را وسط بکشید، احتمال اینکه بتوانید به راهکاری برای این مشکلات برسید، کمتر می‌شود.
      ۵. واقعاً به حرف‌های همسرتان گوش دهید.
      خیلی ناراحت‌کننده است که احساس کنید همسرتان به حرف‌های شما توجهی ندارد. وقتی وسط حرف همسرتان می‌پرید یا تصور می‌کنید که می‌دانید به چه فکر می‌کند، شانس این را که بتواند حرف‌های دلش را به زبان بیاورد از او می‌گیرید. حتی اگر مطمئن باشید که می‌دانید همسرتان چه می‌خواهد بگوید، باز هم ممکن است اشتباه کرده باشید.
      می‌توانید با استفاده از تکنیک‌های گوش دادن فعال به همسرتان نشان دهید که به حرف‌هایش توجه دارید. وقتی همسرتان مشغول حرف زدن است، حرف‌هایش را با استفاده از کلماتی دیگر تکرار کنید. این کار جلوی بروز سوء‌تفاهم را هم می‌گیرد. یا سوال بپرسید. مثلاً بگویید، «تو از اینکه من اون حرف رو زدم ناراحتی، آره؟» این استراتژی‌ها هم از بروز سوءتفاهم‌ها جلوگیری می‌کند و هم به همسرتان نشان می‌دهد به او توجه دارید و برای حرف‌هایش ارزش قائل هستید.
      ۶. اتوماتیک‌وار به شکایت‌های همسرتان اعتراض نکنید.
      وقتی از شما انتقاد می‌کنند خیلی سخت است که حالت دفاعی به خودتان نگیرید. ولی این رویکرد دردی را دوا نمی‌کند. زوجی را تصور کنید که به‌خاطر اینکه زن می‌خواهد مرد بیشتر در کارهای خانه کمکش کند دارند با هم دعوا می‌کنند. وقتی زن از مرد می‌خواهد که بعد از خوردن صبحانه، میز را مرتب کند، مرد پاسخ می‌دهد، «آره می‌دونم خیلی خوبه این کار را بکنم ولی من صبح‌ها وقت برای اینکار ندارم!» وقتی زن از او می‌خواهد آخرهفته کمی برای کمک کردن به او وقت کنار بگذارد، مرد می‌گوید، «آره خیلی خوبه اگه برسم ولی ما معمولاً آخرهفته‌ها برنامه داریم و منم کلی کار دارم که انجام بدم، نمیشه.» این رفتار نشان می‌دهد که نظرات زن برای مرد اهمیتی ندارد. یک رفتار مخرب دیگر شکایت متقابل است که وقتی طرفتان شکایتی از شما می‌کند شما با یک شکایت جواب او را بدهید. مثلاً وقتی زن می‌گوید «به اندازه‌ی کافی تو کارهای خونه کمکم نمی‌کنی» مرد جواب دهد، «تو خیلی وسواسی‌ای». خیلی مهم است که درست به حرف‌ طرفتان گوش دهید و واقعاً آن را مدنظر قرار دهید.
      ۷. رویکردتان را تغییر دهید.
      علاوه بر گوش دادن به حرف‌های همسرتان، باید دیدگاه او را مدنظر قرار دهید و سعی کنید بفهمید این دیدگاه از کجا ناشی می‌شود. آنهایی که می‌توانند از دیدگاه طرفشان به مسئله نگاه کنند معمولاً کمتر طی مشاجرات عصبانی می‌شوند.
      تحقیق دیگری نشان داده است که داشتن یک رویکرد واقع‌گرایانه و بی‌طرف هم می‌تواند مفید باشد. در یک تحقیق محققان از زوج‌های مختلف خواستند که به یکی از دعواهایشان از دید یک سوم‌شخصِ بی‌طرف نگاه کنند که می‌خواهد به راه‌حلی مفید برای هر دوی آنها برسد و آن را توصیف کنند. زوج‌هایی که سه مرتبه در سال در این امتحان نوشتاری بیست دقیقه‌ای شرکت می‌کردند، در طول سال رضایت بیشتری از زندگی زناشویی خود داشتند.
      ۸. همسرتان را تحقیر نکنید.
      ازمیان تمام حرف‌های منفی‌ای که می‌توانید در یک دعوا به زبان آورید، بدترین آن حرف‌های تحقیرآمیز است. گاتمن دریافته است که تحقیر کردن اولین نشانه‌ی طلاق است. حرف‌های اهانت‌آمیز و تحقیرکننده حرف‌هایی هستند که همسرتان را کوچک می‌کنند. طعنه زدن و برچسب زدن هم جزو آن محسوب می‌شود. همچنین شامل رفتارهای غیرکلامی مثل پوزخند زدن هم می‌شود.چنین رفتارهایی به‌شدت غیرمحترمانه است و به طرفتان نشان می‌دهد که از او متنفرید.
      تصور کنید که یکی از طرفین می‌گوید «کاش منو بیشتر بیرون می‌بردی» و طرف‌مقابل جواب می‌دهد «آره راست میگی حتماً باید بریم پولمون رو برای یه تکه غذا تو رستوران بریزیم دور تا معلوم بشه که بیرون می‌ریم» یا مثلاً وقتی یک‌طرف از خستگی روزش می‌گوید طرف مقابل جواب دهد، «آررره درک می‌کنم از صبح پا رو پا انداختن و زیر باد کولر تلفن حرف زدن خیلی خسته‌کننده‌س. من از صبح دارم جون می‌کنم و تو فقط رو کاناپه افتادی و عین بچه‌های پونزده ساله زُل زدی تو گوشیت.» چنین حرف‌های تحقیرآمیزی فضایی برای شروع یک بحث واقعی ایجاد نمی‌کند و مثل این می‌ماند که بخواهید عصبانیتتان را سر طرفتان خالی کنید، به جای اینکه سعی کنید مشکل را حل کنید.
      ۹. خودتان را با منفی‌گرایی پُر نکنید.
      سخت است که رفتار بد همسرتان را با رفتار بد پاسخ ندهید. ولی این کار فقط مشکلتان را حادتر می‌کند. گاتمن می‌گوید وقتی زوج‌ها درگیر اثرگذاری منفی متقابل می‌شوند، همدیگر را بیشتر و بیشتر اذیت می‌کنند و اختلاف همینطور ادامه پیدا می‌کند و منفی‌گرایی در هر دو نفر تشدید می‌شود. ولی از کجا باید بدانید که چقدر منفی‌گرایی خطرناک است؟ گاتمن عدد جادویی نسبت ۵ تا ۱ را پیدا کرده است: احتمال طلاق و جدایی زوج‌هایی که نسبت پنج رفتار مثبت (مثلاً تلاش برای داشتن حس شوخ‌طبعی، صمیمیت، همکاری) به‌ازای هر یک رفتار منفی را داشته‌اند، بسیار کمتر بوده است.
      ۱۰. بدانید کِی وقت توقف است.
      اگر می‌بینید دچار منفی‌گرایی شده‌اید و نه شما و نه همسرتان هیچکدام از نکات بالا را در بحث کردن رعایت نمی‌کنید، در بحث و دعوایتان وقفه بیندازید. حتی یک وقفه‌ی کوتاه که طی آن بتوانید چند نفس عمیق بکشید می‌تواند برای آرام کردنتان کافی باشد.
      تحقیقات نشان می‌دهد که هم انتخاب رویکرد و هم کنترل عصبانیت در مدیریت اختلافات موثر است. به زبان آوردن شکایت‌ها و مشکلات می‌تواند برای رابطه‌تان سازنده باشد ولی اختلافات باید با مهارت مدیریت شوند زیرا درغیراینصورت همه چیز بین‌تان بدتر خواهد شد.
      منبع: مردمان
      منبع مقاله : psychologytoday.com
       مترجم : زینب آرمند
    • مهمان مهمان
      توسط مهمان مهمان
      با سلام،
      اینجانب 2 سال است که طلاق گرفته ام اما میترسم به ازدواج مجدد فکر یا اعتماد کنم.
      لطفا راهنمایی فرمایید.
      با تشکر
    • توسط sajjad
      همیشه/ هرگز
      من بسیار متعجب می‌شوم هنگام صحبت ناگهان همسرم به من می‌گویید: «تو هرگز به من گوش نمی‌دهی.» آیا احساس می‌کنید با شنیدن این حرف همسرتان بیشتر به شما توجه می‌کند؟ اما شاید شما بگویید: «تو به‌اندازه کافی و با دقت به من گوش نمی‌دهی.»
      شاید این جمله شما درست به نظر برسد و نشان می‌دهد که شما تمایل به تغییر وضعیت کنونی دارید. در استفاده از کلمات نظیر «هرگز» و «همیشه» دقت کنید. اگر کسی به شما بگوید «تو همیشه دیر می‌رسی» چه احساسی پیدا می‌کنید.
      استفاده از این کلمات به‌نوعی ناعادلانه است و حالات تدافعی در فرد ایجاد می‌شود. وقتی فردی در حالت دفاعی می‌رود نباید از او انتظار همدلی و همکاری داشت.
      به چه چیزی فکر می‌کنی؟
      شما با پرسیدن این سؤال قصد دارید از نیت همسرتان آگاه شوید و بدانید در پشت اعمال و رفتارش چه چیزی نهفته است؛ اما با پرسیدن این سؤال شما نمی‌توانید از قصد و نیت همسرتان آگاه شوید و مطمئناً بارها و بارها این راه را امتحان کرده و متوجه شده‌اید که به نتیجه‌ای نمی‌رسید.
      چگونه به‌وسیله جملاتی که بار سرزنشی به همراه خود دارند انتظار دارید؟ این جملات در زندگی شما تغییری را به وجود نمی‌آوردند.
      من این کار را انجام می‌دهم حتی اگر تو…
      هر رابطه زناشویی مانند خیابانی دوطرفه است.
      واژه‌های نظیر «اعتماد متقابل» و «درک متقابل» می‌تواند به این معنا باشد که من برای توکاری را انجام می‌دهم و از شما نیز انتظار دارم در مقابلم این کار را انجام بدهید.
      با این‌حال روابط ناسالمی وجود دارند که در مقابل خواسته‌ها و تمایلات طرف مقابل حالتی بی‌تفاوت دارند.
      این درحالی‌که توجه به خواسته همسرتان در روابط زناشویی می‌تواند به‌راحتی انجام شود این‌گونه که در انجام امور مختلف به‌جای تأکید بر «من» از «من و تو» استفاده کنید و به نظرات همسرتان احترام بگذارید.
      پاسخ کوتاه دادن
      در هنگام صحبت کردن با همسرتان لطفاً از کلمات نظیر اوهوم و … استفاده نکنید.
      شاید احساس کنید پاسخ‌های تک سیلابی کوتاه هستند و بسیار خوب اما به یاد داشته باشید که این‌گونه همسرتان هم مدام از این کلمات استفاده می‌کند و این‌گونه ارتباطات کلماتی بین شما دو نفر کمتر و کمتر خواهد شد.
      برای نشان دادن علاقه به همسرتان از تلویزیون فاصله گرفته و سعی کنید با هم صحبت کنید و ارتباطتان را حفظ کنید.
      سکوت، جهل و سخنان کوتاه نشانه این است شما به اینجا تعلق ندارید و در کنار همسرتان فقط حضور فیزیکی دارید.
      با انجام این کارها شما صدمات عمیقی به رابطه و همسرتان می‌زنید. برای بهبودی رابطه‌تان به روی رابطه و خانواده‌تان تمرکز کرده و وقت‌تان را با آن‌ها صرف کنید.
      «به زن و یا شوهرتان این حرف‌ها را نزنید.» البته بدون در نظر گرفتن جنسیت، برای هر شخصی جملاتی وجود دارد که علاقه‌ای به شنیدن آن‌ها ندارد. حال امکان دارد آن فرد زن، مرد و یا یک کودک باشد.
      سلامت نیوز: دکتر پروانه صفایی مقدم
       
    • توسط sajjad
      گر مجبور به انتخاب بین مرگ و زندگی چند نفر شوید؛ چه می‌کنید؟ آیا حاضر به کشتن افرادی برای نجات زندگی دیگر انسان‌ها هستید؟ در این مطلب با یکی از چالش برانگیز ترین آزمایش‌های روانشناسی تاریخ آشنا شوید!

      تصور کنید در کنار ریل یک قطار ایستاده اید. در کمی دورتر پنج کارگر را مشاهده می‌کنید که در حال کار روی ریل قطار هستند و نمی‌توانند صدای آمدن قطار را بشنوند و حتی اگر قادر به تشخیص آمدن قطار شوند؛ نمی‌توانند در زمان مناسب از جلوی آن کنار روند. شما نیز قادر به هشدار دادن به آن‌ها نیستید.
      از آن جا که این فاجعه باعث مرگ آن پنج نفر می‌شود، شما اقدام به راهی برای نجاتشان می‌کنید و یک اهرم متصل به ریل، توجهتان را جلب می‌کند. اگر این اهرم را بکشید، مسیر حرکت قطار به ریل دوم تغییر می‌کند و شما از برخورد قطار به پنج کارگر جلوگیری خواهید کرد. اما در پایین ریل دوم، یک کارگر تنها ایستاده است که نمی‌داند همکاران خود در چه حالی هستند.
      بنابراین، آیا شما اهرم را می‌کشید تا جان یک نفر گرفته شود اما پنج نفر نجات پیدا کنند؟
      این مسئله که به عنوان تنگنا یا دوراهی تراموای برقی شناخته می‌شود، برای اولین بار توسط فیلیپا فوت در سال ۱۹۶۷ مطرح و توسط جدیت جاروس تامسون در سال ۱۹۸۵ باز طراحی شد.
      این مسئله به ما اجازه می‌دهد تا به نتایج عمل خود فکر کنیم و در نظر بگیریم که آیا ارزش اخلاقی آن تنها با نتیجه آن تعیین می شود یا خیر. دو راهی تراموای برقی می‌تواند وسیله‌ای بسیار انعطاف پذیر برای کاوش شهود اخلاقی ما و دیگر سناریو‌ها مانند جنگ، شکنجه، سقط جنین و کشتن از سر ترحم باشد.

      حال این مسئله را به شکل دیگری در نظر بگیرید؛ نصور کنید که روی یک پل عابر پیاده بالای تراموا ایستاده‌اید. شما می‌توانید پنج کارگر را در فاصله‌ای دورتر روی ریل ببینید، اما هیچ اهرمی برای تغییر مسیر تراموا وجود ندارد.
      با این حال، مرد بزرگی در کنار شما روی پل ایستاده است و شما مطمئن هسنید که با انداختن او روی ریل قادر به متوقف ساختن تراموا هستید.
      بنابراین، شما این مرد چاق را روی ریل تراموا برای نجات آن پنج نفر هل خواهید داد؟
      نتیجه این دو سناریو یکسان است: یک نفر می‌میرد، پنج نفر دیگر زندگی خواهند گرد. نکته جالب اینجاست که اکثر مردم در سناریو اول ترجیح می‌دهند اهرم را کشیده تا پنج نفر را نجات دهند؛ اما در سناریو دوم افراد کمی هل دادن مرد چاق را تایید می‌کنند.
      برخی از فیلسوف‌ها و دیگران راهی بسیار ترسناک را معرفی می‌کنند. آن‌ها حتی به اهرم دست نمی‌زنند.
      این مسئله را به شکل دیگری نیز می‌توان بیان کرد: تصور کنید که یک دکتر هستید و پنج بیمار دارید که برای ادامه زندگی نیاز به پیوند اعضا دارند. دو نفر از آن‌ها نیاز به یک ریه، دو نفر دیگر نیاز به یک کلیه و پنجمین نفر نیاز به قلب دارد.
      از طرفی دیگر شما یک بیمار دارید که دارد دوره نقاهت خود را پشت سر می‌گذارد و یک پایش شکیته است اما دیگر اعضای بدن او به خوبی کار می‌کنند. شما حاضر هستید که این بیمار را بکشید تا اعضای بدن او را بین آن پنج نفر تقسیم کنید و باعث نجات آن‌ها شوید؟
      این مسئله‌هم مانند سناریو اول می‌باشد؛ اما اکثر مردم کشتن بیمار سالم را رد می‌کنند.
      اگر‌در همه‌ی حالات فوق نتیجه یکسان است؛ چرا اکثر مردم تنها می‌خواهند اهرم را بکشند، اما مرد چاق را از روی پل هل ندهند یا بیمار سالم را نکشند؟ آیا به این معنی است که مسائل اخلاقی همیشه قابل اعتماد و منطقی نیست؟ ما تصمیماتی را با آن که می‌دانیم تبعاتی منفی دارد را اجرا می‌کنیم و تنها با تغییر صورت مسئله و همان نتایج از اجرای آن خودداری می‌کنیم. شاید عوامل دیگری در تصمیم گیری ما نقش داشته باشد.
      در سناریو اول، کشیدن اهرم  که باعث کشته شدن یک نفر و نجات پنج نفر می‌شود به صورت مستقیم اعمال نمی‌شود. اما در سناریو دوم شما با هل دادن مرد چاق به صورت مستقیم مرتکب قتل عمدی می‌شوید و به معنای واقعی فعل کشتن را انجام می‌دهید.
      قانون اصل دو نتیجه (double effect) بیان می‌کند اگر یک کار منفی برای دستیابی به کاری مثبت به صورت غیر مستقیم (در اینجا کشیدن اهرم) انجام شود قابل انجام است اما اگر به صورت  مستقیم انجام شود (ما ند هل دادن مرد چاق) جایز نیست. با این حال اکثر فیلسوف‌ها این قانون را نمی‌پذیرند و آن‌ را توجیه مناسبی برای مسئله تراموا‌ی برقی به شمار نمی‌آورند.
      اگر این موضوع را در نظر بگیریم که همه حقوقی برابر دارند پس شاید بتوان گفت کشتن یک نفر به قصد نجات پنج نفر می‌تواند منطقی به نظر برسد. اما آیا میزان ارزش یک فرد به میزان حقوق اوست؟

      اگر شما با چنین مسئله‌ای مواجه می‌شدید چه می‌کردید؟
      منبع: xti
    • توسط sajjad
      برای اینکه رابطه‌ تان پابرجا بماند، به چیزی بیشتر از عشق نیاز دارید.
      بااینکه عشق پایه و اساس هر رابطه‌ی عاشقانه است ولی کافی نیست. برای داشتن رابطه‌ای سالم، هر دو طرف باید بخواهند که برای آن تلاش کنند. اینجا ۱۸ راه برای استحکام رابطه به شما پیشنهاد می‌کنیم.
      ۱. پذیرش و قدردانی را تمرین کنید. دو رمز عشق درست، پذیرش و قدردانی است. در یک رابطه‌ی درست باید حضور آگاهانه ولی غیرکنترل داشته باشید، درست مثل حضورتان در کنار بقیه‌ی چیزها در طبیعت. همانطور که امکان ندارد به یک درخت سرو نمی‌گوییم که باید سعی کند شبیه درخت نارون باشد. به طبیعت بدون هیچ قضاوتی نگاه می‌کنیم، آن را همانطور که هست پذیرفته‌ایم و قدردانش هستیم.
      ۲. درک کنید که همه‌ی رابطه‌ها بالا و پایین‌های خودشان را دارند. درست مثل اینکه نمی توانید انتظار داشته باشید که همیشه حالتان خوب باشد و خوشحال باشید، نمی‌توانید از رابطه‌تان هم توقع داشته باشید که همیشه اوضاعش روبه‌راه باشد. وقتی با کسی وارد یک رابطه‌ی متعهد می‌شوید، باید بدانید که مسیر روبه‌رویتان پر از پستی و بلندی است و باید خودتان را برای آن آماده کنید.
      ۳. از کلمه‌ی «ما» استفاده کنید. محققان دریافته‌اند زوج‌هایی که در زمان صحبت کردن از کلمه‌ی «ما» استفاده می‌کنند، نسبت به آنهایی که از کلمه‌ی «من» استفاده می‌کنند، شادتر، آرام‌تر و به طور کلی از رابطه‌شان راضی‌ترند.  کلمه‌ی «ما» بازی را عوض می‌کند. حس صمیمیت را در مغز بیشتر کرده و به جای داشتن ذهنیت «من و تو» شما را وارد ذهنیت مبتنی بر همکاری می‌کند. این ذهنیت همکاری باعث می‌شود در نظر همسرمان دوست‌داشتنی‌تر و سخاوتمند‌تر به نظر برسیم.
      ۴. برنامه‌ی سه روزه‌ی قدرشناسی را دنبال کنید. داشتن رویکرد قدرشناسی جانی دوباره به زندگی عشقی شما خواهد داد. تحقیقات نشان داده‌اند که با ابراز قدرشناسی، زوج‌ها حس می‌کنند برای همسرشان دوست‌داشتنی‌ترند و احساس آرامش، نشاط و غرور بیشتری می‌کنند. همچنین همسرانشان را افرادی باملاحظه، بامحبت و علاقه‌مندتر می‌بینند و از کیفیت کلی رابطه‌شان احساس رضایت بیشتری می‌کنند. برای اینکه قدرشناسی بیشتری وارد زندگی‌تان کنید، می‌توانید از این برنامه‌ی سه روزه استفاده کنید:
      روز اول: سه خصوصیت دلپذیر در همسرتان پیدا کنید و سعی کنید کل روز روی آن سه خصوصیت تمرکز کنید.
      روز دوم: سه موضوع ناراحت‌کننده درمورد همسرتان پیدا کنید و سعی کنید او را بخاطر این چیزها ببخشید.
      روز سوم: کل روز سعی کنید درمورد همسرتان فقط کلمات محبت‌آمیز به زبان آورید.
      به این سه روز به چشم یک برنامه‌ی پاکسازی نگاه کنید که به شما این امکان را می‌دهد احساساتی که باعث خراب شدن رابطه‌تان می‌شود را بیرون بریزید.
      ۵. نسبت ۳ به ۱ را رعایت کنید. در طول روز انواع و اقسام تجربه‌های مثبت و منفی را از سر می‌گذرانیم. درمورد روابطمان هم همینطور است. خیلی‌ها تصور می‌کنند همین که میزان این تجربیات مثبت نسبت به منفی‌ها سنگینی کند همه چیز روبه‌راه است. ولی اینطور نیست. نسبت مثبت‌ها به منفی‌هاست که اهمیت دارد.
      تحقیقات نشان می‌دهد که نسبت جادویی در یک رابطه‌ی فوق‌العاده ۳ به ۱ است. یعنی باید میزان تجربیات مثبتتان نسبت به منفی‌ها سه برابر باشد تا بگوییم که رابطه‌تان یک رابطه‌ی سالم است.
      ۶. تازگی رابطه را حفظ کنید. یکی از جنبه‌های مثبت روابط طولانی‌مدت این است که شناخت خوبی نسبت به هم پیدا می‌کنید. جنبه‌ی منفی آن این است که تازگی رابطه ممکن است از بین برود و انسان‌ها عاشق تازگی هستند. ولی زنده نگه داشتن این تازگی در رابطه راه دارد: سعی کنید همیشه فعالیت‌های جدیدی را در کنار هم تجربه کنید. این باعث ایجاد هیجان و عدم‌قطعیت در رابطه می‌شود، حتا اگر طرفتان را مثل کف دست بشناسید.
      ۷. بازیگوشی را در رابطه حفظ کنید. همه‌ی ما صرفنظر از سن عاشق بازی کردنیم. پس این کار را بکنید: با هم تفریح کنید، با هم مسخره‌بازی درآورید، و وقتی کنار هم هستید همه چیز را فراموش کنید. علاوه بر اینها دفعه‌ی بعد که چیزی گفت که ناراحتتان کرد، به جای اینکه حالت دفاعی بگیرید و بدخلقی کنید، سعی کنید جوابش را با یک جوک بدهید.
      ۸. به طرفتان فضا دهید. آرتور شوپنهاور فیلسوف معروف از جوجه‌تیغی برای توضیح یک دوراهی که اغلب در روابط انسانی پیش می‌آید استفاده کرده است. دو جوجه‌تیغی برای اینکه گرم بمانند به همدیگر نزدیک‌تر می‌شوند. ولی اگر خیلی به هم نزدیک شوند با تیغ‌هایشان همدیگر را زخمی می‌کنند. در روابط انسانی هم همینطور است: ما خواستار نزدیکی هستیم ولی از طرف دیگر فضا هم می‌خواهیم. رمز موفقیت این است که آن نقطه‌ی درست را برای ایستادن در رابطه پیدا کنیم که هم گرمای رابطه را احساس کنیم و هم به همدیگر اجازه بدهیم فضای کافی برای خود داشته باشیم.
      ۹. هر روز به همدیگر محبت فیزیکی نشان دهید. مطالعات نشان داده است که محبت فیزیکی فواید بسیار زیادی دارد. باعث ترشح هورمون‌هایی در بدن می‌شود که به ما حس خوب می‌دهند، فشارخون را پایین می‌آورد، به بیرون ریختن استرس کمک می‌کند، روحیه را بهتر می‌کند و رضایت در طرف را از رابطه بالا می‌برد. نشان دادن محبت فیزیکی می‌تواند به سادگی بوسیدن، گرفتن دست‌های همدیگر، در آغوش گرفتن، نوازش کردن و … باشد.
      ۱۰. از رویکرد ع‌ع‌ع استفاده کنید. وقتی همسرتان از دست شما ناراحت است، باید از رویکرد ع‌ع‌ع استفاده کنید. یعنی عذرخواهی، عشق‌ورزی و عهد به جبران. این یعنی:
      – به همسرتان بگویید که متاسفید که باعث رنجش و ناامیدی‌اش شده‌اید.
      – برای ابراز عشقتان رفتاری محبت‌آمیز از خود نشان دهید، مثلاً بوسیدن و بغل کردن.
      – قول دهید که برای جبران رفتار اشتباهتان اقدام می‌کنید.
      ۱۱. روی نقاط مثبت تمرکز کنید. نتیجه‌ی مطالعات نشان می‌دهد که زوج‌های برای خوشحال‌تر بودن به جای تمرکز کردن روی مشکلاتشان، باید روی نقاط مثبت رابطه‌ی خود تمرکز کنند. علاوه بر این، اگر لازم است که از جنبه منفی به رابطه‌تان نگاه کنید، سعی کنید این کار را به صورتی مثبت انجام دهید. مثلاً اگر طرفتان شلخته است، می‌توانید به او بگویید، «اگه بیام خونه و ببینم که خونه مرتبه نمیدونی چقدر خوشحال میشم. وقتی خونه نامرتبه استرس می‌گیرم. به نظرت چکار می‌تونیم براش بکنیم؟»
      ۱۲. آداب و مراسم دونفره داشته باشید. می‌توانید با طراحی یک مراسم دو‌نفره‌ی مخصوص هم رابطه‌تان را مستحکم‌تر کنید. مثلاً هر پنجشنبه شب را می‌توانید با هم بیرون قرار بگذارید، مثل روزهای اول آشنایی. یا اینکه هر روز صبح قهوه‌تان را با هم بخورید یا هر شب قبل از خواب ده دقیقه با هم حرف بزنید.
      ۱۳. حرف‌هایتان را ویراستاری کنید. زوج‌هایی که از به زبان آوردن هر فکری که وارد ذهنشان می‌شود در مواقع بحث و مشاجره خودداری می‌کنند، شادترین زوج‌ها هستند.
      ۱۴. حمایت‌گر باشید. راه‌های زیادی برای حمایت از همسرتان وجود دارد که در زیر به چند نمونه از آن اشاره می‌کنیم:
      – حمایت عاطفی کنید: وقتی ناراحت است و نیاز به حرف زدن دارد، به حرف‌هایش گوش دهید.
      – تحسینش کنید.
      – اطلاعاتی که لازم دارد را در اختیارش بگذارید.
      – وقتی نیاز به کمک دارد، کمکش کنید. مثلاً وقتی باید برای اضافه‌کاری زمان بیشتر در محل‌کار بماند، در کارهای خانه کمکش کنید.
      ۱۵. به خودتان اجازه دهید که آسیب‌پذیر باشید. شجاعت آسیب‌پذیر بودن  روش ما را برای زندگی، عشق‌ورزی، بچه‌داری و رهبری تغییر می‌دهد. آسیب‌پذیری کلید صمیمیت عاطفی است. آسیب‌پذیری یعنی درمورد احساستان، ترس‌هایتان و نیازهایتان صادق یاشید. یعنی به خودتان اجازه دهید که توسط همسرتان واقعاً دیده شوید.
      ۱۶. «دوستت دارم» را با عمل نشان دهید. با کارهای کوچک و پیش‌پاافتاده به همسرتان نشان دهید که دوستش دارید. در زیر به چند نمونه از این رفتارهای محبت‌آمیز اشاره می‌کنیم:
      – صبح یک روز سرد زودتر بیدار شوید و ماشینش را از قبل روشن کنید تا گرم شود.
      – وقتی از سر کار به خانه می‌آیید از رستوران محبوبش غذا بگیرید.
      – پانزده دقیقه قبل از او از خواب بیدار شوید تا وقتی وارد آشپزخانه می‌شود صبحانه آماده باشد.
      – وقتی برای خرید بیرون می‌روید برای او یک هدیه سورپرایز بخرید.
      ۱۷. عادلانه بجنگید. اختلاف‌نظرها نیست که روابط را خراب می‌کند، روش برخورد با این اختلاف‌نظرهاست که باعث ویرانی رابطه‌ها می‌شود. مشاجره و اختلاف‌نظر همیشه پیش می‌آید. سوال اینحاست که آیا با رویکرد حل مشکل وارد آن می‌شوید یا با رویکرد تسلط یافتن و زورگویی؟ اگر این کار را بکنید مطمئن باشید که هیچوقت برنده نخواهید بود. اگر رابطه‌تان را به یک رقابت تبدیل کنید، یعنی اگر قرار باشد شما برنده شوید طرفتان باید بازنده باشد. رابطه رقابت نیست، مشارکت است.
      در زیر به چند مورد از نکات مربوط به جنگ عادلانه اشاره می‌کنیم:
      – بدانید که می‌خواهید به چه چیزی برسید.
      – دور موضوع بحثتان مرز بکشید تا هر مورد منفی‌ای که در رابطه‌تان اتفاق افتاده را وسط بحث نکشانید.
      – از ترور شخصیتی کردن طرفتان خودداری کنید.
      – گوش دادن فعال را تمرین کنید. سعی کنید حرف‌های طرفتان را در ذهنتان تکرار کنیدتا مطمئن شوید که حرف‌هایش را خوب فهمیده‌اید و اگر چیزی برایتان گنگ بود حتماً از او سوال کنید.
      – محدوده‌ی زمانی تعیین کنید.
      – علاقه‌مند به مصالحه باشید.
      – درمورد روش حل مشکل به توافق برسید.
      ۱۸. هدف‌ مشترک داشته باشید. یک تیم دونفره باشید. با هم هدف‌گذاری کنید، هدف‌هایی که برای هر دوی شما مهم باشد، و برای رسیدن به این اهداف در کنار هم تلاش کنید. هدف‌گذاری مشترک فواید زیر را برایتان خواهد داشت:
      – مطمئن می‌شوید که هر دو در یک جهت در حال حرکت هستید.
      – پیروزی شما پیروزی او خواهد بود.
      – می‌توانید بعد از هر پیروزی با هم جشن بگیرید.
      مطالعات نشان داده‌اند که یکی از مهم‌ترین مولفه‌های خوشبختی تلاش برای رسیدن اهداف معنادار است. یکی از مهم‌ترین مولفه‌های یک رابطه‌ی شاد هم داشتن اهداف مشترک و تلاش برای رسیدن به آنهاست.
      حرف آخر…
      روابط قوی و مستحکم اتفاقی نیستند. برای داشتن رابطه‌ای سالم و شکوفا باید تلاش کرد. با استفاده از ۱۸ راهکاری که در بالا به آن اشاره کردیم، شروع به تقویت رابطه‌تان کنید. یادتان باشد که داشتن یک رابطه‌ی سالم بخش مهمی از یک زندگی‌ِ شاد و سالم است.
      منبع: مردمان
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×